کاج

درختی که سبز ماند












خلقت...

میرزاده عشقی                                                                                

 

 

 

 داستان خلقت حضرت آدم علیه

 خلقت من در جهان یک وصله ناجور بود 

                       من که خود راضی باین خلقت نبودم زور بود

خلق از من درعذاب ومن خود ازاخلاق خویش

    عذاب الــــــــحبوز عذاب خلق و من یارب چه ات منظور بود؟

حاصلی ای دهر از من غیر شر و شور نیست

                   مقصدت از خلقت من سیر شر و شور بود؟

ای چه خوش بود چشم میپوشیدی از تکوین من

                     فرض میکردی که ناقص خلقت یک مور بود

ای طبیعت گر نبودم من جهانت نقص داشت ؟ 

 ای فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود؟ولی نوع این ستارگان متفاوت

قصد تو از خلق عشقی من یقین دارم فقط 

        دیدن هر روز یک گون رنج جوراجور بود

گر نبودی تابش استاره من در سپهر 

     هرام و خور و کیوان همه بی نور بود؟

راست گویم نیست جز این موقع تکوین من 

                             قالبی لازم برای ساخت یک گور بود

آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب عذاب

       گر خدائئ هست ز انصاف خدائئ دور بود


 نقش مهرورزی در برپایی عدالت     بنابراین عدالت حداقل تا اندازه

مقصد زارع ز کشت و زرع مشتی غله است   

مقصد تو ز آفرینش مبلغی قاذور بود؟

گر من اندر جای تو بودم امیر کائنات 
                                

   هر یکی از بهر کار دیگری مامور بودChess

آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق دارد 
                        از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود؟

 

مجلس چهارم

این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود! / دیدی چه خبر بود؟
هر کار که کردند ضرر روی ضرر بود/دیدی چه خبر بود

این مجلس چهارم، خودمانیم، ثمر داشت؟/والله ضرر داشت
صد شکر که عمرش چو زمانه به گذر بود/دیدی چه خبر بود

دیگ وکلا جوش زد و کف شد و سر رفت/باد همه در رفت
دِه مژده که عمر وکلا عمرِ سفر بود/دیدی چه خبر بود

دیگر نکند هو، نزند جُفته «مدرِّس»/در سالن مجلس
بگذشت دگر مدتی ار محشر خر بود/دیدی چه خبر بود

دیگر نزند با قر و قنبیله مُعلَّق/«یعقوبِ»[2] جُعَلَّق[3]
درب قدیم مجلس شوراس اسلامی۱۳۸۵
«یعقوب»، خرِ بارکشِ این دو نفر بود/دیدی چه خبر بود

سرمایه ی بدبختی ایران دو قوام است/این سکّه به نام است
یک ملتی از این دو نفر خونبه جگر بود /دیدی چه خبر بود

آن کس که «قوام» است و به دولت همه کاره است/از بس که بود پَست
در بیشرفی عبرت تاریخِ سِیَر[4] بود /دیدی چه خبر بود

بر سلطنت آن کس که «قوام» است و بُخوبُر[5]/شد دوسیه[6]ها پر:
زین دزد که دزدیش، از اندازه به در بود/دیدی چه خبر بود

هر دفعه که این قَحبه، رئیس الوزرا شد/دیدی که چه ها شد
این دوره چه گویم که مضارش چه قَدَر بود؟/دیدی چه خبر بود

آن واقعه ی مسجدیان، کم ضرری داشت؟/یا کم خطری داشت؟
آن فتنه ز مشروطه، شکاننده کمر بود/دیدی چه خبر بود

آن روز که در جامعه آن نهضتِ خر شد/دیدی چه خبر شد
ساختمان قدیمی مجلس.
از غیظ جهان در نظرم زیر و زبر بود/دیدی چه خبر بود

در بیستمین قرن ز بس حربه ی تکفیر/ای ملت اکبیر!
افسوس نفهمید که آن از چه مَمَر[7] بود/دیدی چه خبر بود

تکفیر «سلیمان»[8] نمازی دعایی/ملت به کجایی؟
این مسئله کی منطقیِ اهل نظر بود/دیدی چه خبر بود

از من به «قوام» این بگو: الحق که نه مردی/زین کار که کردی
ریدی به سر هرچه که عمامه به سر بود/دیدی چه خبر بود

من دشمن دین نیستم، اینگونه نبینم/من حامی دینم
دستور ز لندن بُد و با دست بَقَر[9] بود/دیدی چه خبر بود

با «آشتیانی»[10] ز چه این مرد کم از زن/شد دست به گردن
ای کاش که بر گردن این هر دو تبر بود/دیدی چه خبر بود؟

آن کس که زند این تبر او «سید ضیا» بود/او دست خدا بود
بر مردم ایران به خدا نور بصر بود/دیدی چه خبر بود؟

کافی نبود هرچه «ضیا» را بستاییم/از عهده نیاییم
من چیز دگر گویم و او چیز دگر بود/دیدی چه خبر بود

دیدی که «مدرِّس» وکلا را همه خر کرد/درب همه تر کرد
در مجلس چارم خر نر با خر نر بود/دیدی چه خبر بود

زد صدْمه «مدرِّس» بسی از کینه به ملت/با «نُصرتِ دولت»[11]
آن پوزه که عکس العملِ قرصِ قمر بود/دیدی چه خبر بود

«شهزاده ی فیروز» همان قحبه ی خائن/با آن پُز چون جن
هم صیغه ی کِرزِن[12] بُد و هم فکر دَدَر بود/دیدی چه خبر بود

خواهرزنِ کرزن که «محمّد ولی میرزا»ست/مطلب همه اینجاست
چون موش، مدام از پیِ دزدیدن زر بود/دیدی چه خبر بود

«سیّد تقی»[13] آن کلفتِ «ممّد ولی میرزا»/مجلس چو شد اِفناء[14]
این جنده زن افسرده تر از خُفته ذَکَر[15] بود/دیدی چه خبر بود

هرچند که «یعقوب» بنام است به پستی/در دزدپرستی
این مردکه زان مردکه هم مردکهتر بود/دیدی چه خبر بود

آن شیخک کرمانیِ زرمَسلکِ ریقو/کم مَدرَک و پررو
هر روز سر سفره ی اشراف دَمَر بود/دیدی چه خبر بود

شد مصرفِ پرچانگیِ شیخ محلات/مجلس همه اوقات
خیلی دگر این شیخِ پدرسوخته لَچَر[16] بود/دیدی چه خبر بود

سرچشمه ی پستیّ و خداوند تلوُّن/آقای «تدیُّن»
این زن جَلَب[17] از «داور»ِ زن قحبه بتر بود/دیدی چه خبر بود

آقای «لسان» عرعر و تیز و لگدی داشت/خوب اینچه بدی داشت؟
چون چاره اش آسان دو سه من یونجه ی تر بود/دیدی چه خبر بود

میخواست «مَلِک» خود برساند به وزارت/با زور سفارت
افسوس که عمامه برایش سرِ خر بود/دیدی چه خبر بود

آن شیخک خولیپُز[18] و بدریخت امین نیست/این است و جز این نیست
آن کس که رخش همچو سُرین[19] بزِ گر بود/دیدی چه خبر بود

تسبیح به کف، جامه ی تقوای به تن شد/خواهان وطن شد
محل مجلس قدیم(مجلس مشروطه)
گویم ز چه عمامه به سر؟ در پی شر بود/دیدی چه خبر بود

عمامه به سر هر که که بنْهاد، دو کون است/یک کونْش که کون است
آن گنبدِ مَندیلِ[20] سرش، کون دگر بود/دیدی چه خبر بود

آن مردکه ی خر، که وکیل همدان است/دیدی که چه سان است
یکپارچه کونْ از بُنِ پا تا پس سر بود/دیدی چه خبر بود

آن «معتمدالسلطنه«[21]ی خائنِ مأبون[22]/در پشت تریبون
یکروز که در جایگه خویش پکر بود/دیدی چه خبر بود

میگفت که بر کرسی مجلس چو نشینم/از دستِ نشینام
راحت نِیَم ای کاش که این کرسی ذَکَر بود/دیدی چه خبر بود

اغلب وکلا این سخن از وی چو شنفتند/احسنت بگفتند
دیدند در این نطق بسی حُسنِ اثر بود/دیدی چه خبر بود

افسار وکیل همدان را چو ببستند/یاران بنشستند
مجلس الشورى
گفتند که این ماچه خر آبستن زر بود/دیدی چه خبر بود

این مجلس چارم چه بگویم که چهها داشت/«سلطان علما» داشت
پس من خرم این مردکه گر نوع بشر بود/دیدی چه خبر بود

از بس که شد آبستن و زایید فراوان/قاطر شده ارزان
گویی کمر «آشتیانی» ز فنر بود/دیدی چه خبر بود

«مستوفی»[23] از آن نطق که چون توپ صدا کرد/مشت همه وا کرد
فهماند که در مجلس چارم چه خبر بود/دیدی چه خبر بود

من نیز یکی حرف بگفتم وکلا را/در مجلس شورا
هرچند که از حرف در ایران چه ثمر بود؟/دیدی چه خبر بود

نُه سال گذشته که گذشتم ز مداین/گشتم ز مداین
آزرده بدان سان که پدر مرده پسر بود/دیدی چه خبر بود

ویرانه یکی قصر شد از دور نمایان/در قافله یاران
گفتند که این راه پر از خُوف و خطر بود/دیدی چه خبر بود

جایی است خطرناک و پر از سارق و جانی/آنگونه که دانی
عریان شود آن کس که از آن راهگذر بود/دیدی چه خبر بود

کسرای عدالتگر اگر زنده بُد این عصر/اینسان نبُد این قصر
گفتم که به اعصار گذشته، چه مگر بود؟/دیدی چه خبر بود

گفتند که بودست عدالت گه ساسان/آن روز که ایران
سرتابه سرش مملکتِ علم و هنر بود/دیدی چه خبر بود

من در غم این، کز چه عدالت گه کشور/شد دزدگه آخر؟
زین نکته غم اندر دل من بیحد و مَر[24] بود/دیدی چه خبر بود

این منزل دزدان شدنِ بارگه داد/بیرون نشد از یاد
همواره همین مسئله در مدِّ نظر بود/دیدی چه خبر بود

تا این که در این دوره بدیدم وکلا را/در مجلس شورا
دیدم دگر این باره، از آن باره بتر بود/دیدی چه خبر بود

ویران شده شد دزدگه آن بُنگه کسرا/وین مجلس شورا
ویران نشده دزدگه و مرکز شر بود/دیدی چه خبر بود

این مجلس شورا نبُد و بود کلوپی/یک مجمعِ خوبی
از هر که شب از گردنه برداروبِبَر بود/دیدی چه خبر بود

هرگز یکی از این وکلا زنده نبودی/پاینده نبودی
این جامعه ی زنده نما زنده اگر بود/دیدی چه خبر بود

وانگه شدی از بیخ و بن این عدلِ مظفر/با خاک برابر
حتا نه به تاریخ از آن نقش صُوَر بود/دیدی چه خبر بود

تنها نه همین کاخ سزاوار خرابی است/این حرف حسابی است
ای کاش که سرتاسرِ ری زیر و زبر بود/دیدی چه خبر بود

ای ری! تو چه خاکی که چه ناپاک نهادی/تو شهر فسادی
از شر تو یک مملکتی پر ز شرر بود/دیدی چه خبر بود

شمر از پی تو جد مرا کشت چنان زار/لعنت به تو صد بار
صد لعن به او نیز که رنجش به هدر بود/دیدی چه خبر بود

ای کاش که یک روز ببینیم درین شهر/از خون همه نهر
در هر گذری لخته ی خون تا به کمر بود/دیدی چه خبر بود

از کوه «وِزُوْ» آنچه که شد خطه ی پُمپِی/آن بِهْ که شود ری
ای کاش که در کوه دماوند اثر بود/دیدی چه خبر بود

این طبع تو «عشقی» به خداییِّ خداوند/از کوه دماوند
محکم تر و مُعْظَم تر و آتشکده تر بود/دیدی چه خبر بود

میرزاده ی عشقی (۱۲۷۲-۱۳۰۳)

 [1] . شعری که در آن هر مصراع آن چند کلمه ی زیاده از وزن بیاورند.

[2] . سید یعقوب انوار نماینده ی فارس تا پایان دوره ی سیزدهم.

[3] . آدم بیسر و پا و فرومایه.[4] . جمع سیرت.[5] . حقه باز، رند.

[6] . Dossier پرونده. (فرانسه)[7] . محل عبور، جای گذشتن.

[8] . سلیمان میرزا نماینده ی معروف که چند دوره تا دوره ی ششم وکیل مجلس بود و بعد وزیر فرهنگ شد، در سال ۱۳۲۳ خورشیدی درگذشت.

[9] . گاو نر یا ماده.[10] . میرزا هاشم آشتیانی نماینده ی مجلس.

[11] . نصرت ا لدوله فیروز میرزای فیروز پسر عبدالحسین میرزای فرمان فرماست که وزیر خارجهی کابینه ی وثوق الدوله و همدست او در عقد قرارداد ۱۹۱۹ بود.

[12] . (1859 –1925) George Nathaniel Curzon وزیر امورخارجه ی انگلیسی طراح قرارداد ۱۹۱۹.

[13] . نمایندهی مجلس.[14] . نیست کردن، نابود کردن.[15] . آلت مردانه.

[16] . فرومایه و کثیف.[17] . آنکه زنش فاسد و نابکار است.

[18] . آنکه پزش (=قیافه اش) مانند خولی در تعزیه هاست.

[19] . ران،کفل.[20] . دستمال، دستار.[21] . وکیل دوره ی چهارم و برادر قوام السلطنه.

[22] . ابنهای، مفعول.

[23] . میرزا حسن خان مستوفی الممالک چندین بار نخست وزیر بود و در نخست وزیری دوره ی چهارم، در مقابل استیضاحی که اقلیت مجلس تحت قیادت مرحوم مدرس از کابینه ی او کرد، نطق مشهور خود را به این جمله ختم کرد: «کابینه ی من نه آجیل بگیر است نه آجیل بده و سوءهاضمه ی من هم اجازه ی بره کشی به من نمیدهد.»

[24] . حساب، شمار، شماره.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

در حیات سید جمال الدین,

سید جمال الدین اسدآبادی

 

متفکر سیاسی و مبلغ اندیشه اتحاد اسلام و از پیشگامان اندیشه مشروطیت در ایران

 

سید جمال الدین اسدآبادی ( 1276 - 1217 هـ ش) بزرگترین متفکر و مصلح اجتماعی شرق ، مردی آزادی خواه و آزاد منش و دارای افکار و عقاید فلسفی و سیاسی و طرفدار استقرار دموکراسی در ممالک شرق و ایجاد وحدت میان مسلمین و تشکیل اتحادیه دول اسلامی، تمام مدت عمر خود را صرف بیداری مسلمانان و در مبارزه با استبداد گذراند و پیوسته در حال سفر به شرق و غرب بود. در زندگی پر فراز و نشیب خود متحمل رنج‌ها و مشقات زیادی شد، انگلیسی‌ها وی را از هند اخراج کردند، درایران، ناصرالدین شاه با آن وضعیت ناهنجار وی را از ایران تبعید کرد. خلیفه عثمانی، سید را از استانبول بیرون راند تا موجب خوشحالی شیوخ ارتجاعی دربار شود. در مصر نیز به دستور خدیو مصر و به اشاره یا دستور مقامات استعماری انگلستان، اخراج شد.   پذیرفتن این آوارگی‌ها بدون شک ناشی از انگیزه درونی و به خاطر اهداف والای انسانی و در راه رهائی انسانها از جهل و اسارت   و تحمل همه این مصائب در شناخت و تعهد سید از اسلام بود.@

یاسر فاتحی: اعظم علایی طالقانی افکار و اندیشه های اسلام تحول گرا و مکتب پویا سید جمال در مصر آنچنان تاثیری گذاشت که امروز پس گذشت بیش از 100 سال نهضت روشنفکری مصر( از زمان سید تاکنون )مدیون اوست

 در ایران نیز گرچه در بدو امر چهره سیاسی او نسبت به اندیشه اش  شهرت داشت اما دیری نپائید که افکار سید  وجنبش بیداری او وارد گفتمان روشنفکری شد وآبشخور اندیشه دینی وسیاسی  علامه نائینی ،آیت الله فقید سیدمحمود طالقانی ،مرحوم مهندس مهدی بازرگان و معلم شهید دکترعلی شریعتی  و حتی امروز سید محمد خاتمی  در قالب دین مدنی قرار گرفته است  سید ابوالحسن طالقانی (پدریادبود مرحوم دکتر علی شریعتی «

بطور حتم چنانچه نظام سیاسی  مصر ثبات یافته و مبانی دمکراتیک در آن تحقق یابد مردم مصر از نام واندیشه سید بیشتر خواهند شنید و مجدداً اندیشه ایشان فراگیرتر می شود 

Mohammad Khatami, President of

یاد همه آنانی که در این مطلب از آنان نام برده شد بعلاوه اندیشمند پاکستانی اقبال لاهوری همواره زنده وجاوید باد 

@ : www.iranika.ir

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

                 یه قلب عاشق برای تو.                    

 

قلب عاشق

 

 

 

 

نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی

                                 که بسی گٌل بدمد باز تو در گٍل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

                                               که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

خطر عاشق شدن

 

هزارا گل سرخ،همراه قلب بی

 

 

 

 

این روز سمبلیک را به همسر وشریک زندگیم تبریک می گویم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

باران غم

امروز هم بگذشت

فردا چه خواهد شد؟

آیا چنین تلخ و غم انگیز است؟دلم را در پی غم ها فروشند

سرد است؟

دلگیر است؟

از افسانه های درد لبریز است؟

یا قصّه های دیگری دارد؟

آیا همین رؤیای ناپیداست؟

آیا همین امروز در فرداست؟

آیا همین تکرار ساعت هاست؟

یا لحظه های بهتری دارد؟

 غم

امروز هم بگذشت

فردا چه خواهد شد؟

 

در آرزوی ممتد فردا

امروز خود را برده ایم از یاد

در خویش می سوزیم،

با درد می سازیم

یا خویش را از خود کنیم آزاداز غم عشق

یا در سکوتی سرد و کژفریاد

آهسته  می گوییم:

«ای روزگاران هر چه باداباد!»

این شیوه ی هم آشیانی نیست،

این راه و رسم زندگانی نیست.

فردا هم امروزیست

درگیر فرداها.

درگیر این آینده ی پیچیده ی مبهم

درگیر بازی کردن با صد کرور آدم؛

نقش من اینجا چیست؟

این گونه باید زیست؟

باید چو مرغی مسخ و دست آموز

با چند حرفی از زبان مردم دیروز،

در باره ی فردا،

فردای ناپیدا،

امروز را از چشم خلق افکند؟

من خود اسیر هستی ام،

 با حکم بودن در قفس پابند

نگسسته ام از خویش این پیوند؛چقدر غم

گر شعر فردا می کنم آغاز،

سرگرم می سازم درون را با کلامی چند.

دیروز هم می گفتم از فردا.

امروز آن فردای دیروز است؛

دیروز بهتر بود.

دیروز غم هم شادی آور بود؛

مثل غم امروز

بر دوش آن بیچاره مادر بود.

مادر به من می گفت:مادر

«آینده بر کام است

آینده ننگین نیست

آینده خوشکام است

امروز فردایی که می گفت او رسیده است،

سرد و غمین و بی سرانجام و تکیده است.

فردای ما هم می رسد ای مادر دلجو،

فرسوده تر تنهاتر از امروز.

امروز هم بگذشتسوزو سرما مدتی

فردا چه خواهد شد

 

روحم دگر زین گفتگو پژمرد

امروز را هم،

این فریب جاودان برد

با خویش می گویم:

«در اوج باید بود

در اوج باید مرد.»

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

 کلاس درس

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:روانشناسی پرخاشگری

چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟

 چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد

سرانجام او چنین توضیح داد:واسکن عروق القلب والعشق موجود

هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت

و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند .

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقطعکسهای رمانتیک دو نفره

در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند.

این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

به یاد فروغ فرخزاد در سالگرد خاموشی اش (۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
«اماآغاز انفجار آوازه مان دو نقطه ‏بود که با هم چندان فاصله یی نداشت. فروغ با شعر “گنه کردم، گناهی پر ز لذت” یکباره بر سر زبان ها افتاد ‏و من با شعر “نغمه روسپی” شهرت تازه یی به دست آوردم. “گنه کردم” شعری بود گویای لحظه ها ی ‏عاشقانه و شیرین ‎ ‎ کامیابی که با زبانی صریح و بی پروا بیان شده بود. این شعر با عکسی از ‎ ‎ فروغ ‎ ‎ زیر عنوان ‏شاعره ی بی پروا در مجله ‎ ‎ روشنفکر ‎ ‎ چاپ شد و چنین پایان می گرفت ‎ : ‎ خداوندا، چه می دانم چه کردم در آن خلوتگه تاریک و خاموش.

در همان اوان شعری هم از من در مجله امید ایران منتشر شد ، گویای لحظه های کوتاهی از ‎ ‎ زندگی زنی که خودفروشی می کرد و پایان غم انگیز آن بر ادعانامه علیه فقر و ‏فساد جامعه امضا می گذاشت … فروغ نیز ادعانامه دیگری را امضا کرده بود و آن علیه تداوم نابرابری حقوق قانونی و عرفی ‏زن و مرد بود.‎
به زودی شایع شد که شعر فروغ را تحریم و خود اورا تکفیر کرده اند و شایع شد که مجموعه ی اسیر او را گروهی در خیابان بر روی هم انباشته و آتش زده اند. با این همه اوهمچنان با اشتیاق فراوان حس ‏خورا درشعر می ریخت و این برایش تقریبا به نوعی مبارزه و مقاومت بدل شده بود.
چندی نگذشت که همه ما متوجه شدیم که فروغ برای اعلام اعتراض ‏خود علیه جامعه ی سنتی مردسالار بهای گرانی پرداخته است. زن جوانی که گناهی جز اعتراض علیه سنتهای پوسیده با زبان شعر نداشت به بیمارستان افتاد.»
(سیمین بهبهانی، گفتگو با مدرسه فمینیستی)

روى خاک
هرگز آرزو نکرده ام
یک ستاره در سراب آسمان شوم
یا چو روح برگزیدگان
همنشین خامش فرشتگان شوم
هرگز از زمین جدا نبوده امروى خاک
هرگز آرزو نکرده ام
یک ستاره در سراب آسمان شوم
یا چو روح برگزیدگان
همنشین خامش فرشتگان شوم
هرگز از زمین جدا نبوده ام
با ستاره آشنا نبوده ام
روى خاک ایستاده ام
با تنم که مثل ساقة گیاه
باد و آفتاب و آب را
میمکد که زندگى کند

بارور ز میل
بارور ز درد
روى خاک ایستاده ام
تا ستاره ها ستایشم کنند
تا نسیمها نوازشم کنند

از دریچه ام نگاه میکنم
جزطنین یک ترانه نیستم
جاودانه نیستم
جز طنین یک ترانه جستجو نمیکنم
در فغان لذتى که پاکتر
از سکوت ساده غمیست
آشیانه جستجو نمیکنم
در تنى که شبنمیست
روى زنبق تنم

بر جدار کلبه ام که زندگیست
با خط سیاه عشق
یادگارها کشیده اند
مردمان رهگذر:
قلب تیر خورده
شمع واژگونستاره ی من
نقطه هاى ساکت پریده رنگ
بر حروف در هم جنون
هر لبى که بر لبم رسید
یک ستاره نطفه بست
در شبم که مینشست
روى رود یادگارها
پس چرا ستاره آرزو کنم ؟

این ترانه ى منست
دلپذیر دلنشین
پیش از این نبوده بیش از این


با ستاره آشنا نبوده ام
روى خاک ایستاده ام
با تنم که مثل ساقة گیاه
باد و آفتاب و آب را
میمکد که زندگى کند

بارور ز میل
بارور ز درد
روى خاک ایستاده ام
تا ستاره ها ستایشم کنند
تا نسیمها نوازشم کنند

از دریچه ام نگاه میکنم
جزطنین یک ترانه نیستم
جاودانه نیستم
جز طنین یک ترانه جستجو نمیکنم
در فغان لذتى که پاکتر
از سکوت ساده غمیست
آشیانه جستجو نمیکنم
در تنى که شبنمیست
روى زنبق تنم

بر جدار کلبه ام که زندگیست
با خط سیاه عشق
یادگارها کشیده اند
مردمان رهگذر:
قلب تیر خورده
شمع واژگون
نقطه هاى ساکت پریده رنگ
بر حروف در هم جنون
هر لبى که بر لبم رسید
یک ستاره نطفه بست
در شبم که مینشست
روى رود یادگارها
پس چرا ستاره آرزو کنم ؟

این ترانه ى منست
دلپذیر دلنشین
پیش از این نبوده بیش از این

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

چه دعاها واسه تو یار سفر کرده

نشسته ای قلم به دست،کنار صفحه ای از جنس لحظه ها، مثل برگی از شقایق غریب،

دل سپرده ای به باد،گاه می نویسی از سکوت،گاه می نویسی از خط های فاصله،

ز فراغ سینه سوزت

در کنج غربت

آه ای خواهر سفر! شاد باش وسلامت

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٢ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

خودسوزی یک دانش آموز تونسی درملاقات بن علی از جوان خودسوزی          آفتاب - پاره کردن عکس مبارک              

          

خود سوزی محمد البوعزیزی تونسی آغازگر حرکتی شد که امروز نه تنها تونس که تمامی کشورهایی که با پنجره بسته ومشت آهنین اداره می شوندرا بار دیگر دچار هیجانات قابل انتظار مردمی و استرس ونگرانیهای حکومتی گردانده است اینبار نه در بلوک شرقی کمونیست مآب بلکه در کشور های اسلامی وخاورمیانه British writer: Tunisia events

دیروز تونس به  بهانه اعتراض( (محمد البوعزیزی )) به حکومت دیکتاتوری بن علی پایان داد وامروز مصر از حرکتی که ((وائل غنیم)) با اینترنت ایجاد کرد،از شر استبداد نامبارک ،مبارک درحال خلاصی یافتن است

مبارک همچون بنا پارت ،همچون همه دیکتاتورها ،هیچگاه به پایان عمر حکومتی خود فکر نکرده ونمی کند این خاصیت استبداد است که مستبد(فرعون) خود را همواره پایدار می داند

مبارک مردی که توانسته بود اخوان المسلمین بزرگترین وسازمانی ترین حزب عربی را به تعطیلی وجراید وطنی را به خودسانسوری ودولتی شدن بکشاند هیچگاه در مخیله خود فکر نمی کرد یک جوان(وائل غنیم ) به تنهای با یک فراخوان دردنیای مجازی اینترنتی اورا  اینگونه نحیف ولاغر نماید وبه زانودرآوردفیدیو مظاهرات مصر,فیدیو

غنیم با فراخوانش قیام ملی را موجب شد دستگیریش وحدت ملی را باعث گردید ودیروز پس از آزادی با مصاحبه اش پایان حکومت مبارک را اعلام نمود

((من قهرمان نیستم ،ملت مصر قهرمان این صحنه بیاد ماندنیست )).

حرکتی که هیچگاه اخوان المسلمین هم نتوانست بیآفریند ودنیا بار دیگر شاهد بود که احزاب از ملتها ،باز هم عقب افتادند وباز دیکتاتورها صدای ملتها را دیر شنیدند

مصاحبه امشب مبارک با ملت مصر ،نه، با همه ملتهای تحت ستم ،زنگ به صدا در آمده پایان نظام فرعونی  است ،امشب وچند شب دیگر مصر شبانه روز بیدار است تا  با تصاحب بلند گوهای نظام فرعونی (رادیو وتلویزیون )و کاخ ریاست جمهوری باور تسلیم را به مبارک تحمیل کند ،مبارک دیگر، هیچگونه پشتوانه دولتهای بزرگ را بهمراه ندارد ،مبارک درحال تسلیم، تنها بواسطه  فشار چند رجل امنیتی ،دو سه روز دیگر ی را به قصد بدست آوردن فرصت وخرید احساسات ملت بر صندلی خود می نشیند ولی باز هم باید برود  وبه تاریخ بپیوندد و مصر آزادگردد

امافردا کجا

یمن ،اردن ،سوریه ،الجزایر یا 0000 کدام کشور

عکسی از خودسوزی رئیسجمهور

  قتیل سابع فی تظاهرات مصر

 

 

آنهمه نظام های بسته با زره های اطلاعاتی وامنیتی قوی وپرونده  سازیها  ، اعتراف گیریها    وو....با یک جرقه یا  با تک جرقه هایی اینچنین طومارشان پیچیده می شود

نظامهایی که بواسطه بسته بودن خانه هایی برای خود ساخته اند که مشابه خانه عنکوبت ، سست وبی بنیانخود سوزان ؛ باید مراقب بود. است

 

آزادی مصر از چنگال مبارک ،مبارک

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

 

علی کریمی قراردادش را با

 

 

 

 

حضور علی کریمی و آنجلوساین حرکت علی کریمی در حالی   

  علی کریمی ،چهره شناخته شده فوتبال ایرا ن ،آسیا و اروپاست

 مردی که با بستن مچ بند سبز برهر دو دست در سخت ترین شرایط سیاسی کشور از یک چهره تماماً ورزشی به چهره ورزشی سیاسی مبدل شد مثل بسیاری دیگر در تاریخ  ورزش ایران

آری چهره محبوب کریمی و نشان دادن تمایلات سیاسی اش حساسیت ها را بالا برد تا شاید یک مدیر باشگاه به هدف مخدوش کردن این چهره از ساده ترین موازین اخلاقی ودینی گذر نماید و کریمی  را  با دادن بیانیه  نزد جامعه ورزش دوست نابود کند،اما اینبار جادوی  فوتبالی کریمی نبود که بکار آید جامعه ورزش( سیاسی و غیر سیاسی) موافق تمایلات سیاسی کریمی یا مخالف او همه یک صدا این مدیر نظامی را محکوم کرده و با این همصدایی موجب خروج آن مدیر هرچند برای مدت کوتاه از صحنه ورزش گردیدند

حال دشمنی ها با او دوچندان شد ،عرصه برای کریمی تنگ وکریمی تحت فشار وعصبی شده، ابتدا با تیم ملی سپس برای نجات تیم باشگاهی با باشگاه خداحافظی نمود و مخالفین شادان او، پایان دوران جادوگری اورا فریاد کردند

 اما بناگاه ودر حین ناباوری زمانی که مدیران باشگاهها برسر نیاوردن او با مربیان باشگاهی خود درگیر بودند این فلیکس ماگات ژرمن بود که کریمی را به شالکه04 دعوت کرد  و هنوز از راه نرسیده درارنج 16 نفره این تیم آلمانی جا گرفت تا باردیگر یکی از معتبرترین لیگهای دنیا را تجربه وبا خاطره خوب از فوتبال خداحافظی نماید

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

   دیدار آخر

همه توی سالن ایستاده بودند از پرواز

محمود سرش رو تکون داد و گفت: شرمنده ام به خدا

ساناز چشماش و ازم دزدید و گفت: حرفی ندارم فقط ببخش

نیما اشک روی صورتش رو پاک کرد  و گفت : به خدا خودش نذاشت

سحر جلو امد و گفت: امدی

با التماس بهش نگاه کردم و گفتم سیا....وش ؟؟؟؟ ک ... ج...ا....

سحراتاق روبرویم رو اشاره کرد و گفت تا وقت هست برو

متوجه حرفش نشدم نگاش کردم و اون هم تایید کرد و گفت برو خودت می فهمی

به طرف اتاق رفتم درب رو باز کردم و وارد شدم

یه اتاق با یک تخت و یه عالمه دستگاه که به آدمی که روی تخت خوابیده بود وصل شده بود Persianv.com | عکس های عیادت

جلو تر رفتم خانم مسنی کنار تخت ایستاده بود به طرفم برگشت و گفت:  نازنین تویی؟؟؟در بیمارستانی٬دو مرد بیمار در

با گفتن اسم نازنین آدمی که روی تخت خوابیده بود و پشتش رو به درب کرده بود به طرفم چرخید

با دیدن من شروع به داد و بیداد کرد ....

-         چرا به این گفتید اینجا بیاد؟

-          کی این رو خبر کرده ؟

-         چرا نمی زارید با درد خودم بمیرم؟

-         چرا اذیتم می کنید ؟

-         امدی این جا که چی رو ببینی هان؟ هان؟

کلاه روی سر ش رو دراورد و فریاد زد

-         این و می خوای ببینی ؟

-         می خوای ببینی به چه حال و روزی افتادم؟

-         چرا دست از سرم برنمی داری؟

-         چرا هر جا می رم تو دنبالمی ؟

-         چرا نمی فهمی که ازت بدم می یاد؟

سیاوش داد می زد و من فقط گلویم رو با دست گرفته بودم فشار می دادم که بغض توش نترکه

می دونستم که اگه اشکهام سرازیر بشه و سیاوش اونا رو ببینه  بیشتر عصبی می شه

 برای همین خودم رو کنترل کردم

گذاشتم سیاوش هر چی می خواد بگه و خودش رو خالی کنه  

اروم اروم به طرفش رفتم سعی کردم با نزدیک شدن بهش ارومش کنم 

روی صندلی کنار تخت نشستم فقط نگاش می کردم

سیاوش هم دیگه اروم شده بود و فقط نگام می کرد اشک کنار چشماش رو پاک کردم

صورتش رو به طرف دیگه چرخوند و گفت

 چرا امدی؟؟در این دیدار که از بخشهای

بغض توی گلوم رو قورت داد و گفتم : امدم نامزدم رو ببینم به نظرت این حق رو ندارم؟؟؟

پوزخندی زد و گفت: نامزد!!!! کدوم نامزد ؟؟؟؟ من نامزدی ندارم .

صورتش رو با دستم به طرف خودم چرخوندم و نگاش کرد

چشماش و ازم دزدید

نفس بلندی کشیدم و گفتم : پس من چی ام؟

خنده ای کرد و گفت : یه آدم بیکار که دنبال شوهره زورکیه

با گفتن این حرفش خیلی عصبی شدم اما عصبانیتم رو به رو نیاورم و فقط با گفتن خیلی بی انصافی اکتفا کردم

سیاوش به چشمام نگاه کرد و گفت: چرا تو هیچ وقت عصبانی نمی شی؟ چرا من هر چی به تو می گم جوابم رو نمی دی؟ چرا

در مقابل خودخواهی هام مقاومتی نمی کنی ؟ چرا همیشه تو باید خوب باشی ؟ آخه چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟/

لبخندی زدم و گفتم: پس بگو آقا از کجا عصبانییه ؟  داغ دلشو ببین الهی .. واسه همینه این جور از من استقبال کردی ؟ بابا دست

مریضا

خوب  زودتر دلیلشو ازم می پرسیدی  که اینقدر عذاب نکشیدی

 من با خنده اینا رو می گفتمن اون فقط نگام می کرد و اشک می ریخت

وقتی اشکاشو دیدم نا خوداگاه سکوت کردم

به سقف بالای سرش چشم دوخت و گفت: پاشو برو نمی خوام اینجا باشی

متوجه حرفش نشدم سرم شونه هام رو بالا انداختم شروع کردم به حرف زدن

اونم بدون توجه به حرفای من دوباره حرفشو تکرار می کرد

·        پاشو برو نمی خوام اینجا باشی

·        پاشو برو نمی خوام اینجا باشی

·        پاشو برو نمی خوام اینجا باشی

 و من هنوز حرف می زدم از این چند روزی که خبری ازش نبود می گفتم.... می گفتم .... می گفتم

که ناگهان دستم رو گرفت و فشارش داد انقدر سفت فشارش می داد که نا خوادگاه جیغم بلند شد

-         مگه دیونه ای چرا همچین می کنی ؟؟؟؟؟

 

· اره دیونه ام ... مریضم مگه نمی بینی .... پاشو گورت و گم کن عقده ای .......... نمی خوام  ......... نمی خوام اینجا باشی ........ای خداااا کی این دیونه رو خبر کرده ..........

·چرا نمی ری شوهر کنی ............. چرا اینجایی......................

·خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

·چرا راحتم نمی کنی ........... چرا عذابم می دی ........... دیگه ازم چی می خوای .......... ازم اصلا چی مونده که بخوای

 

 

سیاوش اینا رو طوری می گفت که نتونستم خودم رو کنترل کنم زدم زیره گریه  از جام بلند شدم و اروم گفتم :

-         اره باید برم گورم و گم کنم

-         باید برم

-         چرا اصلا اینجام!!؟؟؟

-         چرا دارم خودم و وقتمو هدر می دم

-         من اصلا حقی ندارم

-         اشتباه می کردم فکر می کردم امدم شوهرمو ببینم ....نمی دونستم شوهرم منو اصلا به رسمیت نمی شناسه

-         باید همون موقع که گذاشت و رفت می فهمیدم

-         اما من قول داده بودم .... قول داده بودم تا آخر عمر کنارش باشم

-         دلم خوشه .... قول چیه !!!!!؟؟؟؟؟

سیاوش صورتش و  به طرف دیگه ای اتاق که پنجره داشت چرخونده بود و سکوت کرده بود

یک لحظه نگاش کردم دلم براش سوخت دوباره کنارش نشستم و گفتم بی انصافی مگه چیکارت کردم چرا باهام همچین می کنی بذار کنارت باشم چرا تصمیم گیرنده همیشه تویی

آخه چرا ؟

با صدای لرزون گفت: تو حق زندگی داری . تو باید من و فراموش کنی و یه زندگی خوب با یه شوهر خوب داشته باشی . تو هنوز خیلی جونی . نمی خوام

حرفش رو قطع کردم و گفتم :  بی انصاف من حق دارم واسه زندگیم خودم تصمیم بگیرم این زندگی منه تو زندگیه منی چرا نمی فهمی چرا همش به جای من تصمیم می گیری

گذاشستی رفتی که فراموشت کنم ... آره ...............

چقدر دنبالت گشتم
هر جا که نشونی ازت بود رفتم اما همون موقع نیست می شدی

چقدر سخت بود که به خودم بقبولونم دیگه دوستم نداری

همه می گفتند تو گفتی که از من متنفری ، دوستم نداری ...... چقدر این جمله این مدت عذابم داد .....

ازت نمی گذرم به خدا نمی گذرم اگه نذاری کنارت بموم

من تو رو عشقمونو دوس دارم

بذار خودم تصمیم گیرنده باشم ...

به طرفم چرخید و اشکامو پاک کرد

دستمو گرفت و انگشتر نامزدیمون رو تو دستم گذاشت و گفت : همیشه پیشت باشه

چند ساعتی همین طور گذشت

ناهان صدای بوق دستگاه بلند شد

سیاوش رفت و من هنوز در کنارش دست تو دستش به چهره ای زیباش چشم دوخته بودم

و باور نمی کردم که ............پرواز..........تروریستی چابهار عیادت کردپرواز

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۸ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

  1. آرامگاه فروغ فرخزاد- قبرستان

 

 

 

کل نفس ذائقه الموت

این جا .... آرامگاه ابدی و خانه فروغ است

من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم

 اگر به خانه من آمدی

 برای من ای مهربان چراغ بیاراشعار فروغ فرخ زاد و مهدی

 و یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه

 خوشبخت بنگرم

 

   بوسه

در دو چشمش گناه می خندید
چهار دهه از غروب فروغ ، با
بر رخش نور ماه می خندید

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله ئی بی پناه می خندید



شرمناک و پر از نیازی گنگ

آشنایی فروغ با ابراهیم گلستان،با نگاهی که رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه کردم و گفت:

باید از عشق حاصلی برداشت

زندگى و مرگ فروغ فرخ زاد

سایه ئی روی سایه ئی خم شد

در نهانگاه رازپرور شب

نفسی روی گونه ئی لغزید

بوسه ئی شعله زد میان دو لب

        مرگ من

    مرگ من روزی فرا خواهد رسید
   زندگینامه زنده یاد فروغ فرخزاددر بهاری روشن از امواج نور
   در زمستانی غبار آلود و دور 
   یا خزانی خالی از فریاد و شور  
   مرگ من روزی فرا خواهد رسید
   روزی از این تلخ و شیرین روزها
   روز پوچی همچو روزان دگر
   سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
   فروغ فرخ زاددیدگانم همچو دالانهای تار
  گونه هایم همچو مرمرهای سرد
  ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
  من تهی خواهم شد از فریاد درد
  می خزند آرام روی دفترم
  دستهایم فارغ از افسون شعر
   یاد می آرم که در دستان من
   روزگاری شعله میزد خون شعر
    -: فروغ فرخزاد :-خاک میخواند مرا هر دم به خویش

    می رسند از ره که در خاکم نهند
     آه شاید عاشقانم نیمه شب

    گل به روی گور غمناکم نهند
    بعد من ناگه به یکسو می روند
    فروغ فروخزاد سیپرده های تیره دنیای من
    چشمهای ناشناسی می خزند
     روی کاغذها و دفترهای من
    در اتاق کوچکم پا می نهد
    بعد من با یاد من بیگانه ای
    در بر آینه می ماند به جای
     تار مویی نقش دستی شانه ای 
         

               می رهم از خویش و میمانم ز خویش 
                هر چه بر جا مانده ویران می شود
                                   روح من چون بادبان قایقی
         فروغ فرخزاد در پانزدهم       در افقها دور و پنهان میشود 
آرامگاه فروغ فرخزاد- قبرستان             می شتابند از پی هم بی شکیب
             روزها و هفته ها و ماهها
               چشم تو در انتظار نامه ای 
                           خیره میماند به چشم راهها

 

 با ماشین حامل دانشآموزان  لیک دیگر پیکر سرد مرا 

  می فشارد خاک دامنگیر خاک
  بی تو دور از ضربه های قلب تو
  قلب من میپوسد آنجا زیر خاک
   بعد ها نام مرا باران و باد
  نرم میشویند از رخسار سنگ
  گور من گمنام می ماند به راه
   فارغ از افسانه های نام وننگ

     فروغ فرخزاد فرزند سرهنگ محمد فرخزاد

  • تولد دی ماه 1313 خورشیدی

  •  مرگ بهمن ماه 1345 خورشیدی

  • در اثر سانحه تصادف رانندگی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط نظرات () |



فرماه فرجامیدر پی حمایت فاطمه معتمد آریاامین تارخ امین تارخ ثریا قاسمیفریدون جیرانی برای تولیدیک



 برنامه این هفته هفت و گزارشی که از فریماه فرجامی به نمایش درآمد حکایت دیگری است. هر چند که ظاهرا یاد کردن از بازیگری بود که سالهاست فراموش شده و در گذشته سیمرغ بلورین کسب کرده است اما دیدن یکی از بازیگرانی که در زمان خود هم خوش چهره و جذاب به شمار می آمد و هم از بازیگران قدرتمند سینمای ایران بود بر صفحه تلویزیون با آن حال و روز اصلا خوشایند نبود.
چندی پیش خبر سکته مغزی خانم فرجامی را در مطبوعات خوانده بودیم و مدتی بود که دیگر در فیلمی بازی نکرده بود. بسیاری از اهالی سینما و رسانه تا حد زیادی از بیماری این بازیگر آگاه بودند. اینکه چرا برنامه هفت برای یاد کردن از این بازیگر چنین مصاحبه تکمیلی را برگزیده است خود جای سوال است. صحبت امین تارخ و انتقادش از این برنامه در خصوص پخش این گفتگو صحبت بسیار به جایی بود.
بدست آوردن شهرت و مورد توجه قرار گرفتن یک برنامه تلویزیونی نباید به هر قیمتی باشد. آن هم در حالی که دست اندرکاران این برنامه به خوبی آگاه بودند که این بازیگر به دلیل بیماری ممکن است صحبت هایی را به زبان بیاورد که به هیچ وجه در شان او نیست. بازیگری که حتی به سختی مهمترین خاطرات کاری اش را به یاد می آورد. آنگونه سوال پرسیدن از او بسیار عجیب و ناراحت کننده بود! به گونه ای که انگار سعی بر این بود که او را وادار به بدگویی از هم صنفانش کرده باشند و بعد هم همه اینها به طور کامل پخش شود!
به احتمال زیاد اگر فریماه فرجامی به دلیل بیماری چنین شرایط روحی نمی داشت هیچگاه با این وضع جلوی دوربین ظاهر نمی شد و چنین صحبت هایی نمی کرد.
باورش خیلی سخت است که خانم مهندس فیلم اجاره نشین ها و یا ماه منیر فیلم مادر را با این وضع ببینیم!
می گویند زمانی که استیو مک کوئین در بستر بیماری سرطان بود و تحت شیمی درمانی، هیچگاه اجازه نداد تا از او عکس و یا فیلم بگیرند چون اعتقاد داشت بهتر است مردم با خاطرات خوش گذشته و همان بازیگر جوان و خوش قیافه با او وداع کنند تا مردی بیمار، رنجور و در بستر بیماری.
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

رد: مظاهرات مصر                                              التظاهرات المصریة امام السفارة

الأمن المصری یعرقل مظاهرات

 

چند روزیست که بمناسبت ایام سوگواری رحلت پیامبر اکرم و دومین وهشتمین ستاره آسمان تابناک تشیع امام رضا (ع)از دیدن حج غلومعلی خان و گفتار وکردارش متاسفانه محروم گشته ایم اما یکی از دوستان یعنی جواد آقای گل وگلاب که دستی بر آتش تدریس در دانشگاه دارد و دستی برشغلی اداری با من تماس گرفت و از یک حج غلومعلی خان شریف ومحترم دیگه در اداره شون گفت از بد یا خوش حادثه حج غلومعلی خان شریف اداره اونها زمانی با من همکلاسی وازدوستان خوب واز شاگردان درسخوان وورزشکار بود وحالا با عنوان مهندس عادل در آن اداره مشغول بکار است

بگذریم از شرح حال

آقا جواد می گفت ،مهندس عادل خان آمده بود در دفتر ما وبشدت وبا شور وهیجان از اتفاقات قاهره می گفت که چه وچه شده و نیلیان در پی انقلاب اسلامی هستند و من (جواد )از او پرسیدم از کجا می دانی اونها در پی انقلاب اسلامی اندکه مهندس عادل بشدت برآشفت وگفت نمی بینی و نمی شنوی  شعارهای الله اکبر را

گفتم چرا دیدم و شنیدم

گفت دلیلی بهتر سراغ داری

 گفتم آری مگر سال گذشته یکسری از مردم در خیابان  نه تنها الله اکبر گفتند یا حسین هم گفتند ولی نه تنها حامی انقلاب اسلامی معرفی نشدند بلکه فتنه گر نامیده شدند حال الله اکبر گفتن را بگو نشان از انقلابی گریست از نوع اسلامی یا فتنه گریست

با شنیدن این حکایت حقیقتاً ماهم ماندیم وگفتیم کی فتنه است وکی انقلابی ،جواب باشد تا فردا که ماحج غلومعلی خان را ببینیم وپاسخ بگیریم البته چون تمیز دادن حق وباطل در عرصه سیاست مشکل شده و ما سوادش را نداریم سعی می کنم از ورود به این مقولات حذر کنیم

به امید آزادی مصر از چنگال دیکتاتوری مبارک

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

اس ام اس تسلیت و ابراز همدردی جدید

 دوستان گرامی سید شهاب و سید رسول حسینی

..زندگی سخت است…لیک..در سفر باید بود…گرچه پدر بزرگوارتان از سفر ماند

 سیلی سهمگین باور شاید نه ..سختی راه را مینماید که بایستی تنها رفت صبری باید تا آرامشی زاید

ترک پدر یار ویاورتان (سید جمال حسینی )بر شما تسلیت باد

 

هر چند

تسلیت واژه کوچکیست در برابر

غم بزرگ

شما

از خداوند صبر جمیل واجر جزیل برای شما و خانواده محترم

همجنین آقای مهندس ریاضی داماد گرامیتان خواهانم

امیدوارم که صبر آرامش دهنده شما باشد

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

مرقدمطهر نبی مکرم اسلام(ص) زیارت ائمه بقیع (علیهم السلام)

روز های پایانی ماه رجب ، یادآور از دست دادن ٣ مرد بزرگ جهان اسلام وتشیع  را به همه مسلمانان  جهان خصوصا هم میهنان عزیز  تسلیت گفته و آرزو دارم منش عدالت خواهی،صبر و  بزرگواری آن عزیزان سرلوحه مرام و زندگی من وهمه شماباشد

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 imam khomeni and booksthat Khomeni returned.No wonder Khomeni said,the Iranian Revolution to

 

 

   

   انقلاب که

بین الملل » انقلاب اسلامی  

 

 ١٠ سالم بود و پر بودم از هیجان، خمینی می آید از انقلاب تنها آنچه که می دانستم رفتن شاه بود و آمدن او وبس

برای یک بچه ١٠ ساله کنجکاو و ماجرا جوتظاهرات ،دادن شعار ،نشان دادن شجاعت در مشتهای گره کرده، با اسپری شعار نوشتن ،عکس امام کپی کردن روی دیوار، فرار از مدرسه ،قبول مسئولیت در پخش اعلامیه ها همه وهمه یادش بخیر  شور بود وهیجان

((وای بحالت بختیار اگر خمینی دیر بیاید -از خون جوانانتصاویری از انقلاب اسلامی ایران وطن لاله دمیده -دیشب فرح با کارتر وای .....))

وکلی شعار دیگه که بد وخوبش را می دانستیم ونمی دانستیم بیشتر نمی دانستیم

BBC یک لحظه فراموش نمی شد،راهرو ورودی مسجد دربکوشک تمام فرکانس کتاب "انقلاب ایران به روایت

انقلاب اسلامی ایران برشمرد

 

رادیوهایی که امروز  بیگانه می نامیم با ساعات پخش اخبار

فجر انقلاب اسلامی ایران

 

نوشته شده بود ،همه انتظار ودر این همه ،یکسری بدنبال اسلامی شدن خیابانها سینماوتلویزیون و...سری دیگر دنبال وضعیت بهتر اقتصادی ،گرفتن پول نفت و... وعده ای دیگر بدنبال آزادی بیان ،احزاب ،روزنامه ورسانه ،انتخابات یا همین چیزی که الان بنام دمکراسی می شناسیم  و اونوقت من بچه 10 ساله نمی شناختم احمد ورسول ورسولی ومرتضی هم نمی دانستند وبودند کسانی که همه این چیزها و هیچکدام از این چیزها را ،نه می خواستند ونه نمی خواستند البته شاید بودند کسانی که همه اینها را باهم می خواستند

(ناگفته نمونه بعدها که کمی سواد بیشتری یاد گرفتیم و مصاحبه های آقا را تو فرانسه خوندیم از آنچه که ندانسته انجام دادی هیچ احساس بد وپشیمانی نداشتیم اما بعدها تو ایران اون جناحی که خودش را راست می نامد  و بنحوی هم پیرو خمینی ،اون مصاحبه ها را هیچ خوش نمی دارد و براحتی از اونها گذر می کنه مثل اینکه بخواد بگه اینها مصاحبه های امام نبوده و کار ابراهیم یزدی بوده وقطب زاده یا شرایط ایجاب می کرده الله اعلم )

 وکسانی دیگر که تنهاقدرت را می خواستند همین چیزی که دیروز موج سواری وامروز فرصت طلبی می نامیم

واکنون هنوز نمیدانم به کدامیک از این همه چیز رسیدیم یا نرسیدیم ،فرصت طلب ها پیروز شدند یا شکست خوردند

اما از آن روزها خوب میدانم که با آمدنش نظام سیاسی برچیده شد نظامی که امروز تازه بعضی از کشورهای عربی به این نتیجه رسیده اند که برچیند 

 بن علی رفت بن علی لشعبه: فهمت ما تریدون مصادر: غیاب "مبارک" سیؤثر على

مبارک هم تاچندی دیگر میرود نرود، می برندش اردن (ملک عبدالله ) یمن(علی عبدالله صالح) وسوریه (بشار اسد )هم همین می شود تا نظام های سیاسی پوسیده قرن بیستم  که با مشکلات اقتصاددولتی وضعیف سر در گریبانند به پایان خود رسندانقلاب اسلامی در مقایسه باسیمای جمهوری اسلامی ایران،

 انقلاب در ایران دگر شدن جامعه

آن روزها در ایران نظامی دیگر جایگزین شد برمبنای جمهوری وپسوند اسلامی

خیلی خیلی هزینه شد اما در طول عمر ما تجربه دیدن 2 نظام  نه تنها کم نیست بلکه ماحصل ارزشمندیست کاش همه آنهایی که هزینه پرداختند وامروز در بین مانیستندخانواده شهدا وجانبازان این از عملکرد ما ونظام جدید وآنچه که از جمهوریت واسلام می طلبیدند راضی و خشنود باشند ان شا ءالله واگر نباشند وای برهمه ما   

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٢ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

 

 

 

یک

یک زن چیزی جز شوهرش نمی خواهد ولی وقتی که به او رسید همه چیز میخواهد.

- زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می گویند

 تا در حفظ آن شریک باشند. فئودور داستایوسکی

- زنها مثل ماهی هستند.بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشکل است. ولتر

- زن اگر موافق باشد رحمت الهی است والا بلای آسمانی. روشنی

- اختلاف زن و مرد در این است که مردان همیشه آینده را می نگرنند و زنان گذشته را بخاطر می آورند.

- زن مخلوقی است که عمیق تر میبیند و مرد مخلوقی است که دورتر را میبیند.

عالم برای مرد یک قلب ست و قلب برای زن عالمی است. گرابه

- زنهایی که سر پیری مقدس و مؤمن میشوند چیزی را به خدا تقدیم می کنند

 که از بخشیدن آن به شیطان شرم دارند.

- زبان زن به منزله شمشیر اوست.همیشه آن را بکار میبرند تا زنگ نزند 

ـچنین است طبیعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داری

و چو دوستش نداری دوستت دارد. میگوئل بوفلر

- شاهراه موفقیت پر است از زنهایی که شوهران خویش را به پیش میبرند. توماس دوار

- زنها پنجاه برابر بیشتر به ازدواج اهمیت میدهند تا به منصب وزارت.

- زن گردنبند است.دقت کن چه چیزی را به گردن میآویزی. امام جعفر صاذق

- مردان آفریننده کارهای بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان. رومن رولان

- دو چیز را دوست دارم و نمیخواهم آنی از آن منفک شوم.زن و عطر را. حضرت محمد

- زنها هرگز نمیگویند ترا دوست دارم ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری بدان که درون آنها جای گرفته ای. رو شفوکو

  زنی را که از خانه برای شکایت از شوهرش بیرون میآید دشمن دارمحضرت محمد (ص)

- آسیاب و ساعت و زن همیشه نیازمند تعمیر هستند. پروربس

- نه گفتن زن به معنی پاسخ منفی نیست.اس - پی - سیدنی

- زنان امیال خود را بهتر از مردان پنهان می کنند.

اما مردان بهتر از زنان امیال خود را کنترل می کنند.

-سه خصلت برای مردان عیب است :

 خسیس بودن متکبر بودن مغرور بودن ولی این سه خصلت برای زنان حسن است

مورد اول زندگی را با برنامه اداره می کند مورد دوم و سوم باعث می شود با

هر کسی هم دم نشود و وفادار بماند و اجازه دخالت بی جا یا مانع فرصت طلبی دیگران شود .

دروغین بود هم لبخند و هم سوگند

دروغین است هر سوگند و هر لبخند

و حتی دلنشین آواز جفت تشنه ی پیوند

اخوان ثالث

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٢ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

در یاداشت دیروز تا حدودی به معرفی حج غلومعلی پرداختم

این حج غلومعلی ما که واقعا آدم  مسجدی ،اهل نماز و روزه وبشدت خودش را حامی نظام و ولایت معرفی می کنه ،هرشب به مسجد  واقع در خیابان ابوذر خوراسگون میره وبا رفقاش درباره مسائل روز همفکری میکنه وفردا صبح آن شب ،ما( همکارانش)را مطلع وبقولی ارشاد تا از آتش جهنم دورمان کنه 

خلاصه کلام اونکه شروع ساعت کاری بهنگام صبحانه خوردن همه را به وجد و به بحث میاره که در نوع خودش جالبه

حج غلومعلی  در اول ساعت کاری بشدت به لحاظ سیاسی مخالف اصلاح طلب هاست و هر موضوعی را بنحوی بسمت میرحسین ،خاتمی ،کروبی و هاشمی می کشه

امروز صبح  عامل فتنه های تاریخ را  3 خلیفه اول راشدین بعلاوه معاویه می دانست ودرادامه وقتی که با سوال یکی از همکاران طناز و نکته دان مواجه شد ،در جواب خاتمی و میر حسین را نه در ادامه آن 4 تن بلکه ادامه صهیونیست و یهود معرفی کرد و گفت اینها از جمله یهودیان اندکه در لباس و هیبت ما ظاهر شده اند پس مواظب باشید و فریب اینان را نخورید که انسان همواره ساده است و به دام می افتد

من هم امروز این حکایت گفتم تا شما هم به گوش باشیدوبه هوش

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٢ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

شهرستان آباده در شما ل استان فارس با مرکزیت شهر آباده قرار دارد . این شهرستان از شرق به شهرستان ابرکوه دراستان یزد ،از جنـوب به شهــــرستان خــر مبید ،از غرب به شهرستان اقلید و سمیرم و از شمال به استان اصفهان متصل است . فاصله مرکز شهرستان تا شیراز 275 کیلومتر است و در فاصله 200کیلومتری جنوب مرکز استان اصفهان قرار دارد .

این شهرستان در محدوده جغرافیائی 51 درجه و21 دقیقه طول شرقی و21 درجه و46 دقیقه تا 31 درجه و45 دقیقه عرض شمالی قرار گرفته است .

   

ویژگیهای گردشگری آباده :

شهرآباده از شهرهای فرهنگــــی وسیاحتی شمال استان فارس است . از نظر آب وهوائی این شهرستان جز شهرستا ن های سردسیر ومعتدل استان محسوب گردیده واین مهم درساختار معماری سنتی ولباس هــای محلی این منطقه قابل تإمل است . از نقاط تفریحی ودیدنی طبیعت شهرستان آباده می توان به باغ ها وکشتزارهای صغاد وبهمن درشمال شرق آباده اشاره کرد. مهمانسرای جهانگردی ، هتل ها ورستوران های متعدد که در این شهر وجود دارد اقامت مسافران وخدمات مورد نیاز آنان را به سهولت امکان پذیر نموده است . از دیگر ویژگیهای این شهرستان منبت کاری بوده که شهرت جهانی دارد ونمونه های آن درموزه های جهان به عنوان بهترین کارهای هنری نگهداری می شود . از جمله کارهای انجــام شده می توان به منبت کاری های کاخ مرمر ( تهران ) به دست هنرمندان این شهر اشاره نمود. ملکی وگیوه های آباده نیز در نهایت ظرافت واستحکام تهیه ودرنوع خود بی نظیر است .

 

    

تاریخچه :

شاه اسماعیل صفوی مشهور به سید ابوتراب بدین ترتیب به سلطنت رسید که علی مراد خان و کریم خان زند و ابوالفتح خان هر سه اتحاد بزرگ را طرح ریزی کرده و او را به سلطنت برگزیدند پس از مدتی بین علی مراد خان و کریم خان زند جنگ در گرفت و شاه اسماعیل به کریم خان پیوست و بعد نزد محمد حسن خان قاجار رفت و محمد خان او را در آباده ساکن نمود . شاه اسماعیل از سال 1180هجری قمری تا هنگام وفاتش در آباده بود با مرگ وی در آباده ، کریم خان سه روز عزاداری تعیین و شاه اسماعیل در آباده به خاک سپرده شد و برایش مقبره ای درست کردند محل دفن وی در قبرستان عمومی آن زمان آبـــــاده بوده که اینک به صــــورت پارک کودک می باشد .

 

 

موقعیت تاریخی :

آباده از نظر تاریخی و فرهنگی در چهار راه تاریخ قرار داشته و همواره تیز هوشی مردم اصفهان ، صفای طبیعت ساکنان شیراز ، سخت کوشی مردمان یزد و مقاومت کرمانی در شخصیت مردمان تجلی نموده در کتاب حدود العالم، آباده  از هزار سال پیش تا کنون واقعیت جغرافیایی داشته است .

حرفه :

شهر آباده که مرکز شهرستان می باشد نقطه تمرکز کلیه فعالیتهای اداری و سیاسی است که 65% ساکنان آن در بخش خدمات ، 32% در بخش صنعت و 11% در بخش کشاورزی ، استخراج معدن و یا رانندگی مشغول کارند .

زیارتگاه :

در بهمن آباده زیارتگاهی است، با بقعه و گنبد کاشیکاری شده مربوط به امامزاده سید احمد و امامزاده سید جعفر که هر دو از فرزندان حضــرت سید میر محمد مشهور به عابدین موسی بن جعفر می باشند.

 در سمت شمالی این شهردر بالای کوهی که دامنه آن کوه ، قبرستان آباده قرار دارد مقبره ای معروف به خواجه اکاشه می باشد که از آنجا تمامی شهر آباده را منظر خود قرار داده است.

معادن :

در بخش صنعت و معدن این شهرنسبت به سایر شهرستانهای استان از ذخائرغنی تری برخوردار است.

بطور مثال یکی از چین خوردگیهای زاگرس که معدن عظیم کانون کائولن می باشد با ذخیره حداقل 200میلیون تن خودنمائی میکندو معادن عظیم سنگهای ساختمانی و تزئینی ومعدن خاک نسوزاین شهرازدیگرموهبات الهی میباشدکه نصیب این منطقه گردیده است .

 صنایع دستی :

صنایع دستی آباده  نظیــر قالی ، منبت کاری ، گیوه دوزی از شهرت جهانی برخوردار است و خوشبختانه درسالهای اخیـر عده ای از جوانان و نوجوانان این شهرستان علاقه زیادی به هنر منبت کاری از خود نشان می دهنــد .

 

  

مشاهیر و بزرگان :

مشاهیر و بزرگان علم و ادب در لابلای تذکرها و کتاب ها شرح حال 51 شاعر و شاعره آباده ای را ذکر کرده اند .افزون بر آن شــرح حال تعدادی دانشمنــد و هنــــرمنــد نیز آمـــده است . که برای نمـــونـــه می توان به پور فریـــدون ( شاعر سده هفتم هجری ) سقیمای آباده ای ( شــــاعر )، مذنب ( مرثیـه سرا ) ،مهیننـی( شاعر ) ،مدد علی زارع سورمقی ( شاعر)،

 محمد صفر آباده ای ( قصه نویس ) ، حبیب اله ذوالفنـون( موسیقی دان ) .

 

آثار باستانی :

شهـرستان آباده دارای چندین اثر تاریخی و مذهبی ازادوار مختلف تاریخ می باشد، که از مهمترین آنها :

قلعه قدیمی ایزدخــواست : نخستین اثر تاریخـی که درهنگــام ورود به استــان فــارس از سمت اصفهــان می توان مشاهده کرد ،ویرانه های قلعه ایزدخواست است که درفاصله 75کیلومتری شمال آباده قراردارد.این قلعه برفراز صخره بزرگی قرار دارد وداخل آن خانه های بسیــــار کوچک با کوچــــــه های بسیار تنگ وباریک مشاهده می شوداین بنای تاریخی متعلق به دوره ساسانــی است .

کاروانسرای ایزدخــواست : این مکان درجنوب شهر ایزدخواست در مجاورت قلعه قرار دارد . این کاروانسرا در زمان شاه عباس صفوی ساخته شده ومصالح به کار رفته در آن آجــر  ، گـل ،گچ وسنگ بوده است .

 

کاروانسرای خان خوره :این کاروانسرا در فاصله 60 کیلومتری جاده آباده به شیراز قرار دارد ، نقشه آن هشت ضلعی است ویکی از سه نمونه کاروانسرای منحصر به فرد ایران است. مصالح ساخت آن سنگ،گل وگچ می باشد .

 

    

چاپارخانه چهل زرعی : این بنا در روستای چهل زرعی آباده قرار دارد که در گذشته چاپارها ( نامه رسان ) اسب های خود را درفواصل معین با  اسب های تازه نفس که در این چاپارخانه بود عوض می کردند.

سد ساسانی ایزدخواست : این سد به دلیل قدمت زیــاد مشهور به اولین ســد قوسی جهان است که در دوره ساسانیان بر روی رود خانه ایزدخواست بنا شده بود.

 

 

 

قصر بهرام گور : درنزدیکی سورمق سمت راست جاده شیرازبه آباده ، تل خاکی بسیار بزرگی به ارتفاع حدود 9 کیلومتر وجودداردکه  برطبق منابع ومتون تاریخی این تل مشهور ومنسوب به یکی از قصرهای بهرام گور از پادشاهان دوره ساسانی است .

عمارت کلا ه فرنگی سورمق : این عمارت درآبادی سورمق در 24 کیلومتری جنوب شهر آباده قرار دارد . ساخت آن دردوره قاجاریه صورت گرفته واطراف این عمارت را درختان بسیار زیبا وتنومندی محصور کرده است .

کلاه فرنگی فیروزی : درروستای فیروزی از توابع آباده بنــای تاریخــی دیگــری از دوره قاجاریـه مشـاهده می شود که نقشه آن هشت ضلعی است وهم اکنون این عمارت مسکونی است .

آرامگاه خواجه عکاشه (برفراز کوه خواجه ): این عمارت برفراز کوه مشهور به کوه خواجه درسمت شمال شهر آباده قرار دارد. بنای آرامگاه خواجه عکاشه ،گنبدی شکل است . درقدیم این بنا محلی برای زیارت بوده است وهم اکنون مورد توجه ورزشکاران کوه نوردان ودیگر گرو ههای مردم است . در دامنه این کوه بوستان جنگلی است که درختان کاج دروسعت قابل توجهی خود نمائی می کند . از دیگر آثار موجود در این شهر میتوان به بنای شاه اسماعیل (مدرسه فردوسی )، چند خانه قدیمی ،تکیه ،مسجد جامع آباده،باغ محمد علی خان (حمزه پور )وخرفخانه های کوه خواجه اشاره کرد.

 

 

عمارت کلا ه فرنگی :

بنایی از آثــار دوره قـاجاریــه اســـت . این بنـای بسیار زیبــا که درباغچــه ای درنزدیکـــی یکـــی از میادین مرکـــزی شهر قرار دارد، عمارتی است با نقشه دایره ای شکل و وسعتی درحــدود 20 متـر مربــع دارای چهــار درب ورودی وپنجـره هــای بلنـد . درمحوطــه پیرامون عمارت کلاه فرنگی ، آلاچیق هایی قرار داده شده است ، جهت چایخانه، ومحلی است برای پذیرائی وتفریح شهروندان ومسافران .

تیمچه صرافیان : تیمچه صرافیان دربازاری معروف به بازار کهنه قرار دارد ، این بنا که متعلق به دوره قاجاریه است دردو طبقه، پائین مغازه ودر طبقه بالا به عنوان مهمانپذیر مورد استفاده بوده است .

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

دوستی دارم بنام حج غلومعلی خان

ادم بسیار عجیبیست

مسلمان و بشدت نشان می دهد متشرع اما زبانش مسلمانیش را آزار و اذیت می دهد گرچه در دل صاف و پاک است اما در تهمت زدن به رجال سیاسی مخالف فکرخود یک لحظه هم شک نمی کند

با خیلی از مسائل مخالف است اما با همه مخالف ها زود دوست می شود حتی عکس یادگاری می گیرد

مطالعه را دوست دارد اما نه به جهت آگاهی تنها در جهت تائید افکار خودش

دل و جرات مثل شیر دارد با آنکه تحصیلاتی در حد دیپلم و حرفه ای در حد متوسط دارد اما تا حال چند بار کاندیدای ریاست جمهوری شده است 

 مداح هست واز آن روی سکه وبرگ برنده در اداره ومحل کار پیشنماز هم شده وهمکاران وروساء به جماعت و فردا هم به او اقتدا کرده اند

خیلی دلش می خواهد شخصیت مهمی شود ولی این مهم شدن را در حد کوچک کردن خودش در گذشته می داند البته  همواره خودش را یک بسیجی فعال هم  می داند

نسبت به جنس زن بسیار بدبین است اما نقطه ضعف بزرگش هم همینجاست باور کنید یک شب را تنها نگذرانده

گرچه زیبایی را دوست دارد اما با زیبا رویان مشکل دارد

به گفته خودش عاشق فیلم های راز بقاست لذا اکثر شبها را جهت  دیدن این فیلم های مستند به بیداری طی می کند ودر اولین کار صبحگاهی سری به قبرستان می زند و آب و فاتحه ای نثاراموات می کند

هیچ موضوعی را اظهار بی اطلاعی نمی کند و پای هر مسئله امضاء می گذارد هر چند که برای بار اول شنیده باشد کافیست نسبت به گوینده موضوع دید مثبت یا منفی داشته باشد آنوقت بدلش را اجراء می کند در واقع همیشه مخالف و مطلع است در بحث از تنها کسی که حساب می برد و خود سانسوری می کند رئیسش حاج اصغر آقااست تنها و تنها از ایشان حساب می برد البته نه برای ریاستش بلکه بدلیل احساس خوبب و دینی است که به نامبرده دارد

خلاصه این موجود عجیب و غریب دوست من حج غلو معلی شفیعی است مردی از تبار برو بچه های خوراسگان 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

بلاخره جام ملت های آسیا با قهرمانی ژاپن به پایان رسید وبار دیگر  تیم ملی ایران دست از پا خطا تر ،ناکام به کشور بازگشت و بازار مجریان ورزشی رادیو و تلویزیون،روزنامه های ورزشی و کارشناسان مانده از کار را داغ کرد

در این داغی باز هم مثل همیشه گردن مربی تیم ملی از همه نازک تر بود و بعد ازاون مسئولین فدراسیونی که نه خودشان منصفانه انتخاب شدند ونه توانستن آزادانه مربی تیم ملی را انتخاب کنند

افشین قطبی

مردی که بهر حال دیر یا زود مربی تیم ملی شد

دیر از آن جهت که فشار افکار عمومی در مقدماتی جام جهانی اورا می طلبید و لی به ناگاه امداد غیبی و رانت آسمانی از راه فرا رسید و برترین بازیکن تاریخ فوتبال کشور علی دا یی در دقیقه نود مربی تیم ملی شد و بدترین نتایج تاریخ فوتبال با نام او رقم زده شده و مردم شادی اعراب را در زمین آزادی تهران دیدند  تا پس از یک اقدام احساسی ممد آقا مایلی ،افشین خان را روی نیمکتی بنشاند که به اعتقاد اکثر مربیان هنوز قطبی مدت زیادی ازدوران سر مربیگری خود را نگذارنیده بود و اینبار بنظر می رسید که زود بود حکم سرمربیگری تیم ملی به او واگذار شود

اما و هزار اما از دوران حکمرانی قطبی بعنوان مربی

١- قطبی از دستیار مربیگری تیم ملی آمریکا و کره جنوبی با تجربه دیدن ٣ جام جهانی در کنار بهترین مربیان دنیا آمده بود

٢-در بدو ورود سرمربی تیم پرسپولیسی گردید که بعداز دوران پروین هیچگاه هواداران این تیم قهرمانی و پیروزیهای محکم این تیم را ندیده بودند و در اولین حضور او مصادف شد باقهرمان  محکم پرسپولیس

٣- گفتند قهرمانی تیم پرسپولیس مدیون زحمات کاشانی و استیلی است اما نه کاشانی ونه استیلی چه در تیم پرسپولیس نه در استیل آذین و شاهین نتوانستند بدون قطبی قهرمان شوند

۴- قطبی بعد از دایی ،عهده ار  تیم ملی شد که هیچکس نمی توانست تضمین صعود دهد اما گرچه قطبی هم صعود نکرد ولی امتیاز بدست آمده در مابقی بازیهااگر در بازیهای قبلی هم اتفاق افتاده بود صعود امکانپذیر بود مساوی با کره شمالی و جنوبی در زمین حریف حتی در برابر جنوبی برد تا دقیقه ٨٢ و یک پیروزی در بازی خانگی واین بود که همه به افسوس گفتند کاش تغییرات  مربیان یک بازی زودتر می انجامید

۵-بازیهای حد متوسط در دیدارهای تدارکاتی و نتایج قابل قبول و شجاعت بازی در برابر برزیل مهمترین بازی تدارکاتی تاریخ فوتبال ایران بعداز انقلاب اسلامی

۶- ٣ برد محکم در بازیهای گروهی جام ملتها و صعود مقتدرانه از گروه درحالیکه افکار عمومی و کارشناسان  صعود ازاین گروه را ناممکن می پنداشتند

٧- صعود به مرحله بالاتر و شکست از کره جنوبی در دقیقه ١١٠ بازی، دفاع خوب وبازی ضعیف عمده ترین  ایراد وارده به افشین قطبی

٨- منظور دفاع از قطبی نبود اما انصاف هم بد نیست کمی به کارنامه توجه کنید واین کارنامه کسی بود که دبیر فدارسیونش از قبل بازنده اش می دانست و کسی نبود به تاج نازنین که بعضا برای پر کردن سوابق فوتبال بازیش از آقارضا تاج استفاده می کنه بگه ای مرد نازنین صنعتی ثروتمند متعهد واخوی دیروز شما که این موضوع را می دانستی بهتر نیود از قدرت ورای خود استفاده می نمودی و اورا برکنار واگر نمی توانستی خود استعفا می کردی تا امروز همه حق را به شما دهند و تورا چون گذشته حافظ منافع کشور بپندارند

٩-قطبی رفت اما مربیان و کارشناسان عزیز آیا تنها با وجود یک مربی خوب می توانیم فاصله فوتبال خود را باکر ه و ژاپن استرالیا پر کنیم آیا شما کارشناسان عزیز اگر مربی تیم بودند بین انتظار مردم و دادن روحیه به تیم کدام را انتخاب می کردید آیا قطبی برای کاهش فشار های قبل و حین بازیها نباید وعده قهرمانی میداد با وجودی که  بعداً میدانست به همین جرم محاکمه می شود

آیا قطبی مردی که مرتبا در برنامه تخصصی عادل خان فردوسی پور ( ٩٠ ) مهندس فرهنگ جدید در فوتبال بود امروز خود بعنوان امپراطور دروغ و مرد کوچک  دیروز و فردا ست ،امیر خان حاج رضایی دوست داشتنی

١٠- بیایم و حقایق را حقیقتا درست ببینیم

فوتبال آسیا گرچه پیشرفت کرده اما هنوز علیرغم باخت استرالیا به ژاپن ،هنوز عقب است بازی و تسلط استرالیا و فیزیک مناسب آنها را ازیاد نبریم

فوتبال ایران نیست که از کره و ژاپن ،استرالیا و چند کشور عربی عقب است ما در خیلی از چیزها همجون صنایع ،کشاورزی،نظم،صداقت و مهمتر مدیریت از آنان عقبتریم وفوتبال هم همچنین تنها آنچه که بعنوان برتری و جرفه می شود ازآن یاد کرد غیرت مردان پارسیست که با ایمان درهم آمیخته و افشین نیز از این حربه  جهت روحیه تیمی و مردمی بهره می برد هرچند که خیلی وقت قبل از بازیها اجازه شلاق زدن قطبی صادر شده بود،برگردید به نمایشهای مجریان ورزشی

وآخر شما را ارجاع می دهم به انصاف و شجاعت در کلام وگرنه افشین هم آمد ورفت وبه یکی از حرفه ای ترین لیگ های آسیا دعوت شد جایی که خواسته بسیاری از مربیان ایرانیست واوست که بعنوان اولین مربی صادراتی در برترین لیگ کشورهای آسیایی جایی که معتقدیم کار علمی انجام می دهند دعوت شد ودر نظر بگیرید، زمانی دعوت شد که سابقه مربیگری و قهرمانی نداشت

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

سلام

ماهم بلاخره توسط یک دوست شیطون و با محبت به جمع وبلاگ نویسان آمدیم

اما چرا ما ؟

چون قرار نیست به تنهایی در این صفحه میدان داری کنم ،بشدت منتظر یاری شما دوستان عزیز هستم

 تابا همدیگر  وبلاگ خواندنی را پیرامون همه چیز از همه جا ارائه دهیم

پس منتظر یاری شما(دوست ودشمن ) هستم

باشد که حق تعالی یاری دهد مارا

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٠ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت