کاج

درختی که سبز ماند












 

ماه رمضان رسید و ما به‌هم نرسیدیم! نه پارسال و نه امسال، قسمت نشد که افطارِ دسته‌‏جمعی کرده، «اَللّهُمَّ لَکَ صُمْتُ»(2) از شماها بشنوم و سحر برایتان «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ بَهائِکَ بِاَبْهاهُ...»(3) بخوانم!

ماهی رسید که گرسنگی و مختصری تلخی دارد. اما رحمت خدا و تربیت دنیا برای شما می‏آورد. ماهی که نمونه کوچکی از زندگی واقعی و سرمشقی از راه پیروز شوندگان است.

امیدوارم اگر من امسال نیستم و در زندان دعایتان می‏کنم، شما موفق و شاد باشید. رحمت و رضای خدا و سلامتی و توانائی نصیبتان بشود و قدر این ماه مبارک را بدانید.

مختصری گرسنگی و بی‏حوصلگی می‏کشید. اما به معده و مزاجتان استراحت و اجازه می‏دهید به‌خانه تکانی داخلی بپردازد و زهرها و زیادی‌ها را بیرون بریزد. طولی نمی‏کشد که به افطار به آزادی غذا می‏رسید. به خودتان تبریک می‏گوئید که عرضه به‌خرج داده، توانسته‏اید بر مشکلِ روزه و بر نفس مسلّط شوید. دیگران چنین قدرت و عرضه‏ای ندارند. ناراحتی روزه بالاخره فراموش می‏شود. اما اصلاح جسم و تقویت روحیه و اراده و ثواب آخرت برایتان باقی می‏ماند. حضرت امیر(ع) می‏فرمود:

«لِلصّومِ فَرْحَتانَ عِنْدَالاِفطارِ وَ عِنْدَ لِقاءِالله »(4)

برای روزه دو لذّت است، با روزه گرفتن، حیوانیت و اسارتِ شکم و شهوت را از خود دور می‏کنید و در عوض به خدا نزدیک می‏شوید. برای آنکه با شکمِ سیر و زندگیِ راحت، آدم بی‏خیال و غافل و تنبل می‏شود. ولی گرسنگی و احتیاج، شخص را بیدار و هوشیا می‏کند. فکر باز می‏شود و ذوق شکفته می‏شود. صفا و روحانیت زنده می‏شود. از طرف دیگر ناتوانی خود و احتیاجمان را به نعمت‏ها و نیروهای خدا کاملاً حس می‏کنیم. یک «لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ اِلاَّ بِالله» (4) که از روی احساس و اعتقاد بگوئیم، ثوابش صد چندان بیشتر است.

اما شب؛ باز برنامه معمول یازده ماهه را بهم می‏زنید. برای اطاعت خدا خود را از اسارتِ راحت‏طلبی و غفلتِ خواب بیرون می‏آورید. در دل شب که سایرین خفته و مثل مرده‏اند، ولی نظام آفرینش برقرار و بیدار است، شما هم بیدار می‏شوید تا خدا را به‌یاد آورید. او را شکر و تسبیح کنید و به‌راز و نیاز بپردازید. برای بینواها و محروم‏ها و مرده‏ها دعا کنید.

سعی کنید نمازهایتان را اول وقت بخوانید. بعد از افطار یا ظهر؛ یک حزب قرآن بخوانید، غیبت نکنید، دروغ نگوئید، بدی کسی را نخواهید و به کسی بدی نکنید. از گناه‌های گذشته توبه کنید. پیِ معرفت و تحصیل علم بروید...

هفته‏ای یک شب سعی کنید دعای افتتاح را تمام یا نصفه با هم بخوانید و به معنایش توجه کنید.

شب‌های احیا را فراموش نکنید که ممکن است شب قدر باشد و مقدّراتِ سال و عمرمان عوض شود.

 

خلاصه آنکه این ماه، ماه عبادت، تربیت و انشاءالله رحمت است.

یازده ماه از سال برای خودمان می‏خوریم و می‏دویم و می‏خوابیم، یک ماه را از خود و از مردم بریده به طرف خالقمان برویم و از پیش او به طرف مردم و خودمان بیائیم.

خدا یار و نگهدار شما

 

 

بازرگان - 12/10/1342

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢۸ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

اول و آخر کلام نام دوست.

... مدتی این مثنوی تاخیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
تا نزاید بخت تو فرزند نو
خون نگردد شیر شیرین خوش شنو


و بعد از سلام؛ عرق شرم از هواخواهان این مثنوی مغازله، آیات غمزه
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو می رسم اینک به سلامت نگران باش


هرچند؛
هر چه گفتیم جز حکایت دوست
 در همه عمر از آن پشیمانیم

و اما بعد:
کاش می شد دفتری نو باز کرد
حرف دل را باید از اول نوشت
کاشکی می شد تمام درد را
در سکوتی ساده و مجمل نوشت

بهر حال پس از غیبت 4 ماهه بار دیگر بر صفحه مونیتور شما آمدم ای کاش بتوانم پر بار تر خاطره ای زیبا بر ذهن شما نقش ببندم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۸ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

کیست این پنهان مرا در جان و تن

کز زبان من همی گوید سخن؟

این که گوید از لب من راز کیست

بنگرید این صاحب آواز کیست

در من اینسان خودنمایی می کند

ادعای آشنایی می کند

کیست این گویا و شنوا در تنم؟

باورم یا رب نیاید کین منم

 

 

متصلتر با همه دوری به من

از نگه با چشم از لب با سخن

خوش پریشان با منش گفتار هاست

در پریشان گوییش اسرار هاست

گوید او چون شاهدی صاحب جمال

حسن خود بیند به سر حد کمال

از برای خودنمایی صبح و شام

سر بر آرد گه ز روزن گه زبام

با خدنگ غمزه صید دل کند

دید هر جا طایری بسمل کند

گردنی هر جا در آرند در کمند

تا نگوید کس اسیرانش کمند

لاجرم آن شاهد بالا و پست

با کمال دلربایی در الست

جلوه اش گرمی بازاری نداشت

یوسف حسنش خریداری نداشت

غمزه اش را قابل تیری نبود

لایق پیکانش نخجیری نبود

عشوه اش هر جا کمند انداز گشت

گردنی لایق نیامد بازگشت

ما سوا آیینهء آن رو شدند

مظهر آن طلعت دلجو شدند

پس جمال خویش در آیینه دید

روی زیبا دید و عشق آمد پدید

مدتی آن عشق بی نام ونشان

بد معلق در فضای بیکران

دلنشین خویش ماوایی نداشت

تا در او منزل کند جایی نداشت

بهر منزل بیقراری ساز کرد

طالبان خویش را آواز کرد

چونکه یکسر طالبان را جمع ساخت

جمله را پروانه خود را شمع ساخت

جلوه ای کرد از یمین از یسار

دوزخی و جنتی کرد آشکار

جنتی خاطر نواز و دل فروز

دوزخی دشمن گداز و غیر سوز

(عمان سامانی)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۸ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت