کاج

درختی که سبز ماند












اول و آخر کلام نام دوست.

... مدتی این مثنوی تاخیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
تا نزاید بخت تو فرزند نو
خون نگردد شیر شیرین خوش شنو


و بعد از سلام؛ عرق شرم از هواخواهان این مثنوی مغازله، آیات غمزه
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو می رسم اینک به سلامت نگران باش


هرچند؛
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
 در همه عمر از آن پشیمانیم

و اما بعد:
کاش می شد دفتری نو باز کرد
حرف دل را باید از اول نوشت
کاشکی می شد تمام درد را
در سکوتی ساده و مجمل نوشت

بهر حال پس از غیبت 4 ماهه بار دیگر بر صفحه مونیتور شما آمدم ای کاش بتوانم پر بار تر خاطره ای زیبا بر ذهن شما نقش ببندم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۸ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت