کاج

درختی که سبز ماند












خلقت...

میرزاده عشقی                                                                                

 

 

 

 داستان خلقت حضرت آدم علیه

 خلقت من در جهان یک وصله ناجور بود 

                       من که خود راضی باین خلقت نبودم زور بود

خلق از من درعذاب ومن خود ازاخلاق خویش

    عذاب الــــــــحبوز عذاب خلق و من یارب چه ات منظور بود؟

حاصلی ای دهر از من غیر شر و شور نیست

                   مقصدت از خلقت من سیر شر و شور بود؟

ای چه خوش بود چشم میپوشیدی از تکوین من

                     فرض میکردی که ناقص خلقت یک مور بود

ای طبیعت گر نبودم من جهانت نقص داشت ؟ 

 ای فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود؟ولی نوع این ستارگان متفاوت

قصد تو از خلق عشقی من یقین دارم فقط 

        دیدن هر روز یک گون رنج جوراجور بود

گر نبودی تابش استاره من در سپهر 

     هرام و خور و کیوان همه بی نور بود؟

راست گویم نیست جز این موقع تکوین من 

                             قالبی لازم برای ساخت یک گور بود

آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب عذاب

       گر خدائئ هست ز انصاف خدائئ دور بود


 نقش مهرورزی در برپایی عدالت     بنابراین عدالت حداقل تا اندازه

مقصد زارع ز کشت و زرع مشتی غله است   

مقصد تو ز آفرینش مبلغی قاذور بود؟

گر من اندر جای تو بودم امیر کائنات 
                                

   هر یکی از بهر کار دیگری مامور بودChess

آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق دارد 
                        از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود؟

 

مجلس چهارم

این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود! / دیدی چه خبر بود؟
هر کار که کردند ضرر روی ضرر بود/دیدی چه خبر بود

این مجلس چهارم، خودمانیم، ثمر داشت؟/والله ضرر داشت
صد شکر که عمرش چو زمانه به گذر بود/دیدی چه خبر بود

دیگ وکلا جوش زد و کف شد و سر رفت/باد همه در رفت
دِه مژده که عمر وکلا عمرِ سفر بود/دیدی چه خبر بود

دیگر نکند هو، نزند جُفته «مدرِّس»/در سالن مجلس
بگذشت دگر مدتی ار محشر خر بود/دیدی چه خبر بود

دیگر نزند با قر و قنبیله مُعلَّق/«یعقوبِ»[2] جُعَلَّق[3]
درب قدیم مجلس شوراس اسلامی۱۳۸۵
«یعقوب»، خرِ بارکشِ این دو نفر بود/دیدی چه خبر بود

سرمایه ی بدبختی ایران دو قوام است/این سکّه به نام است
یک ملتی از این دو نفر خونبه جگر بود /دیدی چه خبر بود

آن کس که «قوام» است و به دولت همه کاره است/از بس که بود پَست
در بیشرفی عبرت تاریخِ سِیَر[4] بود /دیدی چه خبر بود

بر سلطنت آن کس که «قوام» است و بُخوبُر[5]/شد دوسیه[6]ها پر:
زین دزد که دزدیش، از اندازه به در بود/دیدی چه خبر بود

هر دفعه که این قَحبه، رئیس الوزرا شد/دیدی که چه ها شد
این دوره چه گویم که مضارش چه قَدَر بود؟/دیدی چه خبر بود

آن واقعه ی مسجدیان، کم ضرری داشت؟/یا کم خطری داشت؟
آن فتنه ز مشروطه، شکاننده کمر بود/دیدی چه خبر بود

آن روز که در جامعه آن نهضتِ خر شد/دیدی چه خبر شد
ساختمان قدیمی مجلس.
از غیظ جهان در نظرم زیر و زبر بود/دیدی چه خبر بود

در بیستمین قرن ز بس حربه ی تکفیر/ای ملت اکبیر!
افسوس نفهمید که آن از چه مَمَر[7] بود/دیدی چه خبر بود

تکفیر «سلیمان»[8] نمازی دعایی/ملت به کجایی؟
این مسئله کی منطقیِ اهل نظر بود/دیدی چه خبر بود

از من به «قوام» این بگو: الحق که نه مردی/زین کار که کردی
ریدی به سر هرچه که عمامه به سر بود/دیدی چه خبر بود

من دشمن دین نیستم، اینگونه نبینم/من حامی دینم
دستور ز لندن بُد و با دست بَقَر[9] بود/دیدی چه خبر بود

با «آشتیانی»[10] ز چه این مرد کم از زن/شد دست به گردن
ای کاش که بر گردن این هر دو تبر بود/دیدی چه خبر بود؟

آن کس که زند این تبر او «سید ضیا» بود/او دست خدا بود
بر مردم ایران به خدا نور بصر بود/دیدی چه خبر بود؟

کافی نبود هرچه «ضیا» را بستاییم/از عهده نیاییم
من چیز دگر گویم و او چیز دگر بود/دیدی چه خبر بود

دیدی که «مدرِّس» وکلا را همه خر کرد/درب همه تر کرد
در مجلس چارم خر نر با خر نر بود/دیدی چه خبر بود

زد صدْمه «مدرِّس» بسی از کینه به ملت/با «نُصرتِ دولت»[11]
آن پوزه که عکس العملِ قرصِ قمر بود/دیدی چه خبر بود

«شهزاده ی فیروز» همان قحبه ی خائن/با آن پُز چون جن
هم صیغه ی کِرزِن[12] بُد و هم فکر دَدَر بود/دیدی چه خبر بود

خواهرزنِ کرزن که «محمّد ولی میرزا»ست/مطلب همه اینجاست
چون موش، مدام از پیِ دزدیدن زر بود/دیدی چه خبر بود

«سیّد تقی»[13] آن کلفتِ «ممّد ولی میرزا»/مجلس چو شد اِفناء[14]
این جنده زن افسرده تر از خُفته ذَکَر[15] بود/دیدی چه خبر بود

هرچند که «یعقوب» بنام است به پستی/در دزدپرستی
این مردکه زان مردکه هم مردکهتر بود/دیدی چه خبر بود

آن شیخک کرمانیِ زرمَسلکِ ریقو/کم مَدرَک و پررو
هر روز سر سفره ی اشراف دَمَر بود/دیدی چه خبر بود

شد مصرفِ پرچانگیِ شیخ محلات/مجلس همه اوقات
خیلی دگر این شیخِ پدرسوخته لَچَر[16] بود/دیدی چه خبر بود

سرچشمه ی پستیّ و خداوند تلوُّن/آقای «تدیُّن»
این زن جَلَب[17] از «داور»ِ زن قحبه بتر بود/دیدی چه خبر بود

آقای «لسان» عرعر و تیز و لگدی داشت/خوب اینچه بدی داشت؟
چون چاره اش آسان دو سه من یونجه ی تر بود/دیدی چه خبر بود

میخواست «مَلِک» خود برساند به وزارت/با زور سفارت
افسوس که عمامه برایش سرِ خر بود/دیدی چه خبر بود

آن شیخک خولیپُز[18] و بدریخت امین نیست/این است و جز این نیست
آن کس که رخش همچو سُرین[19] بزِ گر بود/دیدی چه خبر بود

تسبیح به کف، جامه ی تقوای به تن شد/خواهان وطن شد
محل مجلس قدیم(مجلس مشروطه)
گویم ز چه عمامه به سر؟ در پی شر بود/دیدی چه خبر بود

عمامه به سر هر که که بنْهاد، دو کون است/یک کونْش که کون است
آن گنبدِ مَندیلِ[20] سرش، کون دگر بود/دیدی چه خبر بود

آن مردکه ی خر، که وکیل همدان است/دیدی که چه سان است
یکپارچه کونْ از بُنِ پا تا پس سر بود/دیدی چه خبر بود

آن «معتمدالسلطنه«[21]ی خائنِ مأبون[22]/در پشت تریبون
یکروز که در جایگه خویش پکر بود/دیدی چه خبر بود

میگفت که بر کرسی مجلس چو نشینم/از دستِ نشینام
راحت نِیَم ای کاش که این کرسی ذَکَر بود/دیدی چه خبر بود

اغلب وکلا این سخن از وی چو شنفتند/احسنت بگفتند
دیدند در این نطق بسی حُسنِ اثر بود/دیدی چه خبر بود

افسار وکیل همدان را چو ببستند/یاران بنشستند
مجلس الشورى
گفتند که این ماچه خر آبستن زر بود/دیدی چه خبر بود

این مجلس چارم چه بگویم که چهها داشت/«سلطان علما» داشت
پس من خرم این مردکه گر نوع بشر بود/دیدی چه خبر بود

از بس که شد آبستن و زایید فراوان/قاطر شده ارزان
گویی کمر «آشتیانی» ز فنر بود/دیدی چه خبر بود

«مستوفی»[23] از آن نطق که چون توپ صدا کرد/مشت همه وا کرد
فهماند که در مجلس چارم چه خبر بود/دیدی چه خبر بود

من نیز یکی حرف بگفتم وکلا را/در مجلس شورا
هرچند که از حرف در ایران چه ثمر بود؟/دیدی چه خبر بود

نُه سال گذشته که گذشتم ز مداین/گشتم ز مداین
آزرده بدان سان که پدر مرده پسر بود/دیدی چه خبر بود

ویرانه یکی قصر شد از دور نمایان/در قافله یاران
گفتند که این راه پر از خُوف و خطر بود/دیدی چه خبر بود

جایی است خطرناک و پر از سارق و جانی/آنگونه که دانی
عریان شود آن کس که از آن راهگذر بود/دیدی چه خبر بود

کسرای عدالتگر اگر زنده بُد این عصر/اینسان نبُد این قصر
گفتم که به اعصار گذشته، چه مگر بود؟/دیدی چه خبر بود

گفتند که بودست عدالت گه ساسان/آن روز که ایران
سرتابه سرش مملکتِ علم و هنر بود/دیدی چه خبر بود

من در غم این، کز چه عدالت گه کشور/شد دزدگه آخر؟
زین نکته غم اندر دل من بیحد و مَر[24] بود/دیدی چه خبر بود

این منزل دزدان شدنِ بارگه داد/بیرون نشد از یاد
همواره همین مسئله در مدِّ نظر بود/دیدی چه خبر بود

تا این که در این دوره بدیدم وکلا را/در مجلس شورا
دیدم دگر این باره، از آن باره بتر بود/دیدی چه خبر بود

ویران شده شد دزدگه آن بُنگه کسرا/وین مجلس شورا
ویران نشده دزدگه و مرکز شر بود/دیدی چه خبر بود

این مجلس شورا نبُد و بود کلوپی/یک مجمعِ خوبی
از هر که شب از گردنه برداروبِبَر بود/دیدی چه خبر بود

هرگز یکی از این وکلا زنده نبودی/پاینده نبودی
این جامعه ی زنده نما زنده اگر بود/دیدی چه خبر بود

وانگه شدی از بیخ و بن این عدلِ مظفر/با خاک برابر
حتا نه به تاریخ از آن نقش صُوَر بود/دیدی چه خبر بود

تنها نه همین کاخ سزاوار خرابی است/این حرف حسابی است
ای کاش که سرتاسرِ ری زیر و زبر بود/دیدی چه خبر بود

ای ری! تو چه خاکی که چه ناپاک نهادی/تو شهر فسادی
از شر تو یک مملکتی پر ز شرر بود/دیدی چه خبر بود

شمر از پی تو جد مرا کشت چنان زار/لعنت به تو صد بار
صد لعن به او نیز که رنجش به هدر بود/دیدی چه خبر بود

ای کاش که یک روز ببینیم درین شهر/از خون همه نهر
در هر گذری لخته ی خون تا به کمر بود/دیدی چه خبر بود

از کوه «وِزُوْ» آنچه که شد خطه ی پُمپِی/آن بِهْ که شود ری
ای کاش که در کوه دماوند اثر بود/دیدی چه خبر بود

این طبع تو «عشقی» به خداییِّ خداوند/از کوه دماوند
محکم تر و مُعْظَم تر و آتشکده تر بود/دیدی چه خبر بود

میرزاده ی عشقی (۱۲۷۲-۱۳۰۳)

 [1] . شعری که در آن هر مصراع آن چند کلمه ی زیاده از وزن بیاورند.

[2] . سید یعقوب انوار نماینده ی فارس تا پایان دوره ی سیزدهم.

[3] . آدم بیسر و پا و فرومایه.[4] . جمع سیرت.[5] . حقه باز، رند.

[6] . Dossier پرونده. (فرانسه)[7] . محل عبور، جای گذشتن.

[8] . سلیمان میرزا نماینده ی معروف که چند دوره تا دوره ی ششم وکیل مجلس بود و بعد وزیر فرهنگ شد، در سال ۱۳۲۳ خورشیدی درگذشت.

[9] . گاو نر یا ماده.[10] . میرزا هاشم آشتیانی نماینده ی مجلس.

[11] . نصرت ا لدوله فیروز میرزای فیروز پسر عبدالحسین میرزای فرمان فرماست که وزیر خارجهی کابینه ی وثوق الدوله و همدست او در عقد قرارداد ۱۹۱۹ بود.

[12] . (1859 –1925) George Nathaniel Curzon وزیر امورخارجه ی انگلیسی طراح قرارداد ۱۹۱۹.

[13] . نمایندهی مجلس.[14] . نیست کردن، نابود کردن.[15] . آلت مردانه.

[16] . فرومایه و کثیف.[17] . آنکه زنش فاسد و نابکار است.

[18] . آنکه پزش (=قیافه اش) مانند خولی در تعزیه هاست.

[19] . ران،کفل.[20] . دستمال، دستار.[21] . وکیل دوره ی چهارم و برادر قوام السلطنه.

[22] . ابنهای، مفعول.

[23] . میرزا حسن خان مستوفی الممالک چندین بار نخست وزیر بود و در نخست وزیری دوره ی چهارم، در مقابل استیضاحی که اقلیت مجلس تحت قیادت مرحوم مدرس از کابینه ی او کرد، نطق مشهور خود را به این جمله ختم کرد: «کابینه ی من نه آجیل بگیر است نه آجیل بده و سوءهاضمه ی من هم اجازه ی بره کشی به من نمیدهد.»

[24] . حساب، شمار، شماره.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت