کاج

درختی که سبز ماند












و بدینگونه رفت او که از اهالی امروز نبود، ابوذری بود و مجاهد و مجاهد پرور - خدایت نگهدارت باشد که سمبل عبد صالح خدا بودی و رستگار شدی ای حامی مظلومان و منادی اعتراض

اوکه بود

سید جلال الدین طاهری
 در سال ۱۳۰۵ هجری شمسی در اصفهان متولد شد، پدر بزرگش مرحوم آیت‌الله میرسید
عبدالحسین موسوی از علمای بزرگ منطقه‌ی حسین‌آباد اصفهان بود، او به خاطر مراوده با
مرحوم داعی الاسلام از علمای هندوستان به زبانهای انگلیسی و فرانسه تسلط پیدا کرده
بود، به اتفاق هم دارالتبلیغی در محلة جلفای اصفهان تاسیس کردند که روی تبلیغات
اسلامی کار می شد و نام آنجا را «سقّاخانه» گذاشته بودند.

فرزند
میرعبدالحسین موسوی، پدر آقای طاهری میرزا آقا نام داشت و چون این واژه‌ها و اسامی
در شناسنامه‌ها آورده نمی‌شد، بدین جهت نام عبدالخالق طاهری را برای خود انتخاب
کرد، او مدتی در حوزه‌ی علمیّه اصفهان درس خواند و عمامه بر سر نهاد و به تبلیغ
پرداخت و در دوران مبارزه پهلوی با آخوندها و با لباس روحانیّت، از لباس به درآمد و
با توجه به اطلاعات وسیع علمی، آگاهی و تسلط به رشته‌ی ریاضیات و زبان فرانسه، وارد
خدمت فرهنگ (آموزش و پرورش) شد و به تدریس پرداخت، وی این علوم را از پدر فرا گرفته
بود، او جزو مؤسسین «مدرسه‌ی گلبهار» اصفهان و مدتی در «مدرسه‌ی کشاورزان» مدیر
بود، وی فردی متدیّن، عالم و آگاه محسوب می شد و در منزل به تدریس قرآن و احکام
برای جوانان می پرداخت و شاگردان بسیاری را در این رابطه تربیت کرد.

پسر
عبدالخالق، سیدجلال الدین، پس از گذراندن دوره‌ی ابتدائی در دبستان حسین‌آباد که آن
زمان در حاشیه شهر اصفهان قرار داشت، برای تحصیل در دوره‌ی متوسطه، در دبیرستان
سعدی اصفهان ثبت نام کرد و شاگرد اول دبیرستان شد.

دبیرستان سعدی، آن زمان
در کنار میدان نقش جهان (امام) در خیابان سعدی قرار داشت و تا هنگام بسته شدن، در
زمان شاه، از شاخص ترین دبیرستانهای اصفهان بود، آقای طاهری همچنین در دبیرستان
سعدی، مدتی با شهید بهشتی همکلاس بود.

سیدجلال الدین در سال ۱۳۲۳ دیپلم علمی
دبیرستان را گرفت که شامل رشته‌های: ادبی، ریاضی و تجربی با هم می شد، مدتی در
مدرسه فرانسویها به آموختن زبان فرانسه پرداخت و بعد از آن به توصیه پدر و جدّش و
تشویقهای مرحوم آیت‌الله حاج سید حبیب الله روضاتی و حاج محمد طاهری، عمویش، به
حوزه علمیّه اصفهان وارد شد.

آیت‌الله روضاتی از علمای بزرگ اصفهان و ساکن
محلة چهارسوق (خیابان آیت‌الله کاشانی و آیت‌الله طالقانی) و امام جماعت «مسجد
خیابان»، در خیابان طالقانی (شاه) بود، او شبهای جمعه برای خواندن دعای کمیل و منبر
به مسجد اعظم حسین‌آباد دعوت می شد، وی با میرسید عبدالحسین موسوی که روزها و شبهای
دیگر در آن مسجد اقامة جماعت و منبر داشت، همکاری می‌کرد و با هم تفاهم کامل
داشتند.

آیت‌الله روضاتی وقتی صداقت و خلوص و استعداد سید جلال الدین را
مشاهده کرد او را تشویق به رفتن به حوزه علمیه و پرداختن به علوم دینی نمود، وعده
دادن دختر خود را به او داد، که بعدها این وصلت در سال ۱۳۲۵ انجام و در سال ۱۳۲۶ در
دفاتر اسناد ثبت گردید.

دختر دیگر مرحوم آیت‌الله روضاتی، همسر مرحوم
آیت‌الله حاج سیدمحمد علی صادقی، امام جماعت مسجد شفیعی دروازة تهران شد، آیت‌الله
صادقی در سال ۱۳۰۹ متولد شده بود و در سال ۱۳۷۵ از دنیا رحلت کرد و از درس
خوانده‌های نجف و از شاگردان مبرّز آیت الله العظمی حاج سید علی علامه فانی بود،
آیت‌الله صادقی نیز از علمای انقلابی اصفهان و مسجدش پایگاه انقلابیّون بود، آن
مرحوم در کنار گلستان شهدای اصفهان مدفون است، خدایش غریق رحمت
بفرماید.

آقای سید جلال الدین طاهری در حوزه‌ی علمیّه اصفهان مقدمات دروس را
آغاز کرد، ابتدا از حضور آیت‌الله حاج سید محمد جواد موسوی غروی، ادبیات را به نحو
احسن آموخت و مایه‌های روشن بینی و شرح صدر و عقل گرائی را از آن استاد فرزانه فرا
گرفت.

در سال ۱۳۲۵ بود که راهی حوزة علمیه قم شد و با کوشش و جدیّت کامل از
محضر آیات عظام: حجت کوه کمره ای، حاج سید محمد تقی خوانساری، حاج آقا حسین
بروجردی، محقق داماد و روح الله موسوی خمینی، کمال استفاده را داشت.

جناب
ایشان در درس خارج اصول و فقه مرحوم محقق داماد که از مشکلترین درسهای آن زمان تلقی
می شد و افراد خاصی در آن حلقه شرکت می‌کردند، حضور می یافت و تقریرات آن استاد
بزرگوار را به نحو احسن یادداشت کرده و پس از انقلاب در دهه هفتاد و هشتاد آنها را
چاپ و منتشر کرد، به گواهی همه همدرسهایش، آقای طاهری از بهترین طلبه‌های دروس آن
استاد مبرّز بود، به طوری که بسیاری از طلاب اشکالات دروس استاد را از ایشان می
پرسیدند.

هم مباحثه ای های ایشان در قم، بیشتر آقایان آیات: دکتر بهشتی،
امام موسی صدر، موسی شبیری زنجانی، جوادی آملی، احمدی میانجی، آذری قمی، موسوی
اردبیلی، مکارم شیرازی و... بودند.

آقای طاهری در سال ۱۳۴۳ پس از دستگیری و
تبعید آیت‌الله خمینی به اصفهان بازگشت و به تدریس و تبلیغ پرداخت و در منابر و
مجالس در اصفهان و دیگر شهرها به طرفداری از نهضت روحانیت و مبارزات امام خمینی داد
سخن می داد، هر کجا می رفت، با استقبال مردم روبرو می شد، وی در مسجد اعظم
حسین‌آباد اقامه جماعت و منبر داشت.

حکومت وقت وی را تحمل نمی‌کردند و هر
چند صباحی او را به ساواک احضار و بازجوئیهائی می نمودند و مورد آزارش قرار
می‌دادند

اولین اعلامیه ای که با دیگر روحانیّون اصفهان امضاء کرد، اعتراض
به کشتار ۱۵ خرداد سال ۴۲ در تهران و قم و دیگر شهرها بود و باز در تیرماه ۴۲
اعلامیه دیگری در حمایت از آقای خمینی امضاء کرد.

آیت‌الله طاهری در مسجد
اعظم حسین‌آباد و در مسجد نوی بازار اصفهان، جلسات بحث و تفسیر برقرار کرد و برای
آگاهی مردم گامهای مثبتی برداشت و جوانان بسیاری به ایشان گرایش پیدا کردند و با
قاطعیت می توان گفت: معظم له یکی از استوانه‌های انقلاب در اصفهان
شد.

شاگردان آیت الله طاهری

از جمله کسانی که با استعداد ذاتی از
درسهای تفسیر آیت‌الله طاهری استفاده می‌کردند و توسط ایشان به حوزه علمیه آورده
شدند، آقایان: حاج شیخ عباسعلی روحانی و آقای حاج شیخ عبدالله نوری بودند که به
کسوت روحانیّت درآمدند و از چهره‌های فعال در جریان پیروزی انقلاب اسلامی به حساب
آمدند، مخصوصا آقای نوری که قبل از پیروزی انقلاب نقش فعالی در تکوین برنامه‌های
انقلاب داشت و تحصّن در منزل آیت‌الله خادمی در سال ۱۳۵۷ و تهییج مردم اصفهان در
طرفداری از آیت‌الله طاهری و به صحنه کشاندن آنها، از اقدامات و تلاشهای ایشان هم
بود.

آیت‌الله طاهری بعد از جریان تبعید امام تا پیروزی انقلاب اسلامی،
نهایت فعالیّت را برای جذب جوانها و نیروهای روشنگر به اسلام و کشاندن آنها به مسجد
اعظم حسین‌آباد داشت و چه بسیاری از مردم را که مقلّد امام نمود و آنان را به صحنه
مبارزه کشانید، حتی در میان ارتشی ها و نظامیانی که در محلة حسین‌آباد و خیابان
وحید و خیابان حکیم نظامی اصفهان ساکن بودند، نفوذ پیدا کرد و اعلامیه‌ها و نوارهای
حضرت امام را به آنان می‌داد، آنها در خانه‌ها جمع می شدند و نوارهای حضرت امام را
می شنیدند.

رساله‌های حضرت امام را توزیع می‌کرد و با پول خود دستگاه تکثیر
تهیه کرده و اعلامیه‌ها را تکثیر می نمود و توسط دانشجویان و برخی ارتشی‌ها
اعلامیه‌ها را پخش می‌کرد، منبرهای ایشان چه در اصفهان و چه در جاهای دیگر بسیار
آگاه کنند و رسوا کنندة ظالمان بود.

نمازجمعه آیت الله
طاهری

نمازجمعه‌ای در مسجد جمعة اصفهان توسط امام جمعة منصوب حکومت:
آیت‌الله حاج سید میرمحمد مهدی سلطان العلمائی برگزار می شد و در مسجد گورتان توسط
آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب، به سبک سنتی نمازجمعه‌ی دیگری، اقامه می‌شد و حضرت
ایشان خطبه‌ها را به زبان عربی ایراد می فرمودند.

یک نمازجمعة سیاسی و
مبارزاتی مهم در ایران، نمازجمعه‌ی مسجد اعظم حسین‌آباد به امامت حضرت آیت‌الله
طاهری بود، نیروهای مجاهد و مبارز ضدرژیم در آن نماز حاضر و متشکل می شدند، در مسیر
سازندگی و به میدان کشیدن و منسجم نمودن مبارزان نقش عمده ای را ایفاء می‌کرد،
مطالب مطرح شده در خطبه‌های این نمازجمعه در مجلس شورای ملی، در وزارت خارجه و در
نهادهای امنیتی و انتظامی مورد بحث و دقت قرار می گرفت، مثل اعتراض به دفن
زباله‌های اتمی سوئیس در کویر ایران و...

آیت‌الله طاهری در سخنرانیها از
مطالب منتخب دکتر علی شریعتی نیز بهره گیری می‌کردند و حتی در خطبه‌های نمازجمعه
مطالبی را از مرحوم دکتر علی شریعتی می‌آوردند و بدینوسیله جوانان بسیاری را به
نمازجمعه و جلسات خود جذب می‌نمودند، با وجود آن جوانان و تربیت اسلامی آنها و
حمایت آیت‌الله طاهری، خورشید انقلاب در اصفهان، از مسجد اعظم حسین‌آباد و خطبه‌های
آیت‌الله طاهری طلوع کرد.

این نمازجمعه و این پایگاه موفّق انقلاب، به سختی
راه خود را تا پیروزی انقلاب ادامه داد، در این نمازجمعه از امام خمینی و از دکتر
علی شریعتی نام برده می شد، زیرا در آن زمان و قبل از پیروزی، این دو تن سمبل
انقلاب، در میان جوانها و مردم بودند، گر چه پس از پیروزی افراد از راه رسیده و
فرصت طلبان، برای مبارزه و مخالفت با انقلاب، ابتدا با زنده یاد دکتر شریعتی مخالفت
و ضدیت را آغاز کردند و بعد به تضعیف دیگر یاران امام، از جمله آیت‌الله طاهری
پرداختند، در آن زمان آنها از قدرت امام و حمایت مردم از ایشان، می ترسیدند و الا
همان افراد با حضرت امام نیز از در مخالفت وارد می شدند.

مسجد اعظم
حسین‌آباد در سایه حمایتی آیت‌الله طاهری، گویندگان انقلابی و جوانان پرشور حوزه و
دانشگاه را جذب کرده بود که امکان شنیدن سخنرانی و یا ورود به مکانها و مساجد دیگر
و همکاری با روحانیّون دیگر را نداشتند.

در اوایل دهة ۵۰ فقط فریاد دادخواهی
مردم مظلوم و ستمدیدة ایران از بلندگوهای مسجد اعظم حسین‌آباد اصفهان شنیده
می‌شد.

بردن و آوردنهای به ساواک، اهانت و حتی کتک زدنها و سر به دیوار
کوبیدنها در اراده آهنین آقای طاهری خللی ایجاد نمی‌کرد، ممنوع المنبر می شد، مسجدش
بسته می شد، زندانی میشد، کتک می خورد، تبعیدش می‌کردند، ولی همچنان با قدرت راه
انقلاب و راه خمینی را ادامه می‌داد.

در آبان ماه سال ۵۶ که مرحوم آیت‌الله
حاج سید مصطفی خمینی هم، با مرگ مشکوکی از دنیا رفت، اولین مجلس ترحیم در اصفهان
توسط آیت‌الله طاهری در مدرسة صدر بازار برگزار شد، که ترسهای دیگران ریخت و دیگر
کسی احتیاط نمی‌کرد، در آن زمان، برخی می گفتند: حکومت همان بلائی را که بر سر آقا
مصطفی خمینی آورد، بر سر آقای طاهری هم می‌آورد، آقای طاهری هم آماده بود که به
همان بلا مبتلا شود و در راه خدا شهید گردد، از همین مجلس بود که پس از بردن نام
خمینی، مردم یک صلوات می فرستادند و کم کم کلمة «امام» هم قبل از نام ایشان آورده
شد و بعدها صلواتها، سه بار تکرار می‌شد.

دیگر عالمان اصفهان از جمله مرحوم
آیت‌الله خادمی هم مجلس یادبودی برای فرزند امام خمینی برگزار کردند و دیگر
روحانیّون اصفهان و مردم همه جای ایران به میدان آمدند و سخنرانی‌ها درباره امام و
انقلاب و سید مصطفی خمینی عادی شد، از آن پس اعلامیه‌ها و جلسه‌ها بود که پشت سر هم
گذاشته می شد، کنترل کشور و شهر اصفهان از دست دولتیها، نیروهای انتظامی و ساواک
دیگر خارج شد، هر چه ساواکی ها کوشش میکردند و مردم را می گرفتند و زندان میکردند و
کتک می زدند، اوضاع بدتر می شد.

واقعة کشتار قم روز ۱۹/۱۰/۵۶ در اعتراض به
مقالة روزنامه اطلاعات که روز ۱۷/۱۰/۵۶ درج شده بود و روز چهلم شهدای قم، کشتار
مردم تبریز و شهادت بسیاری از مردم در دیگر شهرها، اصفهان را نیز به آشوب
کشانید.

آیت‌الله طاهری در آگاهی بخشیدن به مردم اصفهان نقش اصلی را بر عهده
داشت، به همین جهت ایشان را ممنوع المنبر کردند، غیر از آزار و اذیتهای بسیار، نمی
گذاشتند که او برای مردم سخن بگوید، با وجود ممنوع المنبر بودن از هر فرصتی برای
بیان حقایق و افشای ماهیت رژیم استفاده می‌کرد، وی دهها اعلامیه علیه دیکتاتور و
شکنجه‌گرها امضاء نمود.

روز جمعه ۱۱/۱/۵۷ یک روز بعد از کشتار مردم یزد، در
میان نمازگزاران مسجد اعظم حسین‌آباد حضور پیدا کرد و با اینکه ممنوع المنبر بود،
در حضور هزاران نفر که برای برگزاری نمازجمعه گرد آمده بودند، خطبه خواند و وقایع
قم، تبریز و یزد و حمله به مردم در مسجد حکیم اصفهان را محکوم کرد و از جنایات
رژیم، برای مردم گفت، ممنوع المنبر بودن خود را به سخره گرفت و نمازجمعه را با
نهایت صلابت و شهامت برگزار کرد و تندترین سخنان خود را نثار حاکمان خونخوار زمان
نمود.

حکومتیان نمی‌توانستند او را تحمل کنند و وجودش را در اصفهان برای
بنیان حاکمیتشان خطرناک می دیدند، همانطور که مجلس آیت‌الله سید محمد احمدی را در
مسجد حکیم به خاک و خون کشیده بودند. این دو گوینده توانا در اصفهان سخت آنان را می
آزرد، لذا کمیسیون امنیت اجتماعی روز ۱۴/۱/۵۷ تشکیل جلسه داد و سید محمد احمدی را
به شهر سقز و سید جلال الدین طاهری را به شهر مهاباد، هر دو در کردستان تبعید کردند
و همان روز ۱۴/۱/۵۷ تصمیم خود را عملی ساختند.

ناصرقلی هوشمند معاون ساواک
اصفهان، به ادارة امنیتی خودشان در تهران دربارة آیت‌الله طاهری می نویسد:
«استحضارا، سید جلال الدین طاهری که به وسیله شهربانی دستگیر گردیده، هنگامی که در
اطلاعات شهربانی رای کمیسیون به وی ابلاغ و خواسته شد آن را رؤیت نماید، اظهار
نموده، من نه شما و نه دادگاهتان را قبول دارم و به سازمان ملل نیز شکایت خواهم کرد
و از امضاء رأی کمیسیون نیز خودداری نموده است». (انقلاب اسلامی به روایت ساواک
استان اصفهان، ج اول ص ۴۹۶)

پرویز ثابتی رئیس کمیسیون امنیت مرکز، برای
ساواک مهاباد می نویسد: «... با توجه به اینکه نامبرده مردی متمرّد و سرکش و احتمال
دارد محل تبعید خود را ترک و متواری گردد، نسبت به مراقبت دقیق و همه جانبه از
مشارالیه اقدام و چنانچه افرادی از اصفهان یا سایر نقاط با وی تماس حاصل نمودند،
اسامی آنان و نتیجه اقدامات انجام شده را به این ادارة کل و سازمان اصفهان
اعلام...» (انقلاب اسلامی به روایت ساواک استان اصفهان، ج اول ص ۴۹۶)

و
همانطور که دستور گرفته بودند، ساواک و نیرویهای نظامی، این دو شخصیت عالی مقام را
پیوسته زیر نظر داشتند و حتی مانع تلفن کردن آن دو به خانواده‌هاشان می شدند.
(متأسفانه هنوز اسناد ساواک درباره آیت الله طاهری منتشر نشده، قطعا در آن اسناد،
مطالب بسیاری در رابطه با مبارزات ایشان مشاهده خواهد شد.)

بنا به توصیه
آیت‌الله طاهری، که گفته بودند: اجتماع نمازجمعه در اصفهان همچنان ادامه پیدا کند،
روز جمعه ۱۸/۱/۵۷ مردم در مسجد اعظم حسین‌آباد اجتماع کردند و شعار بازگشت آیات:
طاهری و احمدی را سرداده بودند، نیروهای نظامی مانع انجام نمازجمعه گردیدند، تنها
نمازظهر و عصر برگزار شد، بعد از نماز، مرحوم حجت الاسلام سید محمدحسین حسینی
رامشه‌ای که از روحانیّون جوان و انقلابی شهر بود به منبر رفت و درباره اصلاحات
ارضی و سقوط کشاورزی کشور و صدور نفت و گاز و پنجاه سال حکومت خیانت و جنایت و
تبعید و زندانی کردن آیات: خمینی، طالقانی، منتظری، طاهری، احمدی و دیگر عالمان و
مبارزان صحبت کرد و از شکنجه‌های طاقت فرسای ساواک سخن به میان آورد، که چگونه
ساواکیها چون گرگ به جان مردم می افتند و... در پایان قطعنامه ای را خواند و به
تصویب مردم رسانید که در آن، آزادی علما و گرفتن ادارة نفت ایران از آمریکا و
انحلال سازمان امنیت و آزادی زندانیان سیاسی و قطع رابطه با آمریکا و اسرائیل و
شوروی و محاکمة عاملان قتلهای: قم، تبریز، یزد و زنجان و اخراج مستشاران آمریکائی و
آزادی جلسات مذهبی و... را خواستار شد. (انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک استان
اصفهان، ج دوم ص ۲۱)

در ایام تبعید آیت‌الله طاهری به کردستان، در اصفهان هر
روز تظاهراتی برپا بود و مردم همه هفته روزهای جمعه در مسجد اعظم حسین‌آباد اجتماع
می‌کردند و گویندگان و شاگردان آیت‌الله طاهری سخنرانی می‌نمودند، مردم با شعارهای
خود، آزادی آقایان طاهری و احمدی را می‌خواستند، ساواکی‌ها هم در کردستان این دو
شخصیت انقلابی را سخت زیر نظر داشتند و ملاقات‌کنندگان با آنها و حتی تلفن های آنها
را کنترل می‌کردند. (در سه جلد کتاب انقلاب اسلامی به روایت ساواک استان اصفهان سخن
در این مقوله بسیار است)

ساواک، آقایان: حاج جعفر رضائی و مرحوم حجت الاسلام
حاج شیخ محمدرضا امین، که از دوستان آیت‌الله طاهری و از ارادتمندان ایشان بودند را
از عوامل تحریک کنندة مردم می دانست و روی آنها حسّاس بود، آن دو از دبیران آموزش و
پرورش هم بودند. (همان. جلددوم ص۶۴)

مردم اصفهان در تاریخ ۱۵/۲/۵۷ به مناسبت
چهلم شهدای شهر یزد، روز ۱۹/۲/۵۷ را اعلام عزای عمومی‌کرده و آزادی آیات طاهری و
احمدی و دیگر زندانیان سیاسی و تبعیدی ها را خواستار می‌شوند و اعلام راهپیمائی می
نمایند، که از آن درخواست استقبال می شود، بالاخره در اثر فعالیّت بسیارِ دوستان
آقای طاهری، مجددا برای ایشان دادگاهی گرفته می شود و تبعید دو ساله آقا را به سه
ماه تقلیل می دهند.

مردم اصفهان تصمیم گرفتند که هنگام ورود آیت‌الله طاهری
تجلیل شایسته ای از ایشان به عمل آورند، که خود تظاهراتی علیه رژیم بود و حمایتی از
انقلابیون، ساواک مصمم بود که این استقبال انجام نگردد، ولی در برابر ارادة مردم چه
کسی و چه قدرتی می توانست مقاومت کند؟

بازگشت از تبعید

بالاخره روز
۲۸/۳/۵۷ مردم تا ده کیلومتری شهر اصفهان میدان فعلی دانشگاه صنعتی اصفهان
(انوشیروان)، برای استقبال رفتند و با تجلیل و تعظیم بسیار او را تا مسجد اعظم
حسین‌آباد آوردند، جمعیت را صدها هزار نفر نوشته بودند، این مراسم از ساعت۱۸
بعدازظهر شروع شد و تا ساعت ۲۴ آن شب ادامه پیدا کرد، این استقبال بسیار باشکوه و
تاثیرگزار بود، پلیس هم گزارش داده بود که جاده ی تهران (خیابان امام خمینی فعلی)
ساعتها بسته شد.

این اجتماع عظیم در آن روز تحولات و دگرگونیهای بسیاری را
به دنبال داشت، مردم نقل و شیرینی پخش می‌کردند و اظهار شادمانی می نمودند، در حدود
ساعت ۲۴ بود که آقای طاهری حوالی منزلشان به منبر رفت و از مردم تشکر نمود و آنها
را دعوت کرد که برای اقامة نمازجمعه، سه روز دیگر در مسجد مصلای شهر، که در آن وقت
بیابانی وسیع در تخت فولاد و مسجدی کوچک بود، حاضر شوند و فرمود که: حرفها در آنجا
زده خواهد شد.

کارگردان برنامه‌های استقبال و نمازجمعه حجج اسلام آقایان:
حاج شیخ عباسعلی روحانی و حاج شیخ عبدالله نوری و دیگر روحانیّون جوان و انقلابی
مدرسه چهارباغ (بیشتر آنها که جمعیت روحانیّون مبارز اصفهان را تشکیل می‌دادند) و
تعدادی از بازاریان بودند.

آنان و دیگر جوانان طرفدار امام خمینی و آیت‌الله
طاهری، مسجد مصلّا را برای نمازجمعه روز ۳۰/۴/۵۷ آماده کردند، ساواک قصد داشت که از
نمازجمعة آن روز جلوگیری کند، تمام نیروهای امنیتی و پلیس و ژاندارم خود را به
میدان کشانید، از عکاس‌ها و تصویربرداران روزنامه‌ها، رادیو و تلویزیون خواستند که
تصویر شرکت کنندگان را بگیرند و از سخنرانیها نوار تهیه شود تا مدرکی باشد برای
سرکوبهای بعدی آنها، چون در آن زمان دستگاه فیلمبرداری طولانی مثل امروز وجود
نداشت.

شرف‌الدین و دهقان حسین‌آبادی، زیر نظر نادری، کارمندان ساواک، آماده
بودند تا سریعا تصمیم گرفته و همان لحظه مطالب و اخبار را به ناصر هوشمند معاون
ساواک و معاون کمیته مشترک برسانند و همة نیروهای امنیتی آماده باشند. (همان، جلد
دوم)

صدها هزار نفر در محل آن مسجد اجتماع کرده بودند، که برخی روزنامه‌ها
اجتماع مردم را تا یک میلیون نفر نوشتند، اجتماع مردم در مسجد مصلی بسیار فشرده و
باشکوه بود، جمعیت آن اندازه به هم فشرده شده بود که انجام رکوع و سجود مشکل انجام
می‌شد. آیت‌الله طاهری در خطبه‌های خود ضمن تشکر مجدد از مردم اصفهان، از کارهای
دولت و کشتار مردم، وجود زندانیان سیاسی، صادرات نفت به آمریکا و واردات اشیاء لوکس
و خرید اسلحة بسیار برای کشتن مردم ایران و عدم عدالت، انتقاد کردند و پیرامون
حاکمیت اسلامی مطالبی بیان داشتند، ایشان شاه را غیرصالح، مفسد و معزول از قدرت
معرفی نمودند و مردم را به ایجاد حکومت اسلامی، عدالت و آزادی نوید دادند، آنان را
به پایداری و ثبات قدم تشویق کردند، اهمیت این مطالب از آن جهت بود که از زبان یک
مجتهد مسلم شنیده میشد، تکفیر و تفسیق شاه عملا او را از سلطنت خلع می‌کرد، آنهم در
اجتماعی با این کثرت و تأیید قاطبه‌ی حاضران در مسجد، همچنین مردم را نیز به آرامش
دعوت نمودند.

مردم پس از ادای نمازجمعه و نماز عصر، با «درود بر خمینی» مسجد
را ترک کردند و تظاهرات و شعارها تا پل خواجو و خیابان چهارباغ خواجو ادامه داشت.
این نمازجمعه مانوری بود که اکثریّت مردم اصفهان انجام دادند و می‌خواستند به حکومت
بگویند که تا کجا و چگونه در صحنه هستند؟

جشن ۱۵ شعبان و ماه رمضان و
تبلیغات وسیع روحانیّون در پیش بود، نظر امام خمینی به خاطر ایجاد همبستگی بین مردم
آن بود که به مناسبت کشتار و مجروح شدن مردم در بسیاری از شهرهای ایران، جشن ۱۵
شعبان، سالروز میلاد حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) در آن سال گرفته نشود،
آیت‌الله طاهری نیز در این رابطه اعلامیه ای صادر کردند، در نتیجه، آن سال غیر از
مؤسسات دولتی، مردم در جشنهای نیمة شعبان دخالت نداشتند و از مردم هیچ کس چراغی
روشن نکرد و شربت و شیرینی توزیع نشد.

آیت‌الله طاهری تصمیم داشتند که
نمازجمعه روز ۶/۵/۵۷ را نیز در همان مسجد مصلّی برگزار کنند، ساواک و نیروی انتظامی
و دیگر نهادهای امنیتی و شورای تامین استان مصمم شدند که نگذارند که این نمازجمعه
برقرار شود، از مدیر اوقاف خواستند که به عنوان متولّی اوقاف و مساجد، مانع برگزاری
مراسم شود و آن را غیرشرعی بداند، که به درخواست و ادعای او کسی توجه نکرد و
بالاخره نمازجمعة روز ۶/۵/۵۷ هم باشکوه و عظمت بسیاری برگزار شد.

در همان
ایام، آیت‌الله آقای طاهری در مجالس ترحیم مربوط به مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ احمد
کافی و آیت‌الله آخوند همدانی و آیت‌الله سید عبدالله شیرازی که در اصفهان برگزار
شده بود شرکت کردند و گاهی سخنان تند و تحریک کننده ای بیان می داشتند که باعث
عصبانیت نیروهای اطلاعاتی و امنیتی می شد، بالاخره ساواک باز هم نتوانست وجود او را
در اصفهان تحمّل کند، کمیسیون امنیت استان، در تاریخ ۱۰/۵/۵۷ تصمیم گرفت که ایشان
را دستگیر و مجددا از اصفهان تبعید کند، ساواکیها در گزارشهای خود آوردند که:
«تخفیف در تبعید سید جلال الدین طاهری باعث مغرور شدن او و تندروی در سخنرانیهایش
شده است.»

همان روز ۱۰/۵/۵۷ هنگامی که ساعتها از شب گذشته بود و همه جا را
سکوت فرا گرفته بود، عده زیادی از مأموران ساواک و شهربانی (حدود ۲۰۰ نفر) به خانة
آیت‌الله طاهری حمله می کنند و با ایجاد رعب و وحشت و کشیدن اسلحه به روی ایشان و
همسر و فرزندانشان که مبادا فریادی برآورند و استمدادی داشته باشند، ایشان را که
وسط حیاط خانه اش خوابیده بود با همان لباسهای معمولی بدون کفش و عینک، دستگیر و با
دست و چشم بسته، به سرعت به کمیتة ضدخرابکاری اصفهان و از آنجا به تهران منتقل می
کنند و تا چند روز از زنده بودن و چگونگی حال ایشان کسی خبر نداشت.

از همان
وقت مردم، اطراف خانه‌ی ایشان اجتماع می کنند و شعار میدهند و «درود بر خمینی- سلام
بر طاهری» و «مرگ بر شاه» سر می‌دهند، که منجر به حملة نیروهای نظامی و تیراندازی و
پرتاب گاز اشگ‌آور به مردم می شود که تعدادی زخمی و یکنفر به نام محمدعلی ذاکر
حسین‌آبادی زخمی و در بیمارستان شهید می‌گردد و این اولین شهید مبارزات مردم اصفهان
در سال ۱۳۵۷ می‌باشد، که باعث تاسف و تاثّر بسیار مردم گردید.

حضرت امام
خمینی به مناسبت شروع ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۸ قمری در روز ۱۵/۵/۵۷ اعلامیه ای
صادر می کنند و فاجعة اصفهان را به علما و مردم اصفهان تسلیت می گویند و اشاره به
فجایع دیگر شهرستانها و کشتار مردم می کنند، می نویسند:

«.... امروز ملت
شجاع و به پا خواستة ایران شاهد موج عظیم ضد شاهی که بر اثر یکی دیگر از اعتصابات
بزرگ اصفهان که به پشتیبانی از روحانیّت بیدار و مسئول خود به عنوان اعتراض به
اعمال غیرقانونی و انسانی رژیم است می‌باشد...»

در همان موقع علمای متحصّن
تهران می‌خواستند نامه‌ای برای امام بنویسند که شاپوربختیار، آخرین نخست وزیر شاه
را به حضور بپذیرند، که آقای طاهری مانع می‌شوند و می‌فرمایند که در این مورد با
خود امام مشورت شود، که احمد آقا فرزند امام از طرف ایشان می گوید که ایشان بختیار
را قبل از استعفاء نمی‌پذیرند، نوشتن نامه منتفی می‌شود، که اگر نامه نوشته شده بود
و امام بختیار را نمی‌پذیرفتند، برای علمای متحصّن شایسته نبود.

درگیریهائی
که در منطقه سمیرم و یا اطراف نجف‌آباد و در مکان‌های دیگر، مخصوصا آنها که توسط
کمونیست‌ها پیش می‌آمد، همه با دخالت و همکاری حضرت آیت‌الله طاهری، برطرف
می‌گردید

در انتخابات مجلس خبرگان در سال ۱۳۵۸، رای اول استان اصفهان را که
نزدیک به ۲ میلیون بود، به دست آوردند و در مجلس خبرگان اول نقش فعالی در تدوین
قانون اساسی داشتند.

روز سوم آبان ۱۳۵۸مجددا از طرف حضرت امام خمینی حکم
امامت جمعة اصفهان برای ایشان صادر گردید و ابلاغ شد، در صورتی که نمازجمعه در
اصفهان هیچگاه و در هیچ شرایطی تعطیل نشده بود.

در جریان جنگ تحمیلی
آیت‌الله طاهری بیشترین حضور و خدمت را در جبهه‌های جنگ داشتند، دائما در «لشگر
امام حسین‌(ع)» حاضر می‌شدند و با سردار بزرگ، مرحوم شهید حاج حسین خرازی از خطوط
مقدّم، مقرها و سنگرها بازدید می‌کردند.

حضور ایشان در جبهه‌های جنگ به
رزمندگان اسلام روحیّه می‌دادآیت‌الله طاهری نقش عمده ای در پیروزی رزمندگان اسلام
داشتند و در اصفهان و در جبهه‌ها همه جا حامی و عملا در کنار آنها بودند و پیوسته
آنها را تشویق و نیازهای مادی و معنویشان را برآورده می‌کردند.

آیت‌الله
طاهری در اثر کهولت و پوکی استخوان یکی دو مرتبه به زمین افتادند و پایشان شکسته شد
که مدتها بستری بودند، دوستان بسیاری به خانة ایشان رفت و آمد داشتند و در همان
شرایط و به موقع آیت‌الله، اطلاعیه‌های لازم را امضاء و منتشر می‌کردند و در
مراسم‌های ویژه دوستان و آشنایانشان شرکت می‌نمودند.

آیت الله طاهری تا وقتی
که توان داشتند روزها در مدرسۀ صدر بازار درس خارج فقه و اصول را برای شاگردان
فاضلشان بیان می کردند که از آن استقبال می شد و در دوران نقاهت نیز در منزل تدریس
را ادامه می دادند. ایشان همچنین هفته ای یک جلسه برای علاقمندان و دوستان غیر
روحانی نیز درس نهج‌البلاغه داشتند که از آن نیز استقبال می شد.
ایشان از جمله معدود علمای بلند پایه بود که صراحتا از اصلاحات و خاتمی  حمایت سپس به حصر آیت الله منتطری که یار و مرادش تلقی میشد و نسبت به عملکرد بعضی از مراکز قدرت و سیاستهای حاکم  اعتراض و با نگارش نامه ای از مقام امامت جمعه استفا ءو حامی بزرگ و پدر معنوی جنبش سبز تلقی میگردید
آثار و
تألیفات:

از آثار قلمی آیت الله طاهری می توان از سه جلد کتاب «المحاظرات»
در اصول فقه نام برد که تقریرات درس آیت الله العظمی محقق داماد است و استنباطهای
خود ایشان در اصول، و دو جلد کتاب «الطهاره» در فقه، که آنها نیز منتشر شده است، به
طوری که من از خود آقا شنیدم، مقداری از یادداشتها و دست نوشته‌های جناب ایشان،
توسط امام موسی صدر به لبنان برده شده تا در آنجا چاپ و منتشر گردد و مورد
استفاده‌ی علمای لبنان و عراق نیز قرار گیرد، متاسفانه با مفقود شدن امام موسی صدر،
آن آثار نیز ناپیدا شد و معلوم نیست که به چه سرنوشتی مبتلا گردیده است.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱٢ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت