کاج

درختی که سبز ماند












دوستی دارم بنام حج غلومعلی خان

ادم بسیار عجیبیست

مسلمان و بشدت نشان می دهد متشرع اما زبانش مسلمانیش را آزار و اذیت می دهد گرچه در دل صاف و پاک است اما در تهمت زدن به رجال سیاسی مخالف فکرخود یک لحظه هم شک نمی کند

با خیلی از مسائل مخالف است اما با همه مخالف ها زود دوست می شود حتی عکس یادگاری می گیرد

مطالعه را دوست دارد اما نه به جهت آگاهی تنها در جهت تائید افکار خودش

دل و جرات مثل شیر دارد با آنکه تحصیلاتی در حد دیپلم و حرفه ای در حد متوسط دارد اما تا حال چند بار کاندیدای ریاست جمهوری شده است 

 مداح هست واز آن روی سکه وبرگ برنده در اداره ومحل کار پیشنماز هم شده وهمکاران وروساء به جماعت و فردا هم به او اقتدا کرده اند

خیلی دلش می خواهد شخصیت مهمی شود ولی این مهم شدن را در حد کوچک کردن خودش در گذشته می داند البته  همواره خودش را یک بسیجی فعال هم  می داند

نسبت به جنس زن بسیار بدبین است اما نقطه ضعف بزرگش هم همینجاست باور کنید یک شب را تنها نگذرانده

گرچه زیبایی را دوست دارد اما با زیبا رویان مشکل دارد

به گفته خودش عاشق فیلم های راز بقاست لذا اکثر شبها را جهت  دیدن این فیلم های مستند به بیداری طی می کند ودر اولین کار صبحگاهی سری به قبرستان می زند و آب و فاتحه ای نثاراموات می کند

هیچ موضوعی را اظهار بی اطلاعی نمی کند و پای هر مسئله امضاء می گذارد هر چند که برای بار اول شنیده باشد کافیست نسبت به گوینده موضوع دید مثبت یا منفی داشته باشد آنوقت بدلش را اجراء می کند در واقع همیشه مخالف و مطلع است در بحث از تنها کسی که حساب می برد و خود سانسوری می کند رئیسش حاج اصغر آقااست تنها و تنها از ایشان حساب می برد البته نه برای ریاستش بلکه بدلیل احساس خوبب و دینی است که به نامبرده دارد

خلاصه این موجود عجیب و غریب دوست من حج غلو معلی شفیعی است مردی از تبار برو بچه های خوراسگان 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ توسط نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت