کاج

درختی که سبز ماند












و بدینگونه رفت او که از اهالی امروز نبود، ابوذری بود و مجاهد و مجاهد پرور - خدایت نگهدارت باشد که سمبل عبد صالح خدا بودی و رستگار شدی ای حامی مظلومان و منادی اعتراض

اوکه بود

سید جلال الدین طاهری
 در سال ۱۳۰۵ هجری شمسی در اصفهان متولد شد، پدر بزرگش مرحوم آیت‌الله میرسید
عبدالحسین موسوی از علمای بزرگ منطقه‌ی حسین‌آباد اصفهان بود، او به خاطر مراوده با
مرحوم داعی الاسلام از علمای هندوستان به زبانهای انگلیسی و فرانسه تسلط پیدا کرده
بود، به اتفاق هم دارالتبلیغی در محلة جلفای اصفهان تاسیس کردند که روی تبلیغات
اسلامی کار می شد و نام آنجا را «سقّاخانه» گذاشته بودند.

فرزند
میرعبدالحسین موسوی، پدر آقای طاهری میرزا آقا نام داشت و چون این واژه‌ها و اسامی
در شناسنامه‌ها آورده نمی‌شد، بدین جهت نام عبدالخالق طاهری را برای خود انتخاب
کرد، او مدتی در حوزه‌ی علمیّه اصفهان درس خواند و عمامه بر سر نهاد و به تبلیغ
پرداخت و در دوران مبارزه پهلوی با آخوندها و با لباس روحانیّت، از لباس به درآمد و
با توجه به اطلاعات وسیع علمی، آگاهی و تسلط به رشته‌ی ریاضیات و زبان فرانسه، وارد
خدمت فرهنگ (آموزش و پرورش) شد و به تدریس پرداخت، وی این علوم را از پدر فرا گرفته
بود، او جزو مؤسسین «مدرسه‌ی گلبهار» اصفهان و مدتی در «مدرسه‌ی کشاورزان» مدیر
بود، وی فردی متدیّن، عالم و آگاه محسوب می شد و در منزل به تدریس قرآن و احکام
برای جوانان می پرداخت و شاگردان بسیاری را در این رابطه تربیت کرد.

پسر
عبدالخالق، سیدجلال الدین، پس از گذراندن دوره‌ی ابتدائی در دبستان حسین‌آباد که آن
زمان در حاشیه شهر اصفهان قرار داشت، برای تحصیل در دوره‌ی متوسطه، در دبیرستان
سعدی اصفهان ثبت نام کرد و شاگرد اول دبیرستان شد.

دبیرستان سعدی، آن زمان
در کنار میدان نقش جهان (امام) در خیابان سعدی قرار داشت و تا هنگام بسته شدن، در
زمان شاه، از شاخص ترین دبیرستانهای اصفهان بود، آقای طاهری همچنین در دبیرستان
سعدی، مدتی با شهید بهشتی همکلاس بود.

سیدجلال الدین در سال ۱۳۲۳ دیپلم علمی
دبیرستان را گرفت که شامل رشته‌های: ادبی، ریاضی و تجربی با هم می شد، مدتی در
مدرسه فرانسویها به آموختن زبان فرانسه پرداخت و بعد از آن به توصیه پدر و جدّش و
تشویقهای مرحوم آیت‌الله حاج سید حبیب الله روضاتی و حاج محمد طاهری، عمویش، به
حوزه علمیّه اصفهان وارد شد.

آیت‌الله روضاتی از علمای بزرگ اصفهان و ساکن
محلة چهارسوق (خیابان آیت‌الله کاشانی و آیت‌الله طالقانی) و امام جماعت «مسجد
خیابان»، در خیابان طالقانی (شاه) بود، او شبهای جمعه برای خواندن دعای کمیل و منبر
به مسجد اعظم حسین‌آباد دعوت می شد، وی با میرسید عبدالحسین موسوی که روزها و شبهای
دیگر در آن مسجد اقامة جماعت و منبر داشت، همکاری می‌کرد و با هم تفاهم کامل
داشتند.

آیت‌الله روضاتی وقتی صداقت و خلوص و استعداد سید جلال الدین را
مشاهده کرد او را تشویق به رفتن به حوزه علمیه و پرداختن به علوم دینی نمود، وعده
دادن دختر خود را به او داد، که بعدها این وصلت در سال ۱۳۲۵ انجام و در سال ۱۳۲۶ در
دفاتر اسناد ثبت گردید.

دختر دیگر مرحوم آیت‌الله روضاتی، همسر مرحوم
آیت‌الله حاج سیدمحمد علی صادقی، امام جماعت مسجد شفیعی دروازة تهران شد، آیت‌الله
صادقی در سال ۱۳۰۹ متولد شده بود و در سال ۱۳۷۵ از دنیا رحلت کرد و از درس
خوانده‌های نجف و از شاگردان مبرّز آیت الله العظمی حاج سید علی علامه فانی بود،
آیت‌الله صادقی نیز از علمای انقلابی اصفهان و مسجدش پایگاه انقلابیّون بود، آن
مرحوم در کنار گلستان شهدای اصفهان مدفون است، خدایش غریق رحمت
بفرماید.

آقای سید جلال الدین طاهری در حوزه‌ی علمیّه اصفهان مقدمات دروس را
آغاز کرد، ابتدا از حضور آیت‌الله حاج سید محمد جواد موسوی غروی، ادبیات را به نحو
احسن آموخت و مایه‌های روشن بینی و شرح صدر و عقل گرائی را از آن استاد فرزانه فرا
گرفت.

در سال ۱۳۲۵ بود که راهی حوزة علمیه قم شد و با کوشش و جدیّت کامل از
محضر آیات عظام: حجت کوه کمره ای، حاج سید محمد تقی خوانساری، حاج آقا حسین
بروجردی، محقق داماد و روح الله موسوی خمینی، کمال استفاده را داشت.

جناب
ایشان در درس خارج اصول و فقه مرحوم محقق داماد که از مشکلترین درسهای آن زمان تلقی
می شد و افراد خاصی در آن حلقه شرکت می‌کردند، حضور می یافت و تقریرات آن استاد
بزرگوار را به نحو احسن یادداشت کرده و پس از انقلاب در دهه هفتاد و هشتاد آنها را
چاپ و منتشر کرد، به گواهی همه همدرسهایش، آقای طاهری از بهترین طلبه‌های دروس آن
استاد مبرّز بود، به طوری که بسیاری از طلاب اشکالات دروس استاد را از ایشان می
پرسیدند.

هم مباحثه ای های ایشان در قم، بیشتر آقایان آیات: دکتر بهشتی،
امام موسی صدر، موسی شبیری زنجانی، جوادی آملی، احمدی میانجی، آذری قمی، موسوی
اردبیلی، مکارم شیرازی و... بودند.

آقای طاهری در سال ۱۳۴۳ پس از دستگیری و
تبعید آیت‌الله خمینی به اصفهان بازگشت و به تدریس و تبلیغ پرداخت و در منابر و
مجالس در اصفهان و دیگر شهرها به طرفداری از نهضت روحانیت و مبارزات امام خمینی داد
سخن می داد، هر کجا می رفت، با استقبال مردم روبرو می شد، وی در مسجد اعظم
حسین‌آباد اقامه جماعت و منبر داشت.

حکومت وقت وی را تحمل نمی‌کردند و هر
چند صباحی او را به ساواک احضار و بازجوئیهائی می نمودند و مورد آزارش قرار
می‌دادند

اولین اعلامیه ای که با دیگر روحانیّون اصفهان امضاء کرد، اعتراض
به کشتار ۱۵ خرداد سال ۴۲ در تهران و قم و دیگر شهرها بود و باز در تیرماه ۴۲
اعلامیه دیگری در حمایت از آقای خمینی امضاء کرد.

آیت‌الله طاهری در مسجد
اعظم حسین‌آباد و در مسجد نوی بازار اصفهان، جلسات بحث و تفسیر برقرار کرد و برای
آگاهی مردم گامهای مثبتی برداشت و جوانان بسیاری به ایشان گرایش پیدا کردند و با
قاطعیت می توان گفت: معظم له یکی از استوانه‌های انقلاب در اصفهان
شد.

شاگردان آیت الله طاهری

از جمله کسانی که با استعداد ذاتی از
درسهای تفسیر آیت‌الله طاهری استفاده می‌کردند و توسط ایشان به حوزه علمیه آورده
شدند، آقایان: حاج شیخ عباسعلی روحانی و آقای حاج شیخ عبدالله نوری بودند که به
کسوت روحانیّت درآمدند و از چهره‌های فعال در جریان پیروزی انقلاب اسلامی به حساب
آمدند، مخصوصا آقای نوری که قبل از پیروزی انقلاب نقش فعالی در تکوین برنامه‌های
انقلاب داشت و تحصّن در منزل آیت‌الله خادمی در سال ۱۳۵۷ و تهییج مردم اصفهان در
طرفداری از آیت‌الله طاهری و به صحنه کشاندن آنها، از اقدامات و تلاشهای ایشان هم
بود.

آیت‌الله طاهری بعد از جریان تبعید امام تا پیروزی انقلاب اسلامی،
نهایت فعالیّت را برای جذب جوانها و نیروهای روشنگر به اسلام و کشاندن آنها به مسجد
اعظم حسین‌آباد داشت و چه بسیاری از مردم را که مقلّد امام نمود و آنان را به صحنه
مبارزه کشانید، حتی در میان ارتشی ها و نظامیانی که در محلة حسین‌آباد و خیابان
وحید و خیابان حکیم نظامی اصفهان ساکن بودند، نفوذ پیدا کرد و اعلامیه‌ها و نوارهای
حضرت امام را به آنان می‌داد، آنها در خانه‌ها جمع می شدند و نوارهای حضرت امام را
می شنیدند.

رساله‌های حضرت امام را توزیع می‌کرد و با پول خود دستگاه تکثیر
تهیه کرده و اعلامیه‌ها را تکثیر می نمود و توسط دانشجویان و برخی ارتشی‌ها
اعلامیه‌ها را پخش می‌کرد، منبرهای ایشان چه در اصفهان و چه در جاهای دیگر بسیار
آگاه کنند و رسوا کنندة ظالمان بود.

نمازجمعه آیت الله
طاهری

نمازجمعه‌ای در مسجد جمعة اصفهان توسط امام جمعة منصوب حکومت:
آیت‌الله حاج سید میرمحمد مهدی سلطان العلمائی برگزار می شد و در مسجد گورتان توسط
آیت‌الله حاج آقا رحیم ارباب، به سبک سنتی نمازجمعه‌ی دیگری، اقامه می‌شد و حضرت
ایشان خطبه‌ها را به زبان عربی ایراد می فرمودند.

یک نمازجمعة سیاسی و
مبارزاتی مهم در ایران، نمازجمعه‌ی مسجد اعظم حسین‌آباد به امامت حضرت آیت‌الله
طاهری بود، نیروهای مجاهد و مبارز ضدرژیم در آن نماز حاضر و متشکل می شدند، در مسیر
سازندگی و به میدان کشیدن و منسجم نمودن مبارزان نقش عمده ای را ایفاء می‌کرد،
مطالب مطرح شده در خطبه‌های این نمازجمعه در مجلس شورای ملی، در وزارت خارجه و در
نهادهای امنیتی و انتظامی مورد بحث و دقت قرار می گرفت، مثل اعتراض به دفن
زباله‌های اتمی سوئیس در کویر ایران و...

آیت‌الله طاهری در سخنرانیها از
مطالب منتخب دکتر علی شریعتی نیز بهره گیری می‌کردند و حتی در خطبه‌های نمازجمعه
مطالبی را از مرحوم دکتر علی شریعتی می‌آوردند و بدینوسیله جوانان بسیاری را به
نمازجمعه و جلسات خود جذب می‌نمودند، با وجود آن جوانان و تربیت اسلامی آنها و
حمایت آیت‌الله طاهری، خورشید انقلاب در اصفهان، از مسجد اعظم حسین‌آباد و خطبه‌های
آیت‌الله طاهری طلوع کرد.

این نمازجمعه و این پایگاه موفّق انقلاب، به سختی
راه خود را تا پیروزی انقلاب ادامه داد، در این نمازجمعه از امام خمینی و از دکتر
علی شریعتی نام برده می شد، زیرا در آن زمان و قبل از پیروزی، این دو تن سمبل
انقلاب، در میان جوانها و مردم بودند، گر چه پس از پیروزی افراد از راه رسیده و
فرصت طلبان، برای مبارزه و مخالفت با انقلاب، ابتدا با زنده یاد دکتر شریعتی مخالفت
و ضدیت را آغاز کردند و بعد به تضعیف دیگر یاران امام، از جمله آیت‌الله طاهری
پرداختند، در آن زمان آنها از قدرت امام و حمایت مردم از ایشان، می ترسیدند و الا
همان افراد با حضرت امام نیز از در مخالفت وارد می شدند.

مسجد اعظم
حسین‌آباد در سایه حمایتی آیت‌الله طاهری، گویندگان انقلابی و جوانان پرشور حوزه و
دانشگاه را جذب کرده بود که امکان شنیدن سخنرانی و یا ورود به مکانها و مساجد دیگر
و همکاری با روحانیّون دیگر را نداشتند.

در اوایل دهة ۵۰ فقط فریاد دادخواهی
مردم مظلوم و ستمدیدة ایران از بلندگوهای مسجد اعظم حسین‌آباد اصفهان شنیده
می‌شد.

بردن و آوردنهای به ساواک، اهانت و حتی کتک زدنها و سر به دیوار
کوبیدنها در اراده آهنین آقای طاهری خللی ایجاد نمی‌کرد، ممنوع المنبر می شد، مسجدش
بسته می شد، زندانی میشد، کتک می خورد، تبعیدش می‌کردند، ولی همچنان با قدرت راه
انقلاب و راه خمینی را ادامه می‌داد.

در آبان ماه سال ۵۶ که مرحوم آیت‌الله
حاج سید مصطفی خمینی هم، با مرگ مشکوکی از دنیا رفت، اولین مجلس ترحیم در اصفهان
توسط آیت‌الله طاهری در مدرسة صدر بازار برگزار شد، که ترسهای دیگران ریخت و دیگر
کسی احتیاط نمی‌کرد، در آن زمان، برخی می گفتند: حکومت همان بلائی را که بر سر آقا
مصطفی خمینی آورد، بر سر آقای طاهری هم می‌آورد، آقای طاهری هم آماده بود که به
همان بلا مبتلا شود و در راه خدا شهید گردد، از همین مجلس بود که پس از بردن نام
خمینی، مردم یک صلوات می فرستادند و کم کم کلمة «امام» هم قبل از نام ایشان آورده
شد و بعدها صلواتها، سه بار تکرار می‌شد.

دیگر عالمان اصفهان از جمله مرحوم
آیت‌الله خادمی هم مجلس یادبودی برای فرزند امام خمینی برگزار کردند و دیگر
روحانیّون اصفهان و مردم همه جای ایران به میدان آمدند و سخنرانی‌ها درباره امام و
انقلاب و سید مصطفی خمینی عادی شد، از آن پس اعلامیه‌ها و جلسه‌ها بود که پشت سر هم
گذاشته می شد، کنترل کشور و شهر اصفهان از دست دولتیها، نیروهای انتظامی و ساواک
دیگر خارج شد، هر چه ساواکی ها کوشش میکردند و مردم را می گرفتند و زندان میکردند و
کتک می زدند، اوضاع بدتر می شد.

واقعة کشتار قم روز ۱۹/۱۰/۵۶ در اعتراض به
مقالة روزنامه اطلاعات که روز ۱۷/۱۰/۵۶ درج شده بود و روز چهلم شهدای قم، کشتار
مردم تبریز و شهادت بسیاری از مردم در دیگر شهرها، اصفهان را نیز به آشوب
کشانید.

آیت‌الله طاهری در آگاهی بخشیدن به مردم اصفهان نقش اصلی را بر عهده
داشت، به همین جهت ایشان را ممنوع المنبر کردند، غیر از آزار و اذیتهای بسیار، نمی
گذاشتند که او برای مردم سخن بگوید، با وجود ممنوع المنبر بودن از هر فرصتی برای
بیان حقایق و افشای ماهیت رژیم استفاده می‌کرد، وی دهها اعلامیه علیه دیکتاتور و
شکنجه‌گرها امضاء نمود.

روز جمعه ۱۱/۱/۵۷ یک روز بعد از کشتار مردم یزد، در
میان نمازگزاران مسجد اعظم حسین‌آباد حضور پیدا کرد و با اینکه ممنوع المنبر بود،
در حضور هزاران نفر که برای برگزاری نمازجمعه گرد آمده بودند، خطبه خواند و وقایع
قم، تبریز و یزد و حمله به مردم در مسجد حکیم اصفهان را محکوم کرد و از جنایات
رژیم، برای مردم گفت، ممنوع المنبر بودن خود را به سخره گرفت و نمازجمعه را با
نهایت صلابت و شهامت برگزار کرد و تندترین سخنان خود را نثار حاکمان خونخوار زمان
نمود.

حکومتیان نمی‌توانستند او را تحمل کنند و وجودش را در اصفهان برای
بنیان حاکمیتشان خطرناک می دیدند، همانطور که مجلس آیت‌الله سید محمد احمدی را در
مسجد حکیم به خاک و خون کشیده بودند. این دو گوینده توانا در اصفهان سخت آنان را می
آزرد، لذا کمیسیون امنیت اجتماعی روز ۱۴/۱/۵۷ تشکیل جلسه داد و سید محمد احمدی را
به شهر سقز و سید جلال الدین طاهری را به شهر مهاباد، هر دو در کردستان تبعید کردند
و همان روز ۱۴/۱/۵۷ تصمیم خود را عملی ساختند.

ناصرقلی هوشمند معاون ساواک
اصفهان، به ادارة امنیتی خودشان در تهران دربارة آیت‌الله طاهری می نویسد:
«استحضارا، سید جلال الدین طاهری که به وسیله شهربانی دستگیر گردیده، هنگامی که در
اطلاعات شهربانی رای کمیسیون به وی ابلاغ و خواسته شد آن را رؤیت نماید، اظهار
نموده، من نه شما و نه دادگاهتان را قبول دارم و به سازمان ملل نیز شکایت خواهم کرد
و از امضاء رأی کمیسیون نیز خودداری نموده است». (انقلاب اسلامی به روایت ساواک
استان اصفهان، ج اول ص ۴۹۶)

پرویز ثابتی رئیس کمیسیون امنیت مرکز، برای
ساواک مهاباد می نویسد: «... با توجه به اینکه نامبرده مردی متمرّد و سرکش و احتمال
دارد محل تبعید خود را ترک و متواری گردد، نسبت به مراقبت دقیق و همه جانبه از
مشارالیه اقدام و چنانچه افرادی از اصفهان یا سایر نقاط با وی تماس حاصل نمودند،
اسامی آنان و نتیجه اقدامات انجام شده را به این ادارة کل و سازمان اصفهان
اعلام...» (انقلاب اسلامی به روایت ساواک استان اصفهان، ج اول ص ۴۹۶)

و
همانطور که دستور گرفته بودند، ساواک و نیرویهای نظامی، این دو شخصیت عالی مقام را
پیوسته زیر نظر داشتند و حتی مانع تلفن کردن آن دو به خانواده‌هاشان می شدند.
(متأسفانه هنوز اسناد ساواک درباره آیت الله طاهری منتشر نشده، قطعا در آن اسناد،
مطالب بسیاری در رابطه با مبارزات ایشان مشاهده خواهد شد.)

بنا به توصیه
آیت‌الله طاهری، که گفته بودند: اجتماع نمازجمعه در اصفهان همچنان ادامه پیدا کند،
روز جمعه ۱۸/۱/۵۷ مردم در مسجد اعظم حسین‌آباد اجتماع کردند و شعار بازگشت آیات:
طاهری و احمدی را سرداده بودند، نیروهای نظامی مانع انجام نمازجمعه گردیدند، تنها
نمازظهر و عصر برگزار شد، بعد از نماز، مرحوم حجت الاسلام سید محمدحسین حسینی
رامشه‌ای که از روحانیّون جوان و انقلابی شهر بود به منبر رفت و درباره اصلاحات
ارضی و سقوط کشاورزی کشور و صدور نفت و گاز و پنجاه سال حکومت خیانت و جنایت و
تبعید و زندانی کردن آیات: خمینی، طالقانی، منتظری، طاهری، احمدی و دیگر عالمان و
مبارزان صحبت کرد و از شکنجه‌های طاقت فرسای ساواک سخن به میان آورد، که چگونه
ساواکیها چون گرگ به جان مردم می افتند و... در پایان قطعنامه ای را خواند و به
تصویب مردم رسانید که در آن، آزادی علما و گرفتن ادارة نفت ایران از آمریکا و
انحلال سازمان امنیت و آزادی زندانیان سیاسی و قطع رابطه با آمریکا و اسرائیل و
شوروی و محاکمة عاملان قتلهای: قم، تبریز، یزد و زنجان و اخراج مستشاران آمریکائی و
آزادی جلسات مذهبی و... را خواستار شد. (انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک استان
اصفهان، ج دوم ص ۲۱)

در ایام تبعید آیت‌الله طاهری به کردستان، در اصفهان هر
روز تظاهراتی برپا بود و مردم همه هفته روزهای جمعه در مسجد اعظم حسین‌آباد اجتماع
می‌کردند و گویندگان و شاگردان آیت‌الله طاهری سخنرانی می‌نمودند، مردم با شعارهای
خود، آزادی آقایان طاهری و احمدی را می‌خواستند، ساواکی‌ها هم در کردستان این دو
شخصیت انقلابی را سخت زیر نظر داشتند و ملاقات‌کنندگان با آنها و حتی تلفن های آنها
را کنترل می‌کردند. (در سه جلد کتاب انقلاب اسلامی به روایت ساواک استان اصفهان سخن
در این مقوله بسیار است)

ساواک، آقایان: حاج جعفر رضائی و مرحوم حجت الاسلام
حاج شیخ محمدرضا امین، که از دوستان آیت‌الله طاهری و از ارادتمندان ایشان بودند را
از عوامل تحریک کنندة مردم می دانست و روی آنها حسّاس بود، آن دو از دبیران آموزش و
پرورش هم بودند. (همان. جلددوم ص۶۴)

مردم اصفهان در تاریخ ۱۵/۲/۵۷ به مناسبت
چهلم شهدای شهر یزد، روز ۱۹/۲/۵۷ را اعلام عزای عمومی‌کرده و آزادی آیات طاهری و
احمدی و دیگر زندانیان سیاسی و تبعیدی ها را خواستار می‌شوند و اعلام راهپیمائی می
نمایند، که از آن درخواست استقبال می شود، بالاخره در اثر فعالیّت بسیارِ دوستان
آقای طاهری، مجددا برای ایشان دادگاهی گرفته می شود و تبعید دو ساله آقا را به سه
ماه تقلیل می دهند.

مردم اصفهان تصمیم گرفتند که هنگام ورود آیت‌الله طاهری
تجلیل شایسته ای از ایشان به عمل آورند، که خود تظاهراتی علیه رژیم بود و حمایتی از
انقلابیون، ساواک مصمم بود که این استقبال انجام نگردد، ولی در برابر ارادة مردم چه
کسی و چه قدرتی می توانست مقاومت کند؟

بازگشت از تبعید

بالاخره روز
۲۸/۳/۵۷ مردم تا ده کیلومتری شهر اصفهان میدان فعلی دانشگاه صنعتی اصفهان
(انوشیروان)، برای استقبال رفتند و با تجلیل و تعظیم بسیار او را تا مسجد اعظم
حسین‌آباد آوردند، جمعیت را صدها هزار نفر نوشته بودند، این مراسم از ساعت۱۸
بعدازظهر شروع شد و تا ساعت ۲۴ آن شب ادامه پیدا کرد، این استقبال بسیار باشکوه و
تاثیرگزار بود، پلیس هم گزارش داده بود که جاده ی تهران (خیابان امام خمینی فعلی)
ساعتها بسته شد.

این اجتماع عظیم در آن روز تحولات و دگرگونیهای بسیاری را
به دنبال داشت، مردم نقل و شیرینی پخش می‌کردند و اظهار شادمانی می نمودند، در حدود
ساعت ۲۴ بود که آقای طاهری حوالی منزلشان به منبر رفت و از مردم تشکر نمود و آنها
را دعوت کرد که برای اقامة نمازجمعه، سه روز دیگر در مسجد مصلای شهر، که در آن وقت
بیابانی وسیع در تخت فولاد و مسجدی کوچک بود، حاضر شوند و فرمود که: حرفها در آنجا
زده خواهد شد.

کارگردان برنامه‌های استقبال و نمازجمعه حجج اسلام آقایان:
حاج شیخ عباسعلی روحانی و حاج شیخ عبدالله نوری و دیگر روحانیّون جوان و انقلابی
مدرسه چهارباغ (بیشتر آنها که جمعیت روحانیّون مبارز اصفهان را تشکیل می‌دادند) و
تعدادی از بازاریان بودند.

آنان و دیگر جوانان طرفدار امام خمینی و آیت‌الله
طاهری، مسجد مصلّا را برای نمازجمعه روز ۳۰/۴/۵۷ آماده کردند، ساواک قصد داشت که از
نمازجمعة آن روز جلوگیری کند، تمام نیروهای امنیتی و پلیس و ژاندارم خود را به
میدان کشانید، از عکاس‌ها و تصویربرداران روزنامه‌ها، رادیو و تلویزیون خواستند که
تصویر شرکت کنندگان را بگیرند و از سخنرانیها نوار تهیه شود تا مدرکی باشد برای
سرکوبهای بعدی آنها، چون در آن زمان دستگاه فیلمبرداری طولانی مثل امروز وجود
نداشت.

شرف‌الدین و دهقان حسین‌آبادی، زیر نظر نادری، کارمندان ساواک، آماده
بودند تا سریعا تصمیم گرفته و همان لحظه مطالب و اخبار را به ناصر هوشمند معاون
ساواک و معاون کمیته مشترک برسانند و همة نیروهای امنیتی آماده باشند. (همان، جلد
دوم)

صدها هزار نفر در محل آن مسجد اجتماع کرده بودند، که برخی روزنامه‌ها
اجتماع مردم را تا یک میلیون نفر نوشتند، اجتماع مردم در مسجد مصلی بسیار فشرده و
باشکوه بود، جمعیت آن اندازه به هم فشرده شده بود که انجام رکوع و سجود مشکل انجام
می‌شد. آیت‌الله طاهری در خطبه‌های خود ضمن تشکر مجدد از مردم اصفهان، از کارهای
دولت و کشتار مردم، وجود زندانیان سیاسی، صادرات نفت به آمریکا و واردات اشیاء لوکس
و خرید اسلحة بسیار برای کشتن مردم ایران و عدم عدالت، انتقاد کردند و پیرامون
حاکمیت اسلامی مطالبی بیان داشتند، ایشان شاه را غیرصالح، مفسد و معزول از قدرت
معرفی نمودند و مردم را به ایجاد حکومت اسلامی، عدالت و آزادی نوید دادند، آنان را
به پایداری و ثبات قدم تشویق کردند، اهمیت این مطالب از آن جهت بود که از زبان یک
مجتهد مسلم شنیده میشد، تکفیر و تفسیق شاه عملا او را از سلطنت خلع می‌کرد، آنهم در
اجتماعی با این کثرت و تأیید قاطبه‌ی حاضران در مسجد، همچنین مردم را نیز به آرامش
دعوت نمودند.

مردم پس از ادای نمازجمعه و نماز عصر، با «درود بر خمینی» مسجد
را ترک کردند و تظاهرات و شعارها تا پل خواجو و خیابان چهارباغ خواجو ادامه داشت.
این نمازجمعه مانوری بود که اکثریّت مردم اصفهان انجام دادند و می‌خواستند به حکومت
بگویند که تا کجا و چگونه در صحنه هستند؟

جشن ۱۵ شعبان و ماه رمضان و
تبلیغات وسیع روحانیّون در پیش بود، نظر امام خمینی به خاطر ایجاد همبستگی بین مردم
آن بود که به مناسبت کشتار و مجروح شدن مردم در بسیاری از شهرهای ایران، جشن ۱۵
شعبان، سالروز میلاد حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) در آن سال گرفته نشود،
آیت‌الله طاهری نیز در این رابطه اعلامیه ای صادر کردند، در نتیجه، آن سال غیر از
مؤسسات دولتی، مردم در جشنهای نیمة شعبان دخالت نداشتند و از مردم هیچ کس چراغی
روشن نکرد و شربت و شیرینی توزیع نشد.

آیت‌الله طاهری تصمیم داشتند که
نمازجمعه روز ۶/۵/۵۷ را نیز در همان مسجد مصلّی برگزار کنند، ساواک و نیروی انتظامی
و دیگر نهادهای امنیتی و شورای تامین استان مصمم شدند که نگذارند که این نمازجمعه
برقرار شود، از مدیر اوقاف خواستند که به عنوان متولّی اوقاف و مساجد، مانع برگزاری
مراسم شود و آن را غیرشرعی بداند، که به درخواست و ادعای او کسی توجه نکرد و
بالاخره نمازجمعة روز ۶/۵/۵۷ هم باشکوه و عظمت بسیاری برگزار شد.

در همان
ایام، آیت‌الله آقای طاهری در مجالس ترحیم مربوط به مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ احمد
کافی و آیت‌الله آخوند همدانی و آیت‌الله سید عبدالله شیرازی که در اصفهان برگزار
شده بود شرکت کردند و گاهی سخنان تند و تحریک کننده ای بیان می داشتند که باعث
عصبانیت نیروهای اطلاعاتی و امنیتی می شد، بالاخره ساواک باز هم نتوانست وجود او را
در اصفهان تحمّل کند، کمیسیون امنیت استان، در تاریخ ۱۰/۵/۵۷ تصمیم گرفت که ایشان
را دستگیر و مجددا از اصفهان تبعید کند، ساواکیها در گزارشهای خود آوردند که:
«تخفیف در تبعید سید جلال الدین طاهری باعث مغرور شدن او و تندروی در سخنرانیهایش
شده است.»

همان روز ۱۰/۵/۵۷ هنگامی که ساعتها از شب گذشته بود و همه جا را
سکوت فرا گرفته بود، عده زیادی از مأموران ساواک و شهربانی (حدود ۲۰۰ نفر) به خانة
آیت‌الله طاهری حمله می کنند و با ایجاد رعب و وحشت و کشیدن اسلحه به روی ایشان و
همسر و فرزندانشان که مبادا فریادی برآورند و استمدادی داشته باشند، ایشان را که
وسط حیاط خانه اش خوابیده بود با همان لباسهای معمولی بدون کفش و عینک، دستگیر و با
دست و چشم بسته، به سرعت به کمیتة ضدخرابکاری اصفهان و از آنجا به تهران منتقل می
کنند و تا چند روز از زنده بودن و چگونگی حال ایشان کسی خبر نداشت.

از همان
وقت مردم، اطراف خانه‌ی ایشان اجتماع می کنند و شعار میدهند و «درود بر خمینی- سلام
بر طاهری» و «مرگ بر شاه» سر می‌دهند، که منجر به حملة نیروهای نظامی و تیراندازی و
پرتاب گاز اشگ‌آور به مردم می شود که تعدادی زخمی و یکنفر به نام محمدعلی ذاکر
حسین‌آبادی زخمی و در بیمارستان شهید می‌گردد و این اولین شهید مبارزات مردم اصفهان
در سال ۱۳۵۷ می‌باشد، که باعث تاسف و تاثّر بسیار مردم گردید.

حضرت امام
خمینی به مناسبت شروع ماه مبارک رمضان سال ۱۳۹۸ قمری در روز ۱۵/۵/۵۷ اعلامیه ای
صادر می کنند و فاجعة اصفهان را به علما و مردم اصفهان تسلیت می گویند و اشاره به
فجایع دیگر شهرستانها و کشتار مردم می کنند، می نویسند:

«.... امروز ملت
شجاع و به پا خواستة ایران شاهد موج عظیم ضد شاهی که بر اثر یکی دیگر از اعتصابات
بزرگ اصفهان که به پشتیبانی از روحانیّت بیدار و مسئول خود به عنوان اعتراض به
اعمال غیرقانونی و انسانی رژیم است می‌باشد...»

در همان موقع علمای متحصّن
تهران می‌خواستند نامه‌ای برای امام بنویسند که شاپوربختیار، آخرین نخست وزیر شاه
را به حضور بپذیرند، که آقای طاهری مانع می‌شوند و می‌فرمایند که در این مورد با
خود امام مشورت شود، که احمد آقا فرزند امام از طرف ایشان می گوید که ایشان بختیار
را قبل از استعفاء نمی‌پذیرند، نوشتن نامه منتفی می‌شود، که اگر نامه نوشته شده بود
و امام بختیار را نمی‌پذیرفتند، برای علمای متحصّن شایسته نبود.

درگیریهائی
که در منطقه سمیرم و یا اطراف نجف‌آباد و در مکان‌های دیگر، مخصوصا آنها که توسط
کمونیست‌ها پیش می‌آمد، همه با دخالت و همکاری حضرت آیت‌الله طاهری، برطرف
می‌گردید

در انتخابات مجلس خبرگان در سال ۱۳۵۸، رای اول استان اصفهان را که
نزدیک به ۲ میلیون بود، به دست آوردند و در مجلس خبرگان اول نقش فعالی در تدوین
قانون اساسی داشتند.

روز سوم آبان ۱۳۵۸مجددا از طرف حضرت امام خمینی حکم
امامت جمعة اصفهان برای ایشان صادر گردید و ابلاغ شد، در صورتی که نمازجمعه در
اصفهان هیچگاه و در هیچ شرایطی تعطیل نشده بود.

در جریان جنگ تحمیلی
آیت‌الله طاهری بیشترین حضور و خدمت را در جبهه‌های جنگ داشتند، دائما در «لشگر
امام حسین‌(ع)» حاضر می‌شدند و با سردار بزرگ، مرحوم شهید حاج حسین خرازی از خطوط
مقدّم، مقرها و سنگرها بازدید می‌کردند.

حضور ایشان در جبهه‌های جنگ به
رزمندگان اسلام روحیّه می‌دادآیت‌الله طاهری نقش عمده ای در پیروزی رزمندگان اسلام
داشتند و در اصفهان و در جبهه‌ها همه جا حامی و عملا در کنار آنها بودند و پیوسته
آنها را تشویق و نیازهای مادی و معنویشان را برآورده می‌کردند.

آیت‌الله
طاهری در اثر کهولت و پوکی استخوان یکی دو مرتبه به زمین افتادند و پایشان شکسته شد
که مدتها بستری بودند، دوستان بسیاری به خانة ایشان رفت و آمد داشتند و در همان
شرایط و به موقع آیت‌الله، اطلاعیه‌های لازم را امضاء و منتشر می‌کردند و در
مراسم‌های ویژه دوستان و آشنایانشان شرکت می‌نمودند.

آیت الله طاهری تا وقتی
که توان داشتند روزها در مدرسۀ صدر بازار درس خارج فقه و اصول را برای شاگردان
فاضلشان بیان می کردند که از آن استقبال می شد و در دوران نقاهت نیز در منزل تدریس
را ادامه می دادند. ایشان همچنین هفته ای یک جلسه برای علاقمندان و دوستان غیر
روحانی نیز درس نهج‌البلاغه داشتند که از آن نیز استقبال می شد.
ایشان از جمله معدود علمای بلند پایه بود که صراحتا از اصلاحات و خاتمی  حمایت سپس به حصر آیت الله منتطری که یار و مرادش تلقی میشد و نسبت به عملکرد بعضی از مراکز قدرت و سیاستهای حاکم  اعتراض و با نگارش نامه ای از مقام امامت جمعه استفا ءو حامی بزرگ و پدر معنوی جنبش سبز تلقی میگردید
آثار و
تألیفات:

از آثار قلمی آیت الله طاهری می توان از سه جلد کتاب «المحاظرات»
در اصول فقه نام برد که تقریرات درس آیت الله العظمی محقق داماد است و استنباطهای
خود ایشان در اصول، و دو جلد کتاب «الطهاره» در فقه، که آنها نیز منتشر شده است، به
طوری که من از خود آقا شنیدم، مقداری از یادداشتها و دست نوشته‌های جناب ایشان،
توسط امام موسی صدر به لبنان برده شده تا در آنجا چاپ و منتشر گردد و مورد
استفاده‌ی علمای لبنان و عراق نیز قرار گیرد، متاسفانه با مفقود شدن امام موسی صدر،
آن آثار نیز ناپیدا شد و معلوم نیست که به چه سرنوشتی مبتلا گردیده است.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱٢ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

شیعیان در طول تاریخ مظلومیت خود با اتکا به اصول خدشه‌ناپذیر اسلام هنگام حاکمیت‌ ظلم با انگیزه‌های خداجویانه، جنبش‌هایی را سازمان داده و حوادثی را به وجود آوردند.

یکی از این جنبش‌ها به رهبری مختار ثقفی به خونخواهی امام حسین اتفاق افتاد،‌ او این حرکت را شب پنج‌شنبه ۱۴ ربیع‌الاول سال ۶۶ هجری با شعار «یا لثارات الحسین» آغاز کرد.

قیامی که پیش از این از سوی امیرالمؤمنین بشارت داده شده بود: «به زودی فرزندم حسین، کشته خواهد شد، ولی دیری نخواهد پائید که جوانی از قبیله ثقیف قیام خواهد کرد و از این ستمکاران، انتقام خواهد گرفت به طوری که کشته‌های آنان به ۳۸۳ هزار نفر خواهد رسید». (حدیقةالشیعه، صفحه ۵۰۴)


*زندگی‌نامه مختار

نام او مختار ابن ابی‌عبید بن مسعود است، قبیله او «قسی» یا «ثقیف» است که از اعراب منطقه طائف است، کینه مختار، «ابواسحاق» و لقب او «کیسان» و فرقه «کیسانیه» منسوب به اوست. کیسان به معنای «زیرک و تیزهوش است».

تولد و دوران کودکی مختار

او در سال اول هجرت، متولد شد، ابن اثیر می‌گوید:‌ از نخستین نوزادان مسلمانی که در سال اول هجری به دنیا آمدند «مختار» و «زیاد بن ابیه» بودند.

آری، مختار در مدینه متولد شد، زیرا پدر او پس از اسلام آوردن به مدینه هجرت کرد. مادر مختار می‌گوید: «پس از تولد مختار، باز خواب دیدم کسی به من می‌گوید: این فرزند تو، پیش از آن که به سن بالا برسد، سرد و گرم زندگی را خواهد چشید و ترس او ریخته خواهد شد و پیروان زیادی پیدا خواهد کرد».

صاحب تاریخ فخری گوید: «مختار، با شرافت نفس و علو همت و بزرگواری پرورش یافت».

*شیربچه شجاع
او هنوز نوجوانی کم سن و سال بود و بیش از ۱۳ بهار از عمرش نگذشته بود که در جبهه جنگ بزرگی شرکت کرد، هنگامی که ارتش اسلام برای جنگ با ارتش کسری از مدینه به طرف سرحدات عراق و ایران حرکت کرد، فرماندهی این لشکر به دستور خلیفه دوم به پدر مختار (ابوعبید) واگذار شده بود.

ابوعبید فرزندش مختار را نیز برای جهاد در این بسیج شرکت داد و به این وسیله مختار ۱۳ ساله از جمله رزمندگان شد که برای اولین‌ بار در جنگی عظیم شرکت می‌کرد.

این جنگ به واقعه «قسّ ناطف» معروف است که بین نیروهای اسلام و فُرس به وقوع پیوست.

همچنین «سعد بن مسعود»، عموی مختار که از شخصیت‌های به نام اسلام و از یاران مخلص امیرمؤمنان و ائمه اطهار(ع) بود، نیز در این جنگ شرکت داشت، مختار، در این جبهه به شدت فعالیت می‌کرد که از چنگ پدر بگریزد و وارد خط مقدم درگیری با دشمن شود، اما عمویش «سعد بن مسعود» او را از این کار باز می‌داشت.

این تجربه عملی، برای نوجوانی که در قبیله شجاع «ثقیف» پرورش یافته بود، اثر به سزایی در پرورش شهامت و شجاعت او داشت: و به این ترتیب، او جنگجویی شجاع و بی‌پروا، از آب درآمد». *لقب اعطایی امیرمؤمنان(ع) به مختار

«اصبغ بن نباته»، از اصحاب وفادار و از شاگردان برجسته علی(ع) می‌گوید: روزی امیرمؤمنان(ع) را دیدم که مختار را (که طفلی کوچک بود) روی زانوی خود نشانده (و با نوازش و محبت) دست روی سر او می‌کشید و می‌فرمود: «یا کیس، یا کیس»، بعضی، آن را با تشدید (کیس: بسیار زیرک) خوانده‌اند و چون امیرمؤمنان(ع) دوبار کلمه «کیّس» را بر زبان آورد، سپس لقب مختار شد.

به احتمال قوی، علت آنکه مختار به این لقب معروف شد، همین سخن امام علی(ع) است، فقیه بزرگ شیعه علامه ابن‌نما و آیت‌الله خوئی این نظریه را اختیار کرده‌اند.

و احتمال دیگر اینکه چون نام یکی از مشاورین و دوستان برجسته مختار، «کیسان» بود، نام او، لقب مختار شد. و گویند او مختار را به قیام ترغیب می‌کرد و به ایشان خط می‌داد، وی خود کیسان، کنیه‌اش «ابوعمره» و رییس پلیس مختار بود و دمار از روزگار قاتلین امام حسین(ع) درآورد.

*پدر مختار

نام پدر وی ابوعبید فرزند مسعود ثفقی است که در ابتدای خلافت عمر، از طائف به مدینه آمد و در آنجا ساکن شد.

با وجود آنکه قبیله «ثقیف»، مردمی سرکش و خودخواه بودند، لیکن افراد صالح و پاکی همچون «ابوعبید»، پدر مختار و «عروة بن مسعود» از میان آنان برخاستند.

چهار روز از خلافت عمر نگذشته بود که خلیفه دستور اعزام نیرو به سرحدات ایران و عراق، برای جهاد و دعوت مردم «فُرس»‌ به اسلام را صادر کرد، اولین کسی که داوطلبانه خود را معرفی کرد، «ابوعبید» پدر مختار بود و دوم «سعد بن عباده انصاری» و سومین نفر «سلیط بن قیس» بود، سپس سایر مردم برای حرکت به سوی جبهه عراق و ایران، اعلام آمادگی کردند.

*فرماندهی پدر مختار در حمله به ایران

هنگامی که به دستور عمر، لشکر آماده حرکت به سمت مرز ایران و عراق شد؛ خلیفه درصدد بود که فرد لایقی به فرماندهی آنان منصوب کند و چون با اطرافیان مشورت کرد. مشاوران عمر بن خطاب گفتند: یکی از چهره‌های سابقه‌دار، از میان مهاجرین یا انصار انتخاب کن.

خلیفه در پاسخ آنان گفت: هرگز، هرگز، درست است که مهاجرین و انصار به خاطر سابقه خود در اسلام و مصاحبتشان با پیامبر و پیشی ‌گرفتن در ایمان به خدا، بر سایرین امتیاز دارند، اما من تنها کسی را به فرماندهی نصب خواهم کرد که در این اعزام، اولین داوطلب برای جهاد باشد.

آن‌گاه «ابوعبید» و «سعد» و «سلیط» را طلبید و به سعد و سلیط، گفت: اگر شما زودتر داوطلب شده بودید، شما را به فرماندهی نیروها، منصوب می‌کردم. زیرا سابقه خوب شما را می‌دانم. سپس خطاب به ابوعبید گفت: تو فرمانده لشکر خواهی بود. و به او توصیه کرد که با اصحاب رسول خدا(ص) که در کنار او هستند، مشورت کند و سخنان آنان را بپذیرد و در امور، ایشان را با خود همراه کند.

*پدر مختار در چه حادثه‌ای شهید شد

در این جبهه ابوعبید با رشادت و شجاعت فوق‌العاده‌ای با نیروهای فارس، جنگید و تلفات و ضایعات سختی وارد ساخت، در این نبرد ۴ هزار نفر از مسلمین کشته شدند و سرانجام خود او نیز در کنار پلی که بر دجله بسته شده بود، به شهادت رسید، از آنجا که این نبرد در کنار پل «دجله» واقع شد آن را جنگ «یوم الجسر» نامیدند.

مادر مختار
نام مادر مختار «دَوْمَه» و از زنان با شخصیت تاریخ اسلام است، درباره او گفته‌اند: «مِنْ رَبّات الفَصاحَةِ وَلْبَلاغَةِ وَالْرَأی وَالْعَقل»، وی، از زنان سخنور و با تدبیر عاقله بود.

«ابوعبید»، پدر مختار، قبل از ازدواجش بسیار مشکل ‌پسند و در پی همسری ایده‌آل بود، او همسری می‌خواست که از نظر اصالت، نجابت، وجاهت، حسب و نسب، شایسته باشد و هر کسی که به او پیشنهاد می‌شد نمی‌پذیرفت، شبی در خواب می‌بیند که یک نفر به او می‌گوید: برو «دومه زیبا» را بگیر که پشیمانی ندارد و او همان است که می‌خواهی!

دومة، دختر «وهب بن عمر بن معیّب» بود و به خاطر وجاهت و دیگر محسناتش، او را «دومة الحسناء» لقب داده بودند.

او خواب خود را برای خانواده‌اش تعریف کرد، آنان گفتند:‌ این خواب اعتباری ندارد، ولی یکی از میان آنان گفت: این یک دستور است، تعجیل کن و با دَومه ازدواج کن! به این ترتیب، ابوعبید دل به دریا زد و با این دوشیزه که دل خواهش بود، ازدواج کرد و این خانم از شوهرش باردار شد.

دومه می‌گوید: هنگامی که حامله بودم؛ شبی خواب دیدم که گوینده‌ای در عالم رویا، این سرود را برایم می‌خواند:

اَبشِری بالوَلَدِ/اَشَبَهُ شیءٍ باَلاَمة

اِذ الرِجالُ فی کَبَد/تقَاولَوا علَی لَبَد

کانَ لَهُ حظُّ الأَسَد
یعنی: مژده به یک پسر پسری مثل شیر در گرماگرم نبرد او بهره کاملی از شجاعت دارد و پس از چندی خداوند نوزادی پسر، به ابوعبید عطا فرمود و او نامش را «مختار» گذاشت و خداوند، چند فرزند دیگر نیز از همین خانم، به ابوعبید داد که عبارتند از: «جبر»، «اباجبر»، «ابوحکم»، «ابوامیّه»، «اسید» و «صفیه» که این دختر بعدها همسر عبدالله بن عمر شد.

مادر مختار تا شهادت او زنده و پیرزنی فرتوت بود که در جریان محاصره «دارالاماره» به دست نیروهای «مصعب بن زبیر» نیز حضور داشت و در محاصره بود.«ابوعجین» می‌گوید: آن روز که تعدادی از یاران و نزدیکان مختار، در محاصره قصر کشته شد و مردم هزیمت شدند، من به مادر مختار پیشنهاد کردم که بیا تا تو را به دوش بگیرم و از معرکه نجات دهم، وی با شجاعت تمام این پیشنهاد را رد کرد و گفت: «به خدا قسم اگر دستگیرم کنند و اسیر شوم، بهتر از آن است که مرا به دوش بگیری و نجاتم دهی».

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱۱ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

رابطه پسران قبل و بعد از ازدواج با دختران!


اشک شوق

 

قبل از ازدواج
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
 دختر: می‌خوای از پیشت برم؟
 پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
 پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
 دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
 پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟
 دختر: منو می‌بوسی؟
 پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
 دختر: منو می‌زنی؟
 پسر: دیوونه شدی؟ من همچین  آدمی‌ام؟!
دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
 پسر: بله.
 دختر: عزیزم!

 بعد از ازدواج
کاری نداره از پائین به بالا بخون 

 

 اونوقت متوجه میشی که ....

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱۱ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

 

عرصه سیاست و اقتصاد چنان در هم پیچیده است که هر کنشی در یکی از آن دو واکنش دیگری را بدنبال خواهد داشت

در کشور ما ایران روند صعودی قیمتها و کاهش ارزش پول  ملی تمامی مردم را به بشدت یگیر ماجرا هایی  رخ داده در این دو عرصه  نموده تا با بدست آوردن فرصت نه تنها مانع از کاهش ارزش دارایی خود شوند بلکه بدنبال ان بتوانند یک شبه میلیارد شده و  موقعیت خود را در طبقه بالاتر تثبیت نمایند

سوالی که  این روز ها در بین مردم  مورد بحث  قرار گرفته در قالب این موضوع است که با پیروزی اوباما در انتخابات قیمت طلا رو به افزایش گرایش می یابد که کاهش ؟

 

اکثر کارشناسان  معتقد به افزایش قیمت طلا می باشند و دلائل خود را بشرح ذیل عنوان می کنند :


 1) دور دوم ریاست جمهوری اوباما: بدیهی است که اوباما در دور دوم ریاست  جمهوری خود هزینه زیادی صرف خواهد کرد که این هزینه اضافی با افزایش درآمد  دولت همراه نخواهد بود بلکه موجب افزایش چاپ پول خواهد شد که این امر منجر  به کاهش ارزش دلار می شود.

"جان اسکویلس" رئیس مرکز تحقیقات خرید و فروش طلا در انگلیس براین باور است  تحقیقات انجام شده نشانگر این موضوع می باشد که رئیس جمهورهایی که برای  بار دوم انتخاب می شوند هزینه زیادی صرف می کنند که این امر موجب کاهش ارزش  دلار و درخشندگی فلزات گرانبها می شود.

آمارهای بدست آمده نیز حاکی از این امر می باشد که بهای طلا در دور دوم  ریاست جمهوری بوش 88.8درصد افزایش یافت این در حالی است که قیمت این فلز  زرد در دور اول ریاست جمهوری وی فقط 24.6 درصد رشد داشت. در دور اول ریاست  جمهوری بیل کلینتون نیز قیمت طلا 5.6 درصد کاهش یافت و در دور دوم به 16.9  درصد افزایش یافت.

2)دموکراتها بیشتر از جمهوری خواهان ارزش دلار را کاهش می دهند: دموکراتها  که اوباما عضو این حزب می باشد سابقه خوبی در تضعیف ارزش دلار دارند که این  امر موجب افزایش بهای طلا می شود.

رئیس مرکز تحقیقات خرید و فروش طلا در انگلیس تصریح کرد:شواهد نشان دهنده  این امر می باشد که دموکراتها بیش از جمهوری خواهان موجب کاهش ارزش دلار می  شوند. حتی اگر دموکراتها ثابت کنند که حزب خوبی برای طلا می باشند سرمایه  گذاران همواره نگران آینده قیمت این فلز گرانبها خواهند بود.

3)بن برنانکه به ریاست بانک مرکزی آمریکا ادامه خواهد داد: میت رامنی اعلام  کرده بود که در صورت پیروزی در انتخابات برنانکه را از سمت خود برکنار  خواهد کرد . اوایل ماه آگوست رامنی تاکید کرده بود که قصد دارد فردی را  انتخاب کند که در تصمیمات اقتصادی وی شریک باشد.
 
با پیروزی اوباما در دور دوم انتخابات به احتمال زیاد برنانکه به ریاست خود  در بانک مرکزی آمریکا ادامه خواهد داد. همچنین امکان دارد وی حتی پس از  پایان دور کنونی خود در سال 2014 میلادی ، دور سوم ریاست این بانک را از آن  خود کند و این امر بدین معناست که سیاست انبساطی پولی بیشتر ادامه خواهد  یافت و موجب رشد بهای طلا خواهد شد.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱۸ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

همزمان با انتخابات ریاست جمهوری در امریکا واژه  رای الکترال کالج مرتباٌ شنیده می شود و همواره این سوال پیش می اید که رای الکترال کالج چیست ؟

مردم هر ایالت در نظام انتخاباتی آمریکا به صورت جداگانه و مستقل از ایالت‌های دیگر همزمان در روز انتخابات نمایندگان کنگره سنا (هر ایالت دو سناتور دارد) و افرادی موسوم به الکترال کالج(کالج انتخاباتی) را انتخاب می‌کنند. تعداد الکترال کالج هر ایالت برابر با تعداد نمایندگان آن ایالت در کنگرهٔ فدرال به اضافهٔ ۲ (که همان تعداد نماینده سنای هر ایالت در سنای فدرال است) می‌باشد. باید گفت تعداد الکترال کالج‌ها ۵۳۸ عدد در کل کشور هستند که برای کسب ریاست جمهوری باید ۲۷۰ الکترال کالج کسب شود.

در سطح دولت فدرال، رئیس جمهور از طریق یک سیستم دو مرحله‌ای انتخابات از یک سو توسط مردم و از سوی دیگر توسط هیات‌های انتخابی موسوم به الکترال کالج برای ۴ سال برگزیده می‌شود.

 

نمایندگان کنگره نیز مستقلاْ توسط آراء مردم انتخاب می‌شوند. ملاک انتخاب نمایندگان مجلس نمایندگان جمعیت بخش‌های انتخاباتی است و به ازاء هر ۵۷۰ هزار نفر یک نماینده به مجلس نمایندگان راه پیدا می‌کند که تعداد ۴۳۵ نفر را شامل می‌شود. در حالیکه هر ایالت بدون احتساب بزرگی و کوچکی ، ۲ نماینده در سنا دارد. بدین ترتیب تعداد سناتورها صرفاْ ۱۰۰ نفر است که برای یک دوره ۶ ساله انتخاب می‌شوند.

تنها قوه‌ای که اعضاء آن از طریق غیر مستقیم برگزیده می‌شود، قوه قضائیه و یا قضات دیوان عالی فدرال است. ۹ قاضی بلند پایه دیوان عالی فدرال و همچنین قضات دیگر محاکم قضایی با معرفی رئیس جمهورو تصویب سنا انتخاب می‌شوند. مدت فعالیت قضات دیوان عالی فدرال مادام العمراست .

در سطح ایالت‌ها نیز، تقریباْ همین روند تکرار می‌شود. فرمانداران به عنوان روسای قوای مجریه همانند رئیس جمهور برای ۴ سال برگزیده می‌شوند و هم‌زمان نیز نمایندگان مجالس قانونگذاری ایالتی انتخاب می‌گردند.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱۸ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٥ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

                                  

 

                                 روزگاری ما جوان بودیم و حالی داشتیم

صورت عاری از چروک و خط و خالی داشتیم

با حقوق کارمندی تا مجرد بوده ایم

در خیال و وهم خود فکر عیالی داشتیم

هم نفس پیدا شد و امروز و فردا سال شد

سال بعد از جیغ بچه قیل و قالی داشتیم

بهر ثبت نام لیلا و نقی در مدرسه

گشت شهریه گران و نق و نالی داشتیم

تا حقوق کارمندی با تورم جفت شد

بهر خرج روزمره جیب خالی داشتیم

بچه ها کم کم به دانشگاهها راهی شدند

با نداری فکر تحصیلات عالی داشتیم

با ته دیگ آشنا شد پهنه کفگیرمان

گرچه ته دیگی نبود و دیگ خالی داشتیم

تا نوه پیدا شد و لبخند زد , ما بهر او

حسرت یک بستنی پرتقالی داشتیم

رفت فرش زیر پا در راه تحصیل پسر

حسرت با زن نشستن روی قالی داشتیم

این زمان آوا برآمد هان دگر پرواز کن

چون نظر کردیم آنک نیمه بالی داشتیم

گر حقوق کارمندی بهر ما یک بال بود

نصف کردند و تو خود دیدی چه حالی داشتیم

ما ز ِ دولت بهر پیری چشم یاری داشتیم

همقطاران, خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٢ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

 چهره نامدار علمی و فرهنگی اصفهان امروز ۱۳ تیرماه در سن ۹۱ سالگی پس از پشت سر گذاشتن یک دوره بیماری زونا و چند ماه بستری شدن در بیمارستان الزهرا در اصفهان درگذشت.

 

دکتر پرویز دبیری، یکی از چهره های نامدار دانش پزشکی جهان و از دانشمندان اندیشه ورز ایرانی است که در سال ۱۳۷۵ ( ۱۹۹۶ میلادی ) به عنوان یکی از پانصد دانشمند برتر جهان شناخته شد. وی در دوم اسفند ماه سال ۱۳۰۰ در تهران دیده به گیتی گشود. اصلیت او از فراهان و از بازماندگان قائم مقام فراهانی است. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه و دانشکده پزشکی را در تهران گذراند و درجه دکترای پزشکی را در سال ۱۳۲۵ خورشیدی به دست آورد و چند سال دستیار بخش های بیولوژی و پاتولوژی دانشگاه تهران بود. او پس از خدمت نظام وظیفه در سال ۱۳۳۰ به عنوان دانشیار در دانشگاه اصفهان پذیرفته شد و به اصفهان آمد. وی نقش موثری در راه‌اندازی دانشکده پزشکی دانشگاه اصفهان داشت و پس از شروع کار در دانشگاه اصفهان علاوه بر رشته اختصاصی پاتولوی، رشته های بیولوژی و بافت شناسی و جنین شناسی و آناتومی مقایسه ای را نیز در دانشکده پزشکی تدریس نمود و در سال ۱۳۳۴ به سمت استاد پاتولوژی و مدیریت گروه پاتولوژی ارتقاء یافت.

بنیان گذاری آزمایشگاه های بافت شناسی و پاتولوژی در بخش پاتولوژی و سپس بیمارستان‌های وابسته به دانشگاه اصفهان و ایجاد موزه پاتولوژی در بخش آسیب شناسی دانشگاه اصفهان و تربیت دستیاران آسیب شناسی از تلاش های ارزنده دکتر پرویز دبیری است.

دکتر دبیری به مدت یک سال در بخش پاتولوژی دانشکده ویرجینیا ( MCV ) آمریکا به مطالعه پرداخت و موفق به دریافت بورس مطالعاتی شش ماهه سازمان بهداشت جهانی ( WHO ) برای دانشگاه هاروارد آمریکا و ( AFIP ) واشنگتن شد. او از طرف سازمان بهداشت جهانی به بازرسی موسسات بزرگ پاتولوژی کشورهای اسکاندیناوی ( سوئد، نروژ، دانمارک )، انگلستان و سوئیس مبادرت ورزید.

دکتر دبیری در سال ۱۳۵۹ از دانشکده پزشکی اصفهان بازنشسته شد ولی در سال ۱۳۶۵ از طرف دانشکده پزشکی دانشگاه آزاد نجف آباد برای اداره بخش پاتولوژی و تدریس در آن دانشکده دعوت شد و در آنجا نیز دروس جنین شناسی و بافت شناسی و پاتولوژی را تدریس نموده و آزمایشگاه های بافت شناسی و پاتولوژی را بنیان نهاده است.

دکتر دبیری، در روز پزشک سال ۱۳۸۰ به پیشنهاد انجمن پاتولوژیست های ایران از طرف سازمان نظام پزشکی ایران به عنوان « پاتولوژیست نمونه » برگزیده شد. همچنین در آبان ماه سال ۱۳۸۰ از طرف فرهنگستان علوم پزشکی ایران مقام عضویت افتخاری فرهنگستان به وی تقدیم شد.

دکتر پرویز دبیری در سال ۱۹۹۶ میلادی به عنوان یکی از پانصد دانشمند برتر جهان شناخته شده است و نام او به عنوان چهل و نهمین چهره در کتاب « FIVE HUNDRED LEADERS OF INFLUENCE » ثبت شده است.

از دکتر پرویز دبیری آثار متعددی در زمینه دانش پاتولوژی برجای مانده که از این میان کتاب «تومورهای مثانه» در سال ۱۳۷۹ به عنوان « کتاب سال ایران» برگزیده شده است.

دکتر پرویز دبیری یکسال پیش از درگذشتش در سال ۱۳۹۰ به عنوان پزشک نمونه کشوری از بین متخصصان پاتولوژی برگزیده شد.
دکتر پرویز دبیری از دوران جوانی برای مبارزه در راه آرمان‌های ملی به جبهه ملی ایران پیوست و به عضویت شورای مرکزی جبهه ملی ایران برگزیده شد و از پیشگامان جبهه ملی ایران در اصفهان بود. اگرچه زادگاه دکتر دبیری تهران بود اما تلاش‌ها و خدمات علمی، فرهنگی، هنری و اجتماعی او طی سال های تدریس در دانشگاه پزشکی اصفهان و زندگی در میان مردم این شهر باعث شده است که همواره نزد مردم اصفهان از بیشترین محبوبیت برخوردار باشد و با افتخار او را از مشاهیر بزرگ اصفهانی بدانند.

پیکر دکتر پرویز دبیری فردا ۸ صبح ۱۴ تیرماه از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان به سمت خانه‌اش در خیابان چهارباغ بالا کوی کاویان تشییع و در قطعه ۳ بلوک ۱۴ باغ رضوان به خاک سپرده خواهد شد. مراسم ختم دکتر دبیری صبح جمعه ۱۶ تیرماه در مسجد باب الرحمه واقع در دروازه دولت اصفهان برگزار خواهد شد.

در ادامه به گوشه‌ای از آثار و اندیشه‌های دکتر پرویز دبیری، نگاهی خواهیم داشت:
نام دکتر دبیری به عنوان چهل و نهمین چهره در کتاب

« FIVE HUNDRED LEADERS OF INFLUENCE » ثبت شد.
زندگی، اندیشه و آثار دکتر پرویز دبیری

دلبستگی ها:

دکتر دبیری به فرهنگ و تاریخ ایران عشق میء‌وزرید و تلاش فراوانی برای گردآوری نسخه‌های مختلف شاهنامه فردوسی و نگارش ابیاتی از شاهنامه به خط خودش داشته است. او در این مورد می گوید: « به ایران وطنم عشق می ورزم و ستایشگر فردوسی هستم. در یک مطالعه تطبیقی بر روی چهار نسخه شاهنامه، تاکنون نزدیک به ۲۰۰۰۰ بیت از شاهنامه را به خط خودم نوشته ام». وی با فروتنی درباره تلاش های اجتماعی و ملی اش می گوید: « از آغاز ملی شدن صنعت نفت در ایران، فعالیت هایی در زمینه های اجتماعی و ملی داشته ام و کوشش های صادقانه نموده ام و بهترین پاداش خود را برای این تلاش ها، اعطای یک قطعه عکس به خط و امضای زنده یاد دکتر محمد مصدق می دانم که آن را گرامی می دارم».

دکتر پرویز دبیری به موسیقی مهر می ورزد و جایگاهی خاص برای موسیقی در زندگی خود قائل بود به طوری که معمولا در دفتر کار و محیط خانه اش نوای دلنشین قطعاتی از موتزارت و بتهوون جاری بود. وی درباره موسیقی ایرانی و کلاسیک غربی می‌نویسد: « در زمینه موسیقی، این هنر مجرد و لطیف، سرآمد هنرها، البته موسیقی ملی اصیل ایرانی مقامی بس والا دارد. گاهی اندوهناک و گلایه آمیز و زمانی وارسته و عرفانی و تفکر انگیز و گاهی شادان و غزلخوان و پای کوبان و دست افشان، ولی همیشه شکوهمند است. گویی نمایشگر تاریخ گذشته ایران است. همچنین آثار کلاسیک موسیقیدانان نامداری چون بتهوون و موتزارت و دیگران به مغز و قلب افراد روشنی و شادی و صفا و عظمت می بخشند».
او با شوق درباره علاقه اش به موسیقی ، گل و عکاسی می‌گوید: « به موسیقی اصیل ملی و ایرانی ارج زیادی می نهم و با موسیقی کلاسیک نیز آشنا هستم. در وقت آزادم به عکس برداری از گل و گل و گیاه و بناهای تاریخی می پردازم ». او مجموعه های بزرگی از عکس های گل و گیاه و بناهای تاریخی ایران و به ویژه معماری تاریخی اصفهان فراهم آورده است که تعدادی از آن عکس ها در کتاب « نگاهی به اصفهان شهر هنر » منتشر شده است.

دکتر دبیری سروده هایی نیز دارد و به زیبایی اندیشه هایش را به نظم درآورده است که برای نمونه می توان به سروده « جهان بینی علمی و دنیای زنده » اشاره نمود که در آن سیر تکامل جانداران را طی هزاران سال به تصویر کشیده است.

اندیشه های دکتر پرویز دبیری:

دکتر پرویز دبیری، شخصیتی علم گرا، مدافع صلح و آشتی جهانی، حامی حقوق بشر و حافظ محیط زیست بود.

صلح جهانی :

دکتر دبیری به صلح جهانی می اندیشد و در مخالفت با روحیه جنگ طلبی حاکمان برخی کشورها می نویسد:

« زمامداران امروزی باید بکوشند تا کشورهای خود را از درگیری در جنگ ها بر کنار و در امان نگهدارند زیرا جنگ ها در عصر اتم به راستی وحشتناک اند. جنگ مادر همه بدبختی ها و عامل ویرانی ها و کشتارها و دربدری ها و نشانه و باقیمانده ای از قانون جنگل است و نمی تواند هیچ یک از مسائل انسانی را حل کند… بسیاری از مردم دنیا که از ناهنجاری های گوناگون اجتماعی سرخورده و به تنگ آمده اند و برای آینده نگران هستند، خواهان جهانی لبریز از صلح و صفا و آرامش اند و آرزو می‎کنند که روزهای خشونت به سر آید و لبخند مهر و عطوفت همه جا پرتو افکند. برای آینده ای روشن تر، آرزو دارند که ریشه جنگ ها در جهان بخشکد. همه کارخانه های اسلحه سازی، در هر کجا که باشد و تمامی وسایل مهیب کشتار جمعی از میان بر داشته شوند و به جای آن ها تراکتور، میکروسکوپ و وسایل آسایش زندگی ساخته شود. فقط یک نیروی نظامی و ضربتی در اختیار سازمان ملل بماند که از خودسری و جنگ افروزی زمامداران سرکش جلوگیری کند …. نیروی سرکش اتم باید کنترل و مطلقاً در راه غیر جنگی و رفاه انسانی به کار رود. باید از ساخت بمب های اتمی خودداری شود و مبارزه با تسحیلات هسته ای تا حد از میان بردن تمام بمب های اتمی موجود، شعار همیشگی انسان دوستان آزاداندیش و آینده نگر همه کشورها باشد و در این راه از هیچ گونه تلاش فردی و کوشش گروهی خودداری نکنند… در این دهکده جهانی، یا آنکه برگزیدگان آدمی، در گذشته کوشیده اند تا پایه های زندگی اجتماعی را بر داد و نوعدوستی و آزادی و مدارا و ادب و گفتگو و محبت به همنوع قرار دهند، با وجود این آثار قانون جنگل ( که در آن قوی، ضعیف را از بین می برد ) هنوز در اندیشه و دست های انسان باقیمانده و نور وجودش را فرا نگرفته است. تنش ها و جنگ های ویرانگر و خانمان برانداز و کشتارهای کور در دنیای امروز موید این گفته است. به راستی درنده خوبی و جنگ افروزی و ریختن خون انسان به دست انسان تا کی باید ادامه یابد؟ شما را به خدا دیگر بس است. این پدیده شوم مایه شرمساری وجدان بشری است و باید قطعاً محکوم و برای همیشه غدغن گردد ».

حقوق بشر:

دکتر دبیری آنجا که درباره اهمیت حقوق بشر سخن به میان می آورد، درباره اعلامیه جهانی حقوق بشر می نویسد:

« در دهم دسامبر سال ۱۹۴۸ میلادی ( ۱۹ آذرماه ۱۳۲۷) مجمع عمومی سازمان ملل متحد، به اتفاق آرا، اعلامیه جهانی حقوق بشر را تصویب کرد و دولت ایران نیز به آن رای داد تا ” جمیع افراد آدمی و همه ارکان اجتماع، این اعلامیه را همیشه در نظر داشته باشند و بکوشند به وسیله تعلیم و تربیت، احترام به حقوق انسانی و آزادی ها، توسعه یابد و با تدابیر تدریجی ملی و بین المللی، شناسایی و اجرای آنها، چه درمیان حکومت های خود ملل عضو و چه در بین مردم کشورها تامین گردد”. این اعلامیه سی ماده دارد و تدوین آن را باید یکی از افتخارات بزرگ بشر امروزی دانست. اینها حقوق شهروندی در “دهکده جهانی” است. همه باید بخوانند و بدان آگاه باشند… اعلامیه جهانی حقوق بشر در سرلوحه قوانین اجتماعی ناظر و جهان بینی علمی رهگشای همه بررسی ها و تلاش ها باشد و شرافت و درستی و آزاداندیشی و محبت به همنوع و ادب و عدالت و احترام به زندگی انسان، چون سرود جاودانی بشریت گردد».
جهان بینی علمی:

دکتر دبیری، سرسختانه بر نظریه « جهان بینی علمی » پای می فشارد و تاثیر این دیدگاه را در بیشتر آثارش به خوبی می توان دید. او در مورد اهمیت و نقش جهان بینی علمی در زندگی انسان می نویسد:

« اینک انسان در دوران تفکر علمی گام نهاده و اندیشه خلاق بشری به کمک علم و روش های علمی، با نوآوری های دائمی خود، هر روز منظره جهان ما را تغییر می‎دهد… دانشگاه های دنیای امروزی، بزرگترین کانون های آزاد اندیشی و نوآوری و پژوهشگری و جایگاه تجلی و پرورش تعالی افکار انسانی هستند. اینان به صورت معابدی برای شناخت و کشف حقایق در آمده اند. در دانشگاه مستقل و پیشرو است که آینده هر کشور به دست رهروان علم، شکل می پذیرد. امروزه پیشرفت علوم روز به روز و شاید ساعت به ساعت است. هزاران موسسه علمی تلاش همیشگی خود را برای شناخت رازهای جهان، آغاز کرده اند. چهره روشن علم است که بر اوهام و خرافات پیروز گشته و نظم جهان هستی را بر ما روشن ساخته و معجزه زندگی و شاهکارهای دنیای زنده و چگونگی روند تکامل جانداران را به ما شناسانده است. بزرگترین انقلابگر دنیای امروز و فردای ما علم است زیرا اوست که پیوسته منظره جهان را برای ما تغییر می‎دهد … ویژگی بزرگ علم در این است که پوینده (دینامیک) و با زمان پیشرونده است. قلمروی تحقیقش دنیای مادی و معنوی هر دو را فرا می‎گیرد و چون بر مشاهده و تجربه و پژوهش متکی است، قوانینش درست و روشن و در برابر هر محکی استوار و دستورهایش دقیق و جهانی است. تعصب بر نمی انگیزد و مرز و بومی ندارد و بزرگترین راهنما و راهگشای دنیای ماست. چون خور ز فروغ خود جهان آراید. به گفته حکیم نظامی : “من به تو جز علم نگویم سخن / علم چو آید به تو گوید چه کن”. در برابر پرسش هایی که درباره وجود خود و جهان طرح می کنیم، هر پاسخی را که علم امروزی به ما می‎دهد، با اطمینان خاطر باید پذیرفت و آنها را که علم هنوز نمی تواند پاسخگو باشد، به سادگی باید گفت نمی دانیم و چشم به آینده بدوزیم».
اتحاد جهانی دانشمندان :

دکتر پرویز دبیری بر بنیان جهان بینی علمی خود، همه اندیشمندان و دانشمندان جهان را به همبستگی برای نجات جهان فرا می خواهند و می نویسد:

« به نظر می‎رسد که سیاستمداران، در راه تامین خوشبختی و رفاه و آسایش مردم موفقیت شایسته ای به دست نیاورده اند. اینک وظیفه دانشمندان و اندیشمندان هر کشور است که قدم پیش گذارند و همت کنند و نتیجه بررسی های علمی و پژوهشی خود را برای رفع دشواری های اجتماعی در اختیار زمامداران کشورها بگذارند و آنان را در اتخاذ تصمیم ارشاد نمایند. امروزه به لطف علم و به کمک ابزارهای علمی و تکنولوژی پیشرفته، مردم دنیا، در چند لحظه از آنچه در دور و نزدیک جهان می گذرد آگاه می‎شوند و بدین جهت به زمین “دهکده جهانی” نام داده اند….در این دهکده جهانی، کشورها بکوشند تا مانند افراد یک خانواده بزرگ با هم بسر برند و همه برای رفاه این خانواده کوشش کنند. باید برای مردم کشور ها، امنیت و آرامش و امید و شادی تامین نمود و با نگرانی دائمی از آینده و استرس ها مبارزه کرد و از این راه برای کاهش و پیشگیری بیماری های روانی کوشید… اینک وظیفه دانشمندان خبره و فرهیختگان روشن بین و آینده نگر هر کشور است که همت کنند و به دور هم گرد آیند و بکوشند تا در هر کشور ” اتحادیه ملی دانشمندان” به وجود آید و نمایندگان این اتحادیه ها به” اتحادیه جهانی دانشمندان” بپیوندند، تا این کانون فیاض اندیشمندان برجسته و خبرگان آینده نگر، با هشدارهای بهنگام خود دولت ها را در ادامه راه بایسته و شایسته راهنمایی کند. پیام این است:برای حل مسائل دشوار اجتماعی دنیای امروز “دانشمندان تمام جهان، متحد شوید” ».

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٥ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢۸ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

استاد بی نظبر و نوازنده نی آخرین نوایش را در نای تن نواخت واز پیش شاگردان  و دوستدارنش به دیار باقی شتافت

مراسم یادبود استاد کسایی -- یکشنبه 28/03 از ساعت 30/8 تا 30/11 مسجد سید اصفهان

 

 

یادش گرامی و نی اش جاویدان

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٧ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٦ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

 

پدرم تکیه گاهم  مظهر صبر و راستی ----        روزت مبارک

امیدوارم همواره سایه پر مهرت بر سر خانواده  گسترده  و همیشه تندرست باشی

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱۳ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت